گزارشی درباه زنان استشهادی ایران
تصحيح و پوزش
در شمارة 140، در مقالة «كشته ميشوند تا بكشند»، نوشتة شيوا زرآبادي، و نيز گفتوگو با فروز رجاييفر با عنوان «استشهاديزدن دفاع با بدن خودتان و اندك لوازم انتحاري است»،موارد زير صحيح است:
ـ ص 5، ستون 1، سطر 17: «با خون ريخته بنگار»
ـ ص 5، ستون 2، سطر 2: «صاحبامتياز و مديرمسئول صبح دوكوهه...»
ـ ص 6، ستون 2، سطر 5: «عمليات شهادتطلبانه بيشتر از دو ساعت آمادگي نظامي نياز ندارد.»
ـ ص 10، ستون 1، سطر 18:«شب "ليلهالمبيت"...»
ـ ص 10، ستون 1، سطر 31: «اللهم ارزقنا توفيق الشهاده في سبيل الله»
ـ ص 12، انتهاي ستون: «رجاييفر تحصيلات خود را تا مقطع دكتري علوم سياسي در دانشگاه تهران ادامه داده است.»
ـ ص 13، ستون 2، سطر 1: «... اصلاً نبايد ابتدا كرد.»
ـ ص 14، ستون 1، سطر 20: «آيتالله نوري همداني ميگويند...»
ـ ص 15، ستون 1، سطر 31: «... مثلاً ام ّفرحات، مادر...»
ـ ص 16، ستون 2، انتهاي ستون: در فرم اصلي، 3 گزينه بهطور جداگانه در 3 سطر با محل انتخاب درج شده است.
اينجا ديگر نقطة بريدن از زندگي و «زدن» است. هدف روبهرويش است. يك لحظه چشمهايش را ميبندد. دخترش به طرف او ميدود. چشمهايش را باز ميكند تا اين تصوير پاك شود. بايد اين تصوير پاك شود. هدف روبهرويش است. قرآن كوچك را كه در جيب لباسش است از روي لباس لمس ميكند. به اسم خودش فكر ميكند: شهيد...
گربهاي كنار جوي نشسته و تكه استخوان و پوستي را ميدرد. چند لحظة ديگر بدنش چه شكلي خواهد بود؟ آب دهانش را قورت ميدهد. هدف روبهرويش است. دشمن همينجاست. او آمده كه استشهادي بزند. بيست كيلو موادي كه به خودش بسته منتظر فقط يك فشار كوچك به دكمه هستند تا عمل كنند. لحظة مرگ و زندگي همين الان است. اين لحظه زنده است و لحظة بعد متلاشي.
يك نفس عميق ميكشد. هنوز دستش فرمان مغز را براي فشار دكمه منتقل نكرده كه فرياد رانندة تاكسي بيدارش ميكند: «آهاي موتوري، جلوتو نگاه كن، مگه از جونت سير شدي.»
خيابان مطهري است و شلوغ. وقت دارد هم نگاهي به كتاب جهاد شهيد مطهري بيندازد هم عكس بزرگ «ريم الرياشي» را كه روي ديوار خروجي به اتوبان مدرس است خوب نگاه كند. عكسِ همان كسي كه شرح زندگياش را بعدتر در كتاب دختران زيتون1 در دست يك دختر استشهادي ايراني ميبيند. چند نفر در تهران سيزده ميليوني اين عكس را ديدهاند معلوم نيست؛ مادري كه در يك دست فرزندش و در دست ديگر اسلحهاي دارد. پسر كوچك گلولة خمپارهاي را در بغل گرفته و هردو سربند لاالهالاالله و محمد رسولالله بستهاند.
بعدازظهر يك پنجشنبه، بهشتزهراي تهران شلوغ است. فقط ميدانيم برنامة استشهاديون پشت قطعة شهدا برگزار ميشود. تقريباً هيچكدام از رهگذران نميدانند كجا. خيلي از آنها حتي معني كلمة استشهادي را هم نميدانند.
پشت قطعة 26، همان قطعهاي كه زير ساية ايرانيتهاي آهني آن، كوچك و بزرگ، نوجوان و پير، بعضي نزديك به 30 سال و بعضي 18 سال است كه آرميدهاند، شهيدان جنگ.
آن طرفتر، نزديك به جايي كه گفته ميشود بوي عطر شهدا ميآيد، 150 صندلي آمادة پذيرايي از عدهاي است كه در روزگاري كه جنگي نيست، ميآيند تا شهادت بطلبند.
اعلام موجوديت پنجمين يگان استشهادي ايران. محوطه پر از خبرنگاران، عكاسان و فيلمبرداران بيشتر خارجي است. مردان استشهادي كفن پوشيده، چفيه بسته، پلاكي بر گردن انداخته، نشسته و آمادة شروع برنامهاند. زنان در طرف ديگر بيشتر بدون چفيهاند. گوشهاي از محوطه از رهگذران ثبتنام ميشود. پيرزني جلو ميآيد: «اينها چيست؟» دختري كه پشت ميز نشسته ميگويد: «براي كدام گزينه ميخواهيد ثبتنام كنيد، مادر جان؟» ـ گزينه؟! ـ عتبات عاليات، سلمان رشدي يا متجاوزين به قدس.
کمي آن طرفتر از يكي از زناني كه ايستاده و استشهاديون را، كه بيسروصدا بر صندلي نشستهاند، تماشا ميكند ميپرسم: «اينجا چه خبر است؟»
ـ نميدانم، شوهرم رفته جلو ببيند چه خبر است.
كمكم تعداد استشهاديون بيشتر ميشود. اسامي افراد خوانده ميشود و آنها براي گرفتن پلاك و پوشيدن كفن جلو ميروند.
گروه سرود لبناني «اَلْاُسْر'ا» روي سِن ميروند. سرودهايي را به عربي ميخوانند. بهنظر ميرسد، غير از خودشان، استشهاديون و بقيه هم چيزي از محتويات سرودها نميفهمند جز كلمة «مقاومه»، كلمهاي كه با تكرار آن با لهجة غليظ عربي، دستهاي استشهاديون به سمت آسمان و ـ جايي خواندم ـ به نشانة وحدانيت خداوند بالا ميرود. فلاش دوربينهاست كه زده ميشود. عكسهايي كه تا چند ساعت ديگر به تمام دنيا فرستاده ميشود.
«شمشير با خون مينويسد: مقاومت.
به خون ريخته بنگر
مرگ بر اسرائيل
با جسد ويرانگر دمساز شو
مرگ بر اسرائيل
چون مرگ سرخ به ارتش دشمن رحم نكن
فرقي بين نظاميان و شهركنشينان نيست.»
*
در اين جمع چند چيز جلب توجه ميكند: مردان قويهيكلي با لباسهاي غيرنظامي و معدودي با لباس نظامي و بدون اسلحه و زن كوتاهقامتي كه نميشد باور كرد در اين فضاي استشهادي، جنگي و مردانه، دبيركل ستاد پاسداشت شهداي نهضت جهاني اسلام و برگزاركنندة اين مراسم است. پيام در حال انتقال است: دبيركل استشهاديون زني است كه سال 1358 از ديوار لانة جاسوسي بالا رفته، سردبير دوكوهه، اصولگراترين نشرية ايران، است و امروز هم استشهاديون زن و مرد را رهبري ميكند: فروز رجاييفر.
پنجمين يگان استشهادي ايران براي اولين بار با نام شهيد ايراني، نادر مهدوي، اعلام موجوديت ميكند. يگانهاي قبلي با نام شهادتطلبان فلسطيني و لبناني نامگذاري شده بود.
جمعي حدود 200 نفر حاضرند. گوشهاي از محل برگزاري مراسم فرصتي دست ميدهد تا از رجاييفر سؤالاتي بكنم: «ما فقط در شرايط بسيار محدود ثبتنام ميكنيم چون اگر با كثرت جمعيت روبهرو شويم و خارج از امكانات ما باشد ارتباط ما با مخاطبان قطع ميشود و اين را به نفع كليت كار نميدانيم. ما با استقبال شديد مردم مواجهيم.»
به گفتة رجاييفر، از 55 هزار استشهادي ايراني، يكسوم زناند، يعني حدود 20 هزار نفر. براي ثبتنام شرايط خاصي وجود ندارد و همه ميتوانند ثبتنام كنند، اما براي يگانبندي افراد به تواناييهاي آنها توجه ميشود.
رجايي فر تأکيد ميکند: «عمليات استشهادي موكول به زمان اشغال و فروپاشي نيروهاي رسمي نظام است، به اين معني كه اگر خدايينكرده ارتش و سپاه نتوانند مأموريتي را كه دارند كامل انجام دهند و، در بدترين حالت، كشور به اشغال درآيد استشهاديون فعال ميشوند.»
دربارة اينكه زنان بايد اجازة شوهر يا پدر خود را براي ثبتنام و شركت در عمليات استشهادي داشته باشند يا خير، رجاييفر ميگويد: «در تمام فتاوي آمده است كه دفاع بر زن و مرد مسلمان واجب است و نياز به اذن شوهر و پدر ندارد حتي به اذن وليفقيه هم نياز ندارد. خانمهاي متأهل هم كه ثبتنام كردهاند زيادند و اگر زمان يگانبندي مشكل خاصي باشد كه لازم شود توافق همسر يا پدر خود را جلب كنند به خودشان برميگردد. ما در اين مسائل كنكاش نميكنيم. معمولاً خانوادههايي كه تمايل به عمليات استشهادي دارند، آن را امر واجبي ميدانند، ما خانوادههايي داريم كه از بچة 7 ساله تا مادربزرگ 70 ساله با افتخار ثبتنام كردهاند و درخواست رژة خانوادگي دارند.»
ـ اگر مجبور به انجام عمليات استشهادي شديد، بچة 7 ساله هم براي عمليات استشهادي فرستاده مي شود؟
ـ ما در زمان يگانبندي اولويتها را در نظر ميگيريم. تواناييهاي جسمي، نظامي و حتي دانستن زبان خارجي از اولويتهاي ماست. ما معتقديم آمادگي نوعي بازدارندگي با خود ميآورد، يعني اگر خداينكرده كشور دچار ناامني شد همه وظيفهشان است وارد عمل شوند و اگر براي بچة 7 ساله هم موقعيتي ايجاد شود، او هم دفاع ميكند. الان بچههاي 7 ساله در جنگها قربانياند، ميبينيم كه در فلسطين و عراق و افغانستان چه بلايي بر سر بچهها ميآورند. اينطور نيست كه بگوييم جنگ يك حاشية امنيتي براي كودكان در نظر گرفته، پس كودكان ما حمله و دفاع نكنند. عمليات استشهادي يعني اينكه شما براي ضربه زدن به دشمن حركتي ميكنيد كه مطمئن هستيد زنده برنميگرديد. اين عمل را ممكن است يك بچه هم بتواند انجام دهد، اگر شرايط ايجاب كند. اين مسئله در طول تاريخ وجود داشته است. در صحراي كربلا كسي نگفت لازم نشده بچة 11 ساله وارد جنگ شود. حتي وقتي سؤال شد كه اگر كشته شود آيا شهيد به حساب ميآيد، گفتند بله شهيد حساب ميشود.
رجاييفر سن را از شروط شهادتطلبي نميداند: «آنها ثبتنام ميكنند. آمادگي هم ايجاد ميشود. آموزشها براي همة افراد مشابه است و براي اهداف مشابهي آموزش ميبينند. زنان در يگانهاي جداگانه آموزش نميبينند، به اين علت كه تشكيلات ما موكول به جنسيت نيست و نگاهمان به زن و مرد كاملاً مساوي است. تاكنون 1300 نفر آموزش ديدهاند و آمادگيهاي لازم را دارند.»
ـ براي مرحلة آمادهسازي، از افراد زير 20 سال دعوت كردهايد؟
ـ خير، ما به افراد بين 20 تا 30 سال براي اعلام موجوديت يگانها توجه داشتهايم.
ـ آموزشها چگونهاند؟
ـ بخش بزرگي از آموزش ما آموزش مسائل فرهنگي و سياسي و آشنايي با مسائل جهان اسلام است و آموزش رواني شهادتطلبي، يعني آمادگي روحي و رواني براي شهادتطلبي، اينكه چطور ميشود در ميان دشمن نفوذ كرد و يك سناريوي كامل شهادتطلبي را اجرا كرد. اين آمادگيهاي رواني به آموزشهاي زيربنايي اعتقادي احتياج دارد، مثل اينكه در زمان جنگ ايران و عراق رزمندهها جوري خودشان را تربيت ميكردند كه از مرگ نترسند، آنها قبر ميكندند و در آن نماز و دعا ميخواندند. يكي از الزامات شهادتطلبي دور كردن ترس از مرگ از خود است. بخش ديگري از آمادگيهاي ما به جنگهاي شهري برميگردد. ما درحالحاضر آموزش نظامي نداريم، چون اصلاً نوع عمليات شهادتطلبانه عمليات كلاسيك نظامي نيست. عمليات شهادتطلبانه بيشتر از دو ماه آمادگي نظامي نياز ندارد. مهندسيني هستند كه عمليات را طراحي ميكنند و لوازمش را آماده ميكنند، مسير را معين ميكنند و ظرف 2 تا 3 ساعت به شخصي كه مناسب انجام عمليات است آموزشهاي لازم را ميدهند.
ـ گفتيد كه زنان آموزشهاي عمليات شهادتطلبانة متفاوت نميبينند؟
ـ بله، ما اصلاً نگاه جنسيتي نداريم. زنها را در اين قضيه از مردها عقبتر نميبينيم كه بخواهيم برنامة ويژهاي براي آنها ترتيب دهيم. ما ميبينيم كه نيازي و پتانسيلي در جامعه هست و به آن پاسخ ميدهيم.
ـ اهدافتان مشخص است؟
ـ بستگي به زمان وقوع دارد، اما آمادگي ما وجود دارد و هر زمان كه لازم شد وارد عمل ميشويم.
دوست دارم به همه بگويم ما مثل شما هستيم
يك زن و شوهر جوان پشت يك مينيبوس كفنهايشان را ميپوشند، چفيه را سر ميكنند تا صورتشان را بپوشانند. دنبال آنها ميروم، دختر خيلي جوان است، هنوز صورتش را نپوشانده است. ابروهاي تميز و مرتبشده و چشمان درشت و زيبايي دارد. 23 ساله است و ليسانس الهيات دارد، خانهدار است و چهار ساله كه ازدواج كرده. زن و شوهر هردو استشهادياند.
امروز اينجا چه ميكنيد؟
○ شش ماه پيش در همايش «دختران زيتون» ثبتنام كردم. مدتي پيش با ما تماس گرفتند و اولين جلسة توجيهي برگزار شد. الان هم اعلام موجوديت ميكنيم.
كدام گزينه را انتخاب كردهاي؟
○ هنوز گزينهاي را انتخاب نكردهام، فقط شهادتطلبي را زدم.
چرا شهادتطلبي؟
○ شايد خيليها فكر كنند شهادتطلبي يعني اينكه به استقبال مرگ بروي، اما من فكر ميكنم مهمترين هدف اين است كه رعبي در دل دشمن بيندازد. انشاالله هيچوقت پيش نيايد و آنقدر مملكت آرام و امن باشد كه احتياج به ما نشود. اما همين كه آنها بدانند در مملكت ما يك عده بچه شيعه هستند كه جانشان كف دستشان است، بزرگترين تهديد است براي دشمن و احتياجي نيست كسي جانش را به خطر بيندازد.
اگر شرايطي پيش آيد، براي انجام عمليات شهادتطلبانه آمادهاي؟
○ بله.
ممكن است در تصميمت تجديدنظر كني؟
○ بله، حتماً فكر ميكنم، اما نه در انجام دادن يا ندادن آن بلكه در بهتر انجام دادنش.
پس اگر همين فردا قرار باشد عمليات استشهادي انجام بدهي تصميمت را گرفتهاي ديگر؟
○ آخر آنقدر چيز عجيبي نيست مثلاً خيلي از مردم عادي، موقع آزادسازي خرمشهر، وقتي شرايط تغيير كرد و ديدند ناموس و خانوادهشان جلو چشمانشان از بين ميروند همان موقع تصميم گرفتند دفاع كنند و وارد جنگ شوند.
آن زمان جنگ بود، اينها با هم فرق دارند!
○ شما الان را در نظر نگيريد. شرايط بحراني را در نظر بگيريد. اگر ببينيد عدهاي جلو چشمتان از بين ميروند آنوقت خيلي از ماها شهادتطلبيم، شايد آنموقع ما كم بياوريم و جوانهايي كه در خيابان ميبينيم شهادتطلب واقعي شوند. دوست دارم اين را به همه بگويم كه ما مثل شما هستيم، اما فعلاً در اين ويترين قرار گرفتهايم كه بگوييم اگر پايش بيفتد جوانهاي ايراني خيلي كارها ميتوانند بكنند.
عمليات استشهادي يعني چي؟
○ نكتة مهم عمليات استشهادي اين است كه نابرابري وجود دارد. شهادتطلب ميخواهد اين را بگويد كه وقتي دستمان خالي است، ايمان و اعتمادبهنفسمان را از دست نميدهيم. راستش وقتي راجع به عمليات استشهادي حرف ميشود ياد جريان عاشورا ميافتم، عاشورا مگر جز شهادتطلبي بود، مگر غير از اين بود كه 70 نفر جلو آنهمه آدم ايستادند.
دشمن تو كيست؟○ آنها كه در جهان ظلم ميكنند، كساني كه دوست ندارند دنيا آرام باشد. مگر ما چه ميخواهيم؟ ميخواهيم همه با صلح و صفا زندگي كنند، اما كساني مثل دولت اسرائيل اين آرامش را نميخواهند و اگر هم ميخواهند فقط براي خودشان ميخواهند نه براي فلسطينيها يا مسلمانان ديگر.
تا الان چه آموزشهايي ديدهاي؟
○ فقط يك جلسة توجيهي داشتهايم.
كجا بود؟
○ نميدانم اجازه دارم بگويم يا نه. از مسئولان بپرسيد.
چطور وارد فضاي استشهاديون شدي؟
○ خانوادهام مثل همة مردم جزء بسيج بودند و در جنگ حضور داشتند، اما از خانوادة شهيد نيستم.
اطرافيانت ميدانند؟ منظورم اين است كه آيا راحت ميتواني بگويي شهادتطلبي؟
○ آدم نميتواند خيلي راحت اين را تفهيم كند، اما در جريان كليت قضيه هستند. حالا چقدر لحظة آخر موافق باشند نميدانم. ]ميخندد[
فكر ميكني موافقت نكردن آنها روي تو تأثيري دارد؟
○ بستگي به خود آدم دارد. اگر مسئله آنقدر براي خود آدم حل شده باشد، ميشود همه را مجاب كرد و از پس آن برآمد، اما اگر يك سر سوزن ترديد باشد حتماً همپاي آنها نظر آدم برميگردد.
به فكر ادامة تحصيل هستي؟
○ بله، دارم براي كارشناسي ارشد درس ميخوانم.
آموزش شهادتطلبي وقتت را نميگيرد؟
○ نه يك شهادتطلب يا يك بسيجي بايد همان اندازه كه براي درسش كار ميكند براي شهادتطلبي هم كار كند.
اگر بچهدار شوي، باز هم حاضري عمليات استشهادي انجام دهي؟
○ مطمئنم خيلي سخت است، اما همانطور كه من و همسرم اين تصميم را گرفتيم، سعي ميكنيم بچههايمان را هم طوري تربيت كنيم كه اين مسائل براي آنها حل شود. بايد ببينيم چه پيش ميآيد.
انتفاضه و ما
انتفاضه به ما هم مربوط ميشود. اين را ميتوان از سياستها و موضعگيريهاي جمهوري اسلامي در قبال مسائل فلسطين و، سادهتر، از نماهنگهاي تلويزيوني و موضعگيريهاي رسمي در اخبار متوجه شد.
از سوي ديگر، در كتاب دختران زيتون، دربارة تاريخچة انتفاضه آمده است كه در روز هفتم دسامبر 1987، رانندة صهيونيست يك دستگاه تريلر عامدانه به صف كارگران فلسطيني كوبيد و 13 نفر را به قتل رساند يا مجروح كرد. پس از اين اتفاق، قيام انتفاضة اول يا «انتفاضهالاولي» شكل گرفت. فلسطينيان با شعار "اللهاكبر" و پرچم سبز "لاالهالاالله" و "محمدرسولالله"، با سلاح سرد و سنگ، به جنگ عليه اسرائيل رفتند. در اين انتفاضه، 383 اسرائيلي به دست فلسطينيان كشته شدند. پس از كشتار نمازگزاران مسلمان فلسطيني در سال 2000، انتفاضة دوم يا "انتفاضهالاقصي" شكل گرفت كه نماد آن بمبگذاران انتحاري بودند. از سال 2000 تا 2005، بيش از 370 عمليات استشهادي انجام گرفت.2
در بخش ديگري از كتاب دختران زيتون، به مجوز شرعي عمليات استشهادي براي ايرانيها اشاره شده و قسمتهايي از پيام آيتالله حسين نوريهمداني براي گراميداشت زنان شهادتطلب فلسطين آمده است: «بهناچار توسط ملت فلسطين شيوة نظامي "عمليات استشهادي" بهعنوان راهبرديترين نوع مبارزه انتخاب شد. شيوهاي كه هرچند جهان غرب كه همهچيز را با عينك مادي و منفعتطلبي مينگرد آن را "عمليات انتحاري" ميداند ولي مسلمانان با تكيه به مكتب اسلامي خود، عمليات استشهادي را يك نوع جهاد و شهادت در راه خدا دانسته و آن را با صدق و اخلاص خود انتخاب كردهاند.»3 در قسمت ديگري هم آمده است: «اين "جهاد" استشهادي است كه رژيم صهيونيستي را كلافه كرده است، طبق آمار رسمي كه توسط اين رژيم بيان شده است 80 درصد تلفات وارده بر صهيونيستها طي انتفاضة الاقصي ناشي از عمليات استشهادي بوده است.»4 در بخش ديگري، آيتالله نوريهمداني عمليات استشهادي مادر 22 سالهاي را كه صاحب دو فرزند بود برگ زريني بر تارك تاريخ مجاهدين اسلام دانسته و تأكيد كرده «مردم مظلوم فلسطين... جز انتفاضه و عمليات استشهادي راه ديگري ندارند، عمليات استشهادي آنها جهاد در راه خدا است و شهيدان اين راه مقدس در جوار رحمت الهي قرار ميگيرند.»5 اين پيام در تاريخ 30/1/1384 نوشته شده است.
موافقان و مخالفان عمليات استشهادي
نظر علماي شيعه دربارة عمليات استشهادي متفاوت است. از دفتر آيتالله فاضل لنكراني و ناصر مكارم شيرازي و يوسف صانعي استفتا كرديم، اما تا لحظة تنظيم گزارش پاسخي دريافت نكرديم. بااينحال پاسخ برخي مراجع تقليد در سايتهاي اينترنتي در دسترس بود.
آيتالله يوسف صانعي در گفتوگويي با خبرنگار بيبيسي انجام داده و در سايت وي آمده، دربارة عمليات استشهادي گفته است: «تفاوت ميان عمليات استشهادي در ميدان جنگ و ترور و انفجار مثل مقايسة تاريكي و روشنائي و حق و باطل است. اصلاً قابل قياس با هم نيست، عمليات شهادتطلبانه و استشهادي مخصوص زمان جنگ است و براي مقابله با دشمن در ميدان جنگ، اما خارج از ميدان جنگ، هيچگونه عمليات استشهادي و ترور و كشتار ديگري موضوعيت و اجازه ندارد، بلكه خودكشي است و كشتن ديگر انسانها و گناهي عظيم در اسلام است. كسي كه با انتحار در خارج از ميدان جنگ حتي يك انسان را بكشد، مثل اين است كه همة انسانها را كشته است.»6
در بخش ديگري از اين گفتوگو، آيتالله صانعي با اشاره به اينكه عمليات استشهادي در ميدان جنگ مورد تأييد همة عقلا و عملي از سر رضايت و آگاهانه است، تأكيد كرده است: «انفجارها و عمليات انتحاري كه نه در ميدان جنگ، بلكه در كوچه و خيابان انجام ميگيرد، از نظر اسلام گناه بزرگ و نابخشودني است، هم انتحاركننده خودكشي كرده و آدم كشته و هم عدة ديگري را در حقيقت به قتل رسانده است و گناه قتل تمام آنها به عهدة اين شخص بوده و انتحاركننده از نظر حقوقي ضامن خونبهاي تمام كشتهشدگان است و اگر نتواند در اين دنيا از عهدة آن برآيد، در جهان ديگر مسئول آن خونهاي ريخته شده است، اين عقيدة ماست كه بر اينگونه انتحار، هم عذاب خودكشي و هم عذاب اخروي قتل ديگر انسانها بار ميشود. در اسلام، عمليات انتحاري محكوم و برخلاف حق حيات تلقي ميشود. اسلام حتي حق كشتن و سوزاندن حيوانات را نميدهد و از سوي ديگر اينگونه عملياتهاي انتحاري از آنجا كه خلاف قراردادها و عهود و پيمانهايي است كه انسانها با زبان فطرت و قلب خويش منعقد كردهاند كه يكديگر را نكشند، نيز ممنوع و حرام است.»
آيتالله صانعي در ادامه، با تصريح بر اينكه كسي كه دست به ترور و انفجار ميزند و كودكان بيگناه را كه دنبال زندگي و نشاط ميروند از بين ميبرد، كودكان شيرخوار را ميكشد و حيات جوانان و پيران را از آنها سلب ميكند، ديگر انسان نيست و حتي از حيوان درنده نيز خطرناكتر است، به بيبيسي گفته است: «بايد همگي تلاش كنيم تا نظر صاحبنظران در زمينة ترور را جمعآوري كنيم و به كساني كه توجه ندارند برسانيم، درست است كه مظلوم حق دارد جلوي ظلم را بگيرد، اما نه به هر وسليهاي و با آشوب و هرجومرج و قتل.»7
در بخش ديگري از اين گفتوگو، آيتالله صانعي تأكيد كرده است: «امام (سلاماللّه عليه) در طول انقلاب خود حتي يكبار اجازة ترور و مبارزة مسلحانه نداد و معتقد بود بايد با فرهنگ سازي انقلاب به پيش برود.»8
نويسندة وبلاگ «سياست»9 از آيتالله حسينعلي منتظري دربارة عمليات استشهادي پرسيده كه وي جواب داده است: «حكم مورد سؤال عمليات استشهادي بر حسب شرايط و اصول و اوضاع متفاوت است و انجام اين عمل متوقف بر رسيدگي و دقت زيادي ميباشد. اگر فرضاً در زمان يا مكاني حفظ اسلام يا جان و كيان مسلمين در برابر تهاجم نظامي دشمنان متوقف بر عمليات استشهادي باشد و مستلزم قتل و گناهي نباشد مانعي ندارد و تشخيص موضوع برعهدة كارشناسان متدين ميباشد.» در همين وبلاگ از زهره صفاتي، مدرس حوزة علمية خواهران، دربارة عمليات انتحاري سؤال شده كه وي پاسخ داده است: «حكم اولية عمليات انتحاري حرام است مگر اينكه مصالحي بر آن مترتب باشد و در قبال كفار از آن بهعنوان يك تاكتيك و روش بازدارنده استفاده شود. در حقيقت در مقابل دشمن كافر و در حال جنگ با مسلمانان، راهها و شيوههاي مختلف جنگي بايد بهكار گرفته شود تا هجوم او را متوقف سازد و اگر همانطور كه گفته شد با اين روش دشمن به عقب رانده ميشود و راهي جز اين نيست، در اين صورت بهعنوان ثانوي مانعي ندارد.»
در اين وبلاگ، از آيتالله فاضل لنكراني هم دربارة عمليات انتحاري استفتا شده كه وي جواب داده است: «مسئلة فلسطين مسئلة دفاع است و دفاع از مردم و ناموس و كيان اسلام به هر نحوي كه باشد جايز است.»
آنچه كه از متن اين فتاوا برميآيد اين است كه فتاواي مذكور در پاسخ به سؤال مجاز بودن عمليات استشهادي در اسلام صادر شده و پاسخدهندگان نيز بيشتر شرايط فلسطين را در نظر داشتهاند، نه شرايط ايران را.
شيخ عكرمه صبري، مفتي فلسطين، در موافقت با عمليات استشهادي گفته است: «كسي كه جان خود را تقديم ميكند نيازي به كسب مجوز از اين و آن ندارد. ما بايد بر مشروعيت مقاومت تأكيد كنيم و حق نداريم در مقابل انتفاضه و جهاد قرار بگيريم. ما موظفيم در كنار آن بايستيم و به آن تشويق كنيم.»
شيخ محمود عاشور، از علماي مصري، نيز گفته است: «اسلام معتقد است هرگاه خاك و مالي از مسلمانان مورد تعرض قرار گرفت، بر تمام مسلمانان واجب است كه به جهاد برخيزند. اسلام با شركت زنان در عمليات شهادتطلبانه مخالفتي ندارد بلكه آن را تأييد ميكند.»
در باب حضور زنان در عمليات استشهادي، شيخ احمد ياسين، رهبر پيشين حماس، معتقد بود كه «در جامعة فلسطين زنان به جهاد و شهادت گرايش دارند درست مثل مردان جوان، اما چون زن موجودي منحصربهفرد است و اسلام براي زن محدوديتهايي قائل شده، اگر زني بخواهد در عمليات جهادي شركت كند بايد يكي از مردان بهعنوان نگهبان همراه او باشد.»10
شيخ ياسين در جاي ديگري گفته بود: «در موقعيت كنوني نياز نداريم كه زنان بار جهاد و شهادت را به دوش بكشند. جنبش اسلامي نميتواند تمام مردان فلسطيني را كه خواستار شركت در عمليات استشهادي هستند بپذيرد زيرا تعداد آنها زياد است و امكانات ما محدود.»11
شيخ ياسين پس از عمليات شهادتطلبانة وفا ادريس در سال 2002، از عمليات استشهادي زنان انتقاد كرد، اما پس از مدتي، با پشتيبانيهاي گسترده از حضور زنان در عمليات شهادتطلبانه، از موضع قبلي خود عقب نشست و اعلام كرد: «اگر زني براي انجام عمليات انتحاري بيش از يك روز و يك شب بيرون باشد بايد توسط يك مرد اسكورت شود ولي اگر عمليات كمتر طول كشد همراه كردن مردي با او ضروري نيست.»12
سكوت سياسي در قبال استشهاديون
تاكنون هيچ مقام بلندپاية جمهوري اسلامي موضعگيري مشخص و آشكاري دربارة عمليات استشهادي و بخصوص شركت زنان در آن نكرده است. چند ماه قبل، با شروع جنگ لبنان و اسرائيل، استشهاديون ايراني هنوز جان تازهاي نگرفته بودند كه مقامات رسمي كشور آنها را به سكوت واداشتند. قبل از آن، سخنگوي ستاد پاسداشت شهداي نهضت جهاني اسلام به خبرگزاري آيندة روشن گفته بود: «دو گروه با تخصصهاي فني و خدماتي براي رفتن به لبنان به سوريه اعزام شدهاند. اين دو گروه 9 نفره و 12 نفره هستند و براي كمك به خانوادههاي جنگزده و مجروحان نظامي وارد لبنان شدهاند و تا پيروزي حتمي حزبالله بر رژيم اشغالگر قدس در لبنان حضور خواهند داشت.» پس از اعلام اين خبر، سردار حجازي، فرمانده نيروي مقاومت بسيج، بهطور رسمي موضعگيري كرد و گفت: «ايران هيچ نيروي نظامي به لبنان نميفرستد و حضور نظامي در منطقه نخواهد داشت.»
اما اتفاق ديگري موضع بيطرفي مسئولان كشور در قبال استشهاديون ايراني را معنيدار كرد و آن شرط رئيس مجلس شوراي اسلامي براي شركت در همايش مردان آفتاب بود. غلامعلي حدادعادل شرط كرده بود در صورتي براي سخنراني حاضر ميشود كه ثبتنام از علاقهمندان به عمليات استشهادي و طرح چنين مسائلي در حاشية آن همايش لغو شود.13
برنامه با حضور رئيس مجلس و با رعايت شرط او برگزار شد.
وصيتنامة زهرا
فقط چشمهايش معلوماند، صورتش را پوشانده ولي معلوم است كه هيكل درشتي دارد. بيستودو ساله است و عاشق شهادت و جبهه و جنگ: «تا الان يك بار كلاس توجيهي داشتيم. در آن كلاس براي ما توضيح دادند كه فرهنگ شهادتطلبي چيست و چه كارهايي بايد بكنيم، قبلاً چه كساني عمليات شهادتطلبانه انجام دادهاند و حالا ما بايد عين آنها عمل كنيم. صحبتهاي امام خميني را گفتند كه "شبكة استشهادي بايد باشد و يك جزء لازم در كشور است". من پارسال ثبتنام كردم و يك سال طول كشيد تا با من تماس گرفتند.»
امروز اينجا چكار ميكني؟
○ اولين كلاس ما هفتة پيش بود. امروز پلاكهاي ما را به ما دادند و به ما گفتند وصيتنامه بياوريد و خلاصه از اين حرفها.
زهرا وصيتنامهاش را آورده است: «من هدفم در زندگي هميشه شهادت بود و جور هم شد كه بيايم اينجور جاها. پدرم جبهه رفته بود و خود ما هم عاشق شهادت و جبهه و جنگيم. اگر آنموقع بوديم، حتماً ميرفتيم جبهه، نميدانم شايد هم نميرفتيم اما الان عشقمان اين است.» هدفهاي زهرا براي عمليات استشهادي معلوم است: «هدف آخر سرنگوني دشمنان است. اگر يك زمان خداييناكرده جنگ شود، خوب بيحرمتي ميكنند به نظام يا به مملكت ما و يا در كشورهاي ديگر بيحرمتي ميشود مثل حمله به حرمين عسگرين در عراق. ميگويند اگر رهبر حكم جهاد بدهد ميشود اينها را فرستاد آنجا بهعنوان استشهادي.»
چرا ميگويي ما؟ چرا خودت را حساب نميكني؟
○ خودم را زياد نميگويم، چون زياد ادعايم نميشود.
مسئله ادعا داشتن يا نداشتن نيست. بحث من در مورد آمادگي است. اصلاً ميداني عمليات استشهادي چيست؟
○ عين فلسطين ديگر، بمب وصل ميكنند و به جاهايي كه دشمنان جمعاند، مثل مناطق صهيونيستنشين، حمله ميكنند. وقتي يك نفر را انتخاب ميكنند بايد برود.
در مرحلة آمادگي هستي؟
○ بله.
همهچيز برايت توجيه شده؟
○ بله، خيلي نميترسم.
من كه حرفي از ترس نزدم، اما حالا كه خودت گفتي، واقعاً نميترسي كه بمب به خودت ببندي و خودت را منفجر كني؟
○ البته هميشه ترس دارد. هركس كه در مرحلهاش قرار بگيرد حتماً ميترسد اما ميگويند ترس از خداست، نترس از اين كار. كسي كه توي اين كار ميآيد بايد عشقش را داشته باشد.
زهرا مجرد است. سه سال است درس حوزوي ميخواند و سال اول جامعهالزهراست.
پيشمرگان ميدان مين
وقتي از افراد شهادتطلب پرسيده ميشود: «در تاريخ و متون اسلامي بهطور مشخص نامي از عمليات شهادتطلبانه آورده شده است؟» اغلب به اين دو مورد اشاره ميکنند: شب «ليلهالبيت» که حضرت علي (ع) در جاي پيغمبر اكرم (ص) خوابيد تا کشته شود، و واقعة کربلا. برخي نيز به دوران معاصر و صحنههايي از جنگ ايران و عراق اشاره ميکنند، مثل حميد داوودآبادي، محقق و نويسندة جنگ: «صحنههايي از جنگ ايران و عراق خود عمليات شهادتطلبانه است. چهل نفر از بچهها در ميدان مين غلت ميزدند و خودشان را روي مينها منفجر ميکردند تا راه را براي پشتسريها باز کنند. همين بچهها چند ساعت قبل در خاکريز دنبال جانپناهي ميگشتند تا ترکش نخورند. بهشوخي به آنها ميگفتم: شما بوديد كه اين دعا را ميخوانديد "اللهم الرزقنا توفيق شهاده في سبيلالله". چي شده که الان دنبال جانپناه ميگرديد؟ يکي گفت: اگر الکي تير و ترکش بخوري كه شهيد نيستي. حفظ جان در اسلام واجب است. اما همين بچهها تا ميگفتند پيشمرگ براي ميدان مين ميخواهند يکييکي روي مين ميرفتند و شهيد ميشدند.»
گفتوگو با داوودآبادي با اين خاطره شروع شد، خاطرهاي که به ماهيت عمليات استشهادي ختم شد: «نگاه ما به اين قضيه خيلي مهم است که چرا انسان به اين مرحله ميرسد که خودش را ميكشد تا با ضربهاي كه به دشمن وارد ميكند به جامعه حيات بدهد. اصلش اين است که انسان وقتي در محاصره قرار ميگيرد، هيچ راهي ندارد و در جنگ ظالم و مظلوم است كه دست به اين کار ميزند. فلسطينيها با اينکه 50 سال است اسرائيل به آنها زور ميگويد به اين کار روي نياورده بودند تا اينکه به اين نتيجه رسيدند که: ميشود يکي از ما کشته شود، اما ضربة بيشتري به دشمن وارد آيد. يعني ما يک نفر تلفات ميدهيم و آنها صدها نفر کشته ميدهند.
بعدها شيمون پرز، نخستوزير اسرائيل، گفت: ما رفتيم لبنان که اينها را بکشيم اما اينها خودشان را ميکشند تا به ما ضربه بزنند. پس ما اينها را از چه بترسانيم؟!»
داوودآبادي تأكيد ميكند: «اولين كساني که عمليات استشهادي انجام دادند، مجوز شرعياش را از امام گرفتند، آنها شيعه بودند و ولايتپذيري داشتند. آنموقع امام خميني بهعنوان ولي فقيه به آنها مجوز شرعي داد. آن زمان عدهاي عمليات استشهادي را نوعي خودکشي ميدانستند و به اين آية قرآن استناد ميکردند که با دست خودتان خود را به هلاکت نيندازيد. اين آيه در قرآن آمده اما در آيات جهادي هم آمده که اگر از مال و جان خود بگذريد شهيد محسوب ميشويد. افراد مختلف نظرشان را پيش امام مطرح کردند و ايشان سه بار گفته بودند: اکيداً جايز است، اکيداً جايز است، اکيداً جايز است. ولي شرايطي را مطرح کرده بودند که عمليات استشهادي فقط در اين شرايط مجاز است، اينکه به مردم غيرنظامي آسيب نخورد و تهاجمي صورت نگيرد.»
آيا اين شرايط رعايت ميشود؟
○ استشهاديون لبناني بسيار حساس بودند که زمان حمله را طوري تنظيم کنند که مردم عادي از آنجا رد نشوند. حتي در يک عمليات، چند بچه نزديک محل مأموريت بازي ميکردند كه شهادتطلب به آنها آدامس و شکلات ميدهد و آنها را به بهانهاي از آنجا دور ميکند. البته کساني که ميخواهند عمليات استشهادي را محكوم کنند ميگويند افراد غيرنظامي هم کشته ميشوند، شايد هم در جايي و در مواردي افراد عادي ناخواسته حضور داشتهاند. در جنگ هوايي، کشته شدن افراد غيرنظامي اجتنابناپذير است، اما در عمليات استشهادي ميشود همة جوانب را در نظر گرفت که زن و بچهاي کشته نشود. اما طبق تبليغات دشمن، 95 درصد اسرائيليها نظامي هستند يعني همة مردمشان مسلحاند.
مگر مسلح بودن دليلِ نظامي بودن است؟
○ اينها شبهنظامياند. الان يکي از دلايلي که اسرائيل فلسطينيها را قتلعام ميکند و سازمان ملل هم چيزي نميگويد همين است. در يک منطقة مسلماننشين، چهار خانة يهودي ساختهاند و آنها را مسلح كردهاند. دارند مردم را ميکشند به اسم دفاع از خانه و خانوادهشان. مناطقِ مسکوني اسرائيليها مثل پادگانهاي مسلحاند و فرد استشهادي که وسط يک صف اتوبوس خودش را منفجر ميکند ميداند که صبحهاي خيلي زود صف اتوبوس پُر از صهيونيستهاي نظامي است که دارند به پادگان ميروند.
پس در مواردي، طبق تعهدات موضوعِ مجوز شرعي عمل نميشود؟
○ چند سال پيش من در لبنان بودم كه يک سرباز لبناني اتوبوسي را منفجر کرد و هفت نفر را کشت. در روزنامههاي ما نوشتند سرباز دلاور لبناني هفت صهيونيست را هلاک کرد، اما در لبنان، حزبالله اين عمليات را تأييد نکرد و روي اين قضيه مانور نداد، به اين علت که آن هفت نفر هفت بچه بودند و آن اتوبوس، اتوبوس مهدکودک بود.
نظرتان دربارة حضور زنان در عمليات استشهادي چيست؟
○ در مناطق اشغالي، قوانين رفتوآمد خيلي سخت است، مثلاً ماشين تکسرنشين را از دور ميزنند. جوانها را ميگيرند و بازجوييهاي شديد ميکنند. حالا تصور کنيد اگر عمليات استشهادي را زنها انجام بدهند خدا ميداند چه بلايي سرشان ميآورند. سيدحسن نصرالله ميگفت: «ما خيلي حساس بوديم، چون ميديديم با جوانها چکار ميکنند و آنها را ميزنند، اگر بدانند زنها هم عمليات استشهادي انجام ميدهند خوب با زنها هم همين کارها را ميکنند.» به همين دليل، غيرت آنها نميپذيرفت که بگذارند زنها وارد اين عرصه شوند. البته بعضي از گروههاي وابسته به حزب کمونيست در لبنان از زنان براي عمليات استشهادي استفاده ميکنند. موردي بود كه خانمي آمده بود پيش بچههاي حزبالله و گفته بود: «من زنا کردم و ميخواهم توبه کنم، بهترين راه توبه هم اين است كه عمليات استشهادي انجام دهم.» آنها قبول نميكردند و ميگفتند: «نيتت خالص نيست. گناه کردهاي و حالا ميخواهي خودت را اينطور بکشي تا گناهت پاک شود.» اين خانم ميرود پيش يكي از احزاب كمونيست و آنها هم از خدايشان بوده که چنين عملياتي به اسم خودشان باشد. ماشيني آماده ميکنند و عمليات را آن خانم انجام ميدهد.
مگر اين نيت فرد استشهادي که روي آن تأکيد داريد چه بايد باشد؟
○ ابتدا همه جَوّزده ميشوندکه برويم عمليات استشهادي انجام دهيم. مثلاً در يک مراسم در تهران، ده هزار نفر ميآيند ثبتنام ميكنند که ما هم ميخواهيم خودمان را منفجر کنيم. اينجا به جاي عقل، احساس حکم ميکند.
كمي توضيح دهيد؟
○ تحقيق و منطق پايه و اساسِ عمليات استشهادي است. شهيد فلاح، مسئول اطلاعاتِ عمليات جنوب لبنان، براي انجام عمليات سه سال تحقيق کرد. جالب است بدانيد که در لبنان عمليات استشهادي براي افراد متأهل ممنوع است. در تمام عمليات استشهادي در لبنان فقط دو نفر متأهل بودند. شما دقت را ببينيد. فلاح اندو، بعد از سه سال که طرح عمليات را مينويسند و ميدهند به او، سه ماه مرخصي ميگيرد. به او ميگويند اجازه بدهد کار را کس ديگري انجام دهد، با اين نيت که از سرش بيفتد. او برعکس عمل ميکند، ميرود حج، از زن و بچهاش خداحافظي ميکند و حلاليت ميطلبد. کسي که ميخواهد عمليات استشهادي انجام بدهد بايد يکي از زبدهترين نيروها باشد چون اينطور نيست که به خودت مواد ببندي و خودت را منفجر کني. ورود به منطقة دشمن و همخواني با آنها کار اطلاعاتي، امنيتي و جاسوسي است.
پس اين اتفاقاتي که در ايران به نام عمليات استشهادي ميافتد چيست؟
○ اينها تبليغات است. الان حزبالله لبنان ارتش و سپاه ندارد. وزارت دفاع ندارد و بار همة دفاع به دوش عمليات استشهادي است. ما وقتي موشک شهاب 3 و نيروي هوايي و ارتش و سپاه داريم، شهادتطلبي آخرين مرحلة جنگ است نه اولين مرحلة آن.
پس ما الان در شرايط خاصي نيستيم که نياز به اين افراد باشد؟
○ نه، بههيچوجه نيستيم.
يکي از اهداف استشهاديون مبارزه با اسرائيل است. در خبرها آمده كه آنها خودشان را آماده ميکنند تا در جنگ لبنان و اسرائيل شرکت کنند. درست است؟
○ اگر قرار باشد با اسرائيل بجنگيم، ارتش داريم، سپاه داريم، بسيج داريم. اينطور نيست که عدهاي جوان بروند لبنان و خودشان را منفجر کنند. بحث تبليغات را نبايد با سيستم دفاعي كشور قاطي کرد.
پس بهنظر شما اين اتفاقات به نفع چه کساني است؟○ نميدانم. تبليغات است. آشِ نخورده و دهانِ سوخته.
منظورتان از اين ضربالمثل چيست؟
○ منظورم اين است که من آدمهاي استشهادي زيادي را ميشناسم که زمين تا آسمان با آنچه شما در رسانههاي ايران ميبينيد فرق دارند. کسي که استشهادي ميکند اصلاً تبليغات راه نمياندازد. داد و هوار نميکند. طوري که وقتي شما يک فرد استشهادي را ميبينيد باورتان نميشود او استشهادي است. کسي که مرد عمل است کمتر حرف ميزند. چيزي که مرا ناراحت ميکند آوردن زنان به ميدان است. لبنان با آن عظمتش زن استشهادي ندارد، در فلسطين هم به دلايلي مجبور شدند حضور زنها را بپذيرند. اصل حرف من اين است که جنگيدن برنامه ميخواهد. الان لبنان آنقدر استشهادي دارد که خيليها پنج سال است منتظر نوبتشان هستند که استشهادي بزنند. لبنانيها دعوا دارند که چه کسي زودتر برود. بعد فکر کنيد عدهاي از ايران که نه منطقه را بلدند نه زبان ميدانند بروند آنجا، اين اصلاً عملي نيست.
گفته ميشود آموزشها بيشتر جنبة اعتقادي دارد و بخش عملياتي آن دو ساعت بيشتر وقت نميبرد. نظر شما چيست؟
○ من خيلي روي اين قضيه کار کردهام که چه ميشود فردي استشهادي ميزند. به اين نتيجه رسيدم که در لبنان کسي را به انجام عمليات استشهادي نميرسانند، بلكه خودش به اين مرحله ميرسد. رساندن با رسيدن فرق دارد. در عمليات استشهادي لبنان و فلسطين، اصلاً جَوّزدگي نميبينيد. خود فردْ داوطلب ميشود، اينطور نيست که به فرد القا کنند كه اگر اين کار را بکند خوب است. خودِ طرف ميگويد كه من اين کار را ميکنم و خوب است.
داوودآبادي دربارة رابطة جهاد و عمليات استشهادي ميگويد: «جهاد شرايطي دارد. حتي در لبنان هم جهاد اعلام نشده است. ما هشت سال جنگيديم، اما جهاد اعلام نشد. يکي از رموز عمليات استشهادي اين است که افراد در گروههاي دو يا سه نفره کار ميكنند، بعد از انجام عمليات، هم خودشان و هم بقيه از بين ميروند و اثري از آنها باقي نميماند و اسرائيليها هم نميتوانند آنها را شناسايي کنند. لبنان 300، 400 نفر آمادة عمليات دارد. اين به آن معني نيست که 300 نفر لباس نظامي پوشيدهاند و مواد منفجره به خود بستهاند، نه، خيلي از اينها بنّا، کارمند و روزنامهنگارند. اينها مردم عادياند. اينطور نيست که پشتِ در پادگان بخوابند. اينها دارند زندگيشان را ميکنند، حتي شايد زن و فرزند و پدر و مادرشان هم ندانند که اينها استشهادياند. اينطور نيست که تابلو بزنند و شلوغ کنند و راهپيمايي کنند. اين يک کار سوختة تبليغاتي است.»
*
آخرين تصويري كه چشم قبل از بسته شدن براي هميشه ميبيند كدام است؟ اين آخرين تصوير هم فرصت ثبت شدن روي شبكيه را پيدا ميكند؟
آغاز همه كمابيش مشخص است. مادري، تختي، شايد بيمارستاني و آغوش گرمي. اما پايان هيچ دو نفري مثل هم نيست، حداقل در زمان مردن ـ روز يا شب ـ و مكان آن ـ روي تخت بيمارستان، وسط خيابان، تنها يا بين جمع، معلوم نيست. عدهاي از افراد كه مرگشان را انتخاب ميكنند داراي صحنة مرگ ميشوند، صحنهاي كه نه فقط بستگان كه همة دنيا و بخصوص دشمن آن را ميبيند. صحنة مرگ آنها حرف دارد، چه آن را قبول داشته باشيم و چه نه. آنها به صحنة مرگشان فكر ميكنند و آن را ميسازند تا به دنیاپیغامی بدهم کشته می شوم تابکشم.
پينوشتها
1) دختران زيتون (با ياد زنان شهادتطلب فلسطيني)، به كوشش محمدعلي صمدي، تهران: مجتمع چاپ سازمان فرهنگي سياحتي كوثر، چاپ دوم، زمستان 1384.
2) همان، ص 11ـ14
3) همان، ص 16
4) همان، ص 17
5) همان، ص 18ـ 19
6) سايت آيتالله صانعي به نشانيِ www.Saanei.org «گفتوگوي خانم فرانسيس هريسون، خبرنگار بيبيسي، با معظمله»، 28/8/1384
8،7) همان
9) www.30yasat.blogsky.com
10، 11، 12) ؟؟
13) خبرگزاري آفتاب، 14 آبان 1384، «استشهاديون در راهند؟»