نگاه كنترلي به دختر، او را تابع بار مي‌آورد

الهه حبيبي

دو شنبه 31 دسامبر 2007


گفت‌وگو با دكتر سيداحمد متقي، استاد دانشگاه

در حين جمع‌آوري اطلاعات و مطالب گزارشي دربارة كنترل دختران در خوابگاه‌ها، مدام از من مي‌پرسيدند كه مگر اين موضوع چقدر اهميت دارد كه مي‌خواهي در موردش گزارش بنويسي؟ به‌نظر بسياري از پدر و مادرها، كنترل مستمر دختران بسيار مناسب و مفيد مي‌آمد. آنها با تعجب مي‌پرسيدند: «مگر مي‌شود دخترانمان را به امان خدا رها كنيم؟ اين بچه‌ها نياز به حمايت دارند.» مسئولان هم با جملات مشابهي از من سؤال مي‌كردند: «يعني اگر شب‌ها دختران را آزاد بگذاريم همه‌چيز حل مي‌شود؟» اما آنچه به واقع انگيزة نوشتن اين گزارش و انجام مصاحبه‌ها شد، مسئلة رشد شخصيتي دختران و استقلال آنها بود، و اينكه اگر دخترانمان را مستقل بار بياوريم شايد نياز به اين‌همه كنترل بيروني نباشد. در وهلة اول به‌نظر مي‌رسد همة حمايت‌ها و كنترل‌ها به نفع دختران است و به آنها كمك مي‌كند. اما از زاويه‌اي ديگر، با همين حمايت‌هاي مداوم، آنها را از رشد و پرورش توان خودكنترلي و كسب قدرت مواجهه با شرايط بحراني كه در زندگي اجتماعي به آن نياز دارند بازداشته‌ايم. با در نظر داشتن فرهنگ غالب كشورمان كه نمي‌پذيرد دختري زندگي‌اش را به‌تنهايي اداره كند، مي‌توان به موضوع كنترل دختران ـ و به‌طور مشخص در خوابگاه‌ها ـ طور ديگري نگاه كرد. برخي معتقدند اين دخالت شايد در صورتي موجه باشد كه، با برنامه‌ريزي‌هاي خرد و كلان ديگر، انسان‌ها را در مسير پيشرفت قرار دهد و در نهايت، به توسعه منجر شود زيرا يكي از موانع دستيابي به توسعه، زنان عقب نگه داشته‌شده هستند. تا زماني كه زنان جامعه به رشد شخصيتي لازم براي ايفاي نقش اجتماعي خويش دست نيافته باشند، جامعه نيز نمي‌تواند به توسعه دست پيدا كند. دكتر احمد متقي يكي از استادان گروه علوم سياسي دانشگاه تهران است. وي مؤلف مقالات متعددي در زمينة توسعه و جهان ‌سوم است. با او در مورد مسئلة كنترل و پيشرفت زنان و ارتباط اين دو با توسعه به گفت‌وگو نشستيم.

 آقاي دكتر، درست است كه يكي از مشكلات كشورهاي جهان ‌سوم در دستيابي به توسعه مسئلة زنان است؟

○ بله. اهميت اين مسئله كاملاً روشن شده است. هشام شرابي در كتاب پدرسالاري جديد1 مي‌گويد زنان مواد منفجرة نظام‌هاي پدرسالار هستند. رشد، ايفاي نقش و استقلال زنان ارتباط متقابلي با توسعه دارد. از طرفي، زنان مي‌توانند نقش مهمي در روند توسعه ـ در كار و توليد، در نظم و ثبات و در پيشرفت جامعه ـ داشته باشند. البته سطح اقتصادي جامعه هم به ايجاد شرايط بهتر براي زنان كمك مي‌كند. دو موضوع مهم ديگر ـ يكي آموزش و مهارت و ديگري اشتغال و درآمد ـ نيز به رشد شخصيت زنان، كسب هويت و رهايي آنان ياري مي‌رساند، و همين مسائل است كه توسعه را به‌وجود مي‌آورد. البته بايد به عامليت و كارگزاري زنان توجه داشت. رفع تبعيض از زنان يك طرف قضيه است، اما طرف ديگر ماجرا اين است كه به زنان اجازه داده شود خودشان فعال شوند. اين نوع نگاه به زن بستگي به سطح توسعة صنعتي جامعه دارد كه اگر بالا باشد، به زن نيز به‌عنوان نيرويي فعال و كارگزار نگاه مي‌شود و زن به‌جاي منفعل بودن، عامل اصلي تلقي مي‌شود.

 يعني اگر هدف كشور يا جامعه‌اي توسعه باشد، يكي از مسائلي كه بايد بر آن تمركز كرد، رشد و تربيت صحيح زنان است.

○ بله، همين‌طور است. با بي‌توجهي به رشد زنان، آنان را از چرخة كار و توليد خارج مي‌كنيم، درحالي‌كه اين براي جامعة درحال‌توسعه اولويت دارد. ما بايد بتوانيم شرايط و زمينه‌اي را فراهم كنيم كه توانايي‌هاي زنان به بار بنشيند.

 به‌نظر مي‌رسد كه عوامل متعددي مانع رشد شخصيتي و استقلال زنان مي‌شود. اين موانع به‌طور مشخص چيست؟ يعني در جامعه‌اي چون جامعة ما چه عواملي به زنان اجازة حضور و نقش‌آفريني پررنگ‌تر را نمي‌دهد؟

○ واقعيت اين است كه تا زماني كه نتوانيم اين موانع را خوب شناسايي كنيم و در حل مشكلات جامعه از آنها بهره بگيريم، شايد ماجرا به قوت خود باقي بماند. ايدئولوژي غالب جامعه و ساختار اجتماعي از عوامل مؤثرند. منظورم از ايدئولوژي آن تفكر يا گفتمان حاكمي است كه در مورد زن در جامعه وجود دارد. مثلاً در جامعة سنتي هميشه به زن القا شده كه تو ضعيف هستي، تو تابعي، تو بايد اطاعت كني، تو نقش فرودستي در اين ساختار اجتماعي داري، و وظيفة تو بچه‌داري و خانه‌داري و آشپزي است. ايدئولوژي اين شيوة زندگي را براي زنان مقدس و قابل احترام مي‌كند. دومين مسئله ساختار اجتماعي است كه اگر ناعادلانه باشد، ضد توسعه است. مثلاً ساختار اجتماعي‌اي كه در مدار كار و توليد نباشد، تقسيم كار يكسان و متناسبي را ايجاد نكرده باشد، و نوعي تقسيم كار جنسيتي در آن وجود داشته باشد، نه‌تنها ضد زن بلكه ضد توسعه است. درحالي‌كه زنان مي‌توانند به‌عنوان نيروهاي انساني داراي مهارت به‌كار گرفته شوند. در اين نوع ساختار اجتماعي نادرست و ناعادلانه، حتي زماني كه زن تخصص و مهارت دارد، نمي‌تواند كار تخصصي‌اش را انجام دهد و شغل ديگري به او مي‌دهند كه در نتيجة آن، تقسيم كار اجتماعي آسيب مي‌بيند.

 آقاي دكتر، فكر مي‌كنيد نگاه كنترل‌مآبانه و نظارتي كه در جوامع جهان بر زنان اعمال مي‌شود چه تأثيراتي بر رشد آنها مي‌گذارد؟

○ ايدئولوژي حاكم بر جامعه و ساختار اجتماعي آن يك رابطة عمودي و سلسله‌مراتبي با محوريت مرد در نظام پدرسالار ـ مردسالار ايجاد مي‌كنند. در اين نوع نظام‌ها رابطة افقي، يعني رفتار و برخورد با زن براساس عقل و علم و شايستگي و صلاحيت او وجود ندارد. در نگاه كنترلي به زن، او فردي تابع تصور مي‌شود كه نمي‌تواند بزرگ شود و براي خودش تصميم بگيرد زيرا عقل ناقصي دارد. توانايي‌هاي زنان با نگاه ايدئولوژيك خدشه‌دار مي‌شود. اينكه مي‌گويند طبيعت زن اين است كه ضعيف و لطيف باشد، نمودي از اين ايدئولوژي است. درحالي‌كه ظرافت‌ها و لطافت‌هاي زن به معناي ضعيف بودن او نيست. اگر اجازه بدهيم زن آموزش ببيند، مهارت كسب كند و شرايط برابر با مردان داشته باشد، آن وقت مي‌بينيم در خيلي از حوزه‌هايي كه گفته مي‌شود كار زن نيست، زنان توانايي‌هايي از خود نشان مي‌دهند اي‌بسا بيشتر از مردان.

 همان‌طور كه گفتيد، به دخترانمان اجازه داده مي‌شود كه به دانشگاه بروند و درس بخوانند اما توقع زيادي از آنها نمي‌رود و كارهاي بزرگ به آنها سپرده نمي‌شود. درحالي‌كه پسرها در خانواده به كسب درآمد و سرمايه‌گذاري اقتصادي تشويق مي‌شوند، دختران حتي در بسياري مواقع از اين امور منع هم مي‌شوند.

○ الان در كشورهاي توسعه‌يافته ديده مي‌شود كه زن، با فرصت‌هايي كه به او داده شده، توانسته به موفقيت نسبي دست پيدا كند. در آن كشورها هم البته تبعيض‌هايي هست، ولي زنان در حوزة عمومي فعال‌تر شده‌اند. مي‌توان گفت نگاه اومانيستي و فردباوري كه در اين كشورها وجود دارد فرد را به سمت استقلال مي‌برد. دختر يا پسر فرقي نمي‌كند، به‌دليل فرهنگ و ساختار آن جوامع، فرد مي‌تواند از سنين معيني خودش براي خودش تصميم بگيرد. ممكن است اشتباه كند، اما اين حق اوست كه راجع به سرنوشت خود تصميم بگيرد. اين به معناي نفي تجربه‌ها نيست، ولي اصل انتخاب و باور فرد است، چه دختر و چه پسر. بنابراين، در جامعه‌اي كه فرد مدام به سمت بلوغ و پختگي عقلاني، عاطفي، غريزي و اجتماعي سوق داده مي‌شود، زن نيز خودش و هويت انساني‌اش را پيدا مي‌كند و مي‌تواند عنصري سازنده براي خودش، خانواده، اقتصاد و توسعه باشد.

 شيوه‌اي كه معمولاً در خانواده‌هاي ايراني به آن فكر نمي‌كنيم.

○ بله. نقطة مقابل وضعيت استقلال، انقياد زن، كنترل و در نتيجه دنباله‌روي اوست. اين نكته را شايد مردم عادي هم بدانند و به تجربه كشف كرده باشند كه استقلال مالي مي‌تواند باعث شود كه زن ديگر تحت كنترل نباشد. مسئلة مالكيت و استقلال مالي در اين زمينه بسيار مهم است و براي هر فردي شخصيت مي‌سازد. طبق آماري كه سازمان ملل در سال 1980 در مورد وضعيت زنان در سطح جهان اعلام كرد، دو‌سوم كارهاي دنيا را زنان انجام مي‌دهند اما يك‌دهم درآمدها را دارند و كمتر از يك‌صدم دارايي‌ها را، و اين يعني زنان مالكيت مؤثري ندارند.

اشتغال و به رسميت شناختن حق مالكيت زن، همراه با آموزش و كسب مهارت زنان، مسائلي است كه در كشورهاي كمترتوسعه‌يافته و ازجمله ايران به آنها توجه نمي‌شود. اغلب اين مسائل را در روابط خانوادگي مضر مي‌دانند و روي آنها سرمايه‌گذاري نمي‌كنند. البته در ايران تغييراتي صورت گرفته ولي هنوز نگاه قيم‌مآبانه و پدرسالارانه و مبتني بر زور و سركوب از همان سنين كودكي در خانواده وجود دارد. كنترل و ناديده گرفتن زنان راه‌حل نيست. رويكرد توسعه‌اي راه‌حل اجتماعي مي‌طلبد ـ جهت‌دهي تغييرات اجتماعي به سمت توسعه، تقسيم كار بر مبناي آموزش‌ها و مهارت‌ها، فرصت‌هاي شغلي يكسان دختر و پسر و... اگر در جامعه‌اي روابط انساني مولد و سازنده و روبه ‌توسعه‌اي حاكم باشد، عقده‌ها و سركوب‌ها تمام مي‌شود و به‌جاي سيستم‌هاي امنيتي و كنترل افراد، روابط معقول بين افراد برقرار مي‌شود.

 چطور است كه در مورد زنان اين‌قدر كنترل و حساسيت وجود دارد اما در اغلب موارد مردان و پسران به حال خود رها شده‌اند؟

○ اين مسئلة پراهميتي است كه با نمود يافتن برخي ناهنجاري‌ها، بخشي از جمعيت ـ زنان ـ كنترل مي‌شوند ولي بخش ديگر ـ مردان ـ به خود واگذاشته مي‌شوند. اما به‌واقع براي هيچ‌كدام برنامة پيشرفت خاصي وجود ندارد زيرا نه اين بخش در كار و توليد درآمد حضور دارد و نه آن بخش. تمام مشكلات از اينجا سرچشمه مي‌گيرد كه براي توسعه به نيروهاي انساني كارآمد احتياج داريم و به‌نظر من گاه در هر دو جنس چنين نيروهايي وجود ندارد. من بين شاگردانم مي‌بينم كه فرد دانشجوست، بزرگ شده اما به‌واقع رشد نكرده است.

 هدف از كنترل ايجاد امنيت به‌عنوان يك نتيجة مثبت است اما اين پاسخ را كارآمد نمي‌بينيم. وقتي كنترل جواب نمي‌دهد بايد سراغ چه چيزي برويم؟

○ همان نگاه توسعه‌اي لازم است. اينكه انسان‌ها سرمايه‌اند. آنها هم ياري‌رسان به توسعه و هم هدف توسعه‌اند. اصل شكوفايي انسان‌هاست. زنان چه‌بسا از جنبه‌هايي مي‌توانند نقشي مهم‌تر از مردان در فرايند توسعه ايفا كنند.■

* هشام شرابي، پدرسالاري جديد، ترجمة سيداحمد متقي، تهران: انتشارات كوير، 1385.



[Movable Type] + [Persian Tools]