از درون جامعه

يك روايت از وضعيت زنان جنوب لبنان

گزارش و عکس: يلدا معيري




اين زنان ديگر چيزي براي از دست دادن ندارند

لبنان کشوري کوچک با جمعيتي نزديک به شش ميليون نفر است که تعدد و تنوع بسيار فرهنگي و مذهبي دارد. شيعيان لبنان بيشتر در حومة جنوبي بيروت (منطقة ضاحيه) و در شهرهاي جنوبي و مرزنشين لبنان ساکن‌اند. اما مسيحيان اين کشور در شمال بيروت و لبنان ساکن‌اند. دروزي‌ها و سني‌ها و ديگر اقوام و مذاهب لبنان هم بدون درگيري کنار هم به‌سر مي‌برند.
شيعيان لبنان که حدود يک‌سوم جمعيت اين کشور را تشکيل مي‌دهند عموماً روابط تنگاتنگ و بسيار صميمي با يکديگر دارند. آنها در منطقة ضاحيه (که تقريباً تمام مردمش از حاميان حزب‌الله لبنان‌اند و بسياري از پايگاه‌هاي اصلي حزب‌الله نيز در اين منطقه قرار داشته) از تمامي امکانات زندگي بهره‌مندند و به‌ندرت از آن خارج مي‌شوند، تا حدي که بعضي از آنها بقية مناطق شهر بيروت را به‌خوبي نمي‌شناسند. ساکنان اين محله در آپارتمان‌هاي نسبتاً يک‌شکل و نه‌چندان تميز کنار هم زندگي مي‌کنند. بسياري از مردان ساکن در اين محله با دفاتر و ارگان‌هاي مربوط به حزب‌الله کار مي‌کنند و تعدادي از زنان هم خارج از خانه شاغل‌اند. البته تعداد زنان شاغل، در مقايسه با تعداد زنان خانه‌دار، بسيار ناچيز است. بسياري از آنها تعداد زيادي فرزند دارند و تعداد محدودي نيز همسر دوم مردي يا همسر اول مردي چندزنه‌اند. در مدت اقامتم در لبنان و پس از جنگ حزب‌الله لبنان با دولت اسرائيل، با زنان مسلمان بسياري برخورد داشتم ناديه، يكي از ساكنان ضاحيه، مي‌گفت: «شيعيان لبنان بيشتر با همديگر ازدواج مي‌کنند و خيلي کم پيش مي‌آيد که با فردي خارج از دايرة شناخت خود وصلت کنند.» ناديه معتقد بود: «چندهمسره بودن در بين شيعيان لبنان مرسوم نيست و اين رسمي است که مردان شيعة لبناني پس از مسافرت به ايران و نشست و برخاست با مردان ايراني آموخته‌اند.»
زنان مسلمان شيعه بيشتر وقت خود را در خانه براي رسيدگي به امور آن مي‌گذرانند. در زمان جنگ حزب‌الله لبنان با دولت اسرائيل، اما اوضاع اندکي متفاوت بود. زنان در مدارس مختلف شهر (به‌عنوان پناهگاه) زندگي مي‌کردند و ساعت‌هاي متناوب را به تماشاي اخبار و کشيدن سيگار مي‌گذراندند. کمتر زني را در لبنان مي‌توان پيدا کرد که سيگاري نباشد! بعضي روزها، زنان جنگ‌زده با ترس و لرز بسيار به خرابه‌هاي خانه‌هاي خود در ضاحيه مي‌آمدند تا بقاياي احتمالي وسايل خود را جمع‌آوري كنند. تعدادي از آنها به جمع‌آوري کمک‌هاي مردمي براي حزب‌الله مشغول بودند و تعدادي هم به اسکان زنان و بچه‌هاي جنگ‌زده. فاطمه يکي از زناني بود که خانه‌اش هدف موشک‌هاي اسرائيل قرار گرفت. او مي‌گفت: «همه‌چيزم از بين رفت و نابود شد، ولي مهم نيست، دوباره مي‌سازيم.»
پس از جنگ، حزب‌الله لبنان به هر خانواده مبلغ ده هزار دلار براي گذران موقت زندگي پرداخت. بسياري از جنگ‌زدگان به خانه‌هاي ديگر خود در نقاط ديگر لبنان رفتند. اما مردم باقي‌مانده در ضاحيه علاقة عجيبي به سيدحسن نصرالله داشته و دارند. آنها ضاحيه را سنگر مقاومت خود مي‌دانند و با حمايت‌هاي مادي حزب‌الله از آنان و اعتقادي كه به آرمان‌هاي مقاومت دارند، پشتيباني خود را از اين گروه حفظ كرده‌اند. فاطمه مي‌گفت: «ما فکر نمي‌کرديم اين اتفاق بيفتد. حزب‌الله قبلاً هم از اسرائيل سرباز به اسارت گرفته بود. اصلاً باورمان نمي‌شد. حالا اسرائيل خانه‌هايمان را خراب مي‌کند اما باز هم همين‌جا خانه مي‌سازيم.»
در بيروت اما زنان ديگري نيز وجود دارند، زناني که حجاب بر سر ندارند و مسلمان نيستند. اغلب در مدارس و دانشگاه‌هاي امريکايي درس مي‌خوانند. قبل از ازدواج، با مرداني رابطة دوستي برقرار مي‌کنند و به کلوپ‌هاي شبانه مي‌روند. در بيروت حتي زناني هم وجود دارند که در خيابان‌هاي معروف شهر خودفروشي مي‌کنند، که، به گفتة خود لبناني‌ها، اين اصلاً در لبنان عجيب نيست. تعداد زيادي توريست به اين شهر مي‌آيند كه بعضي از اين زنان با آنها در هتل‌هاي شهر اقامت مي‌کنند.
در جنوب لبنان، به هر خانه‌اي که سر مي‌زدم پر بود از زنان و دختران. اغلب مردان در نبرد با اسرائيلي‌ها شهيد شده‌اند و اين زنان‌اند که اکنون بايد بار زندگي را به‌دوش بکشند. سکينه از زناني بود که شوهرش در منطقة مرزي شيهين در جنوب لبنان کشته شده است. او اين مرگ را شريف‌ترين نوع مردن مي‌دانست و مي‌گفت: «من افتخار مي‌کنم که شوهرم شهيد شده است. آخرين باري که به خانه آمد وصيت‌نامه‌اش را به من داد. با بچه‌ها خيلي مهربان بود و به من گفت که مراقب آنها باشم. او در نبرد تن به تن با دشمن به شهادت رسيد.»
وقتي از او پرسيدم که اگر پسرش هم بخواهد به جنگ برود چه خواهد کرد، گفت: «اين ماية افتخار من است، حتي اگر شهيد شود هم ناراحت نخواهم شد.» او مي‌گفت که تنها ناراحتي‌اش جدايي از شوهر و نديدن دوبارة اوست. هنگامي که با سکينه بر سر مزار شوهرش رفتم، بسيار مي‌گريست. وقتي ديگران براي ديدن محل شهادت شوهرانشان مي‌رفتند او نمي‌آمد و مي‌گفت که طاقت ديدن آن محل را ندارد.
زنان مسلمان شيعه معمولاً رابطة بسيار خوبي با خانوادة همسران خود دارند و بسياري از آنها پس از مرگ شوهرانشان با برادرشوهرهايشان ازدواج مي‌کنند. يکي از اين زنان هانيه بود که هشت فرزند داشت. او در منطقة کفرا (يکي از مناطق اصلي که اسرائيل بارها آنجا را بمباران کرد) زندگي مي‌کرد. هانيه چهار فرزند داشت که همسر خود را در سال 2001 در نبرد با اسرائيل از دست داده بود. او پس از آن با برادرشوهرش ازدواج کرد و از او نيز صاحب چهار فرزند شد. او نيز در جنگ اخير حزب‌الله با اسرائيل به شهادت رسيد. هانيه بر سر مزار هر دو برادر مي‌رفت و براي هر دو مي‌گريست. وقتي از او سؤال کردم که با برادرشوهر بعدي هم ازدواج خواهد کرد يا نه، خنديد و گفت: «نه نه، ديگر بس است.» هانيه مي‌گفت که حزب‌الله با كمك به آنها مخارج بچه‌هاي او را تأمين مي‌کند. به‌علاوه، آنها قول داده‌اند که شغل ساده‌اي براي او در وزارت شهيد (نهادي مانند بنياد شهيد و ايثارگران در ايران) پيدا کنند تا خودش هم بتواند مخارج زندگي‌اش را تأمين کند.
خديجه زني ديگر بود در روستاي قانا، روستايي که کشتار فاجعه‌بار اين جنگ در آن اتفاق افتاد و منجر به کشته شدن پانزده بچه و بيست زن و دختر جوان شد. او کودک نه‌ماهه و فرزند ده‌سالة خود را در اين فاجعه از دست داد و همچون ديگر مردم اين روستا سراپا سياه‌پوش شد. او دوازده نفر ديگر از اعضاي خانواده و شوهرش را که در جنگ شرکت داشتند، از دست داده بود، اما مي‌گفت: «من خيلي خوشحالم. خدا را شکر. همه‌چيز تقديم خدا شد. چه چيزي از اين بهتر؟ من اصلاً ناراحت نيستم. خوش‌به‌حال بچه‌هايم. آنها را درحالي‌که در آغوشم بودند از دست دادم. ما همه آماده‌ايم تا آخرين لحظه مبارزه كنيم.»
او دربارة چگونگي حضور زنان در جنبش حزب‌الله گفت: «ما پشت جبهه خدمت مي‌کنيم، با کمک به شوهرانمان و تأمين آسايش و امنيت براي آنها. در حقيقت آنها خيالشان از جانب ما راحت است و مطمئن هستند که بعد از شهادتشان، ما به‌خوبي از بچه‌ها مراقبت مي‌کنيم و راه آنها را ادامه مي‌دهيم.» وقتي از او پرسيدم که اگر روزي سيدحسن نصرالله از زنان بخواهد وارد ميدان جنگ شوند او چه خواهد کرد، گفت: «لحظه‌اي ترديد نمي‌کنم. به جنگ مي‌روم، نه‌تنها من، همة ما.» همان هنگام برادرشوهرش وارد صحبت شد و اصرار داشت که درست نيست زنان بجنگند، اما خديجه ‌گفت: «من همين الان هم روزشماري مي‌کنم تا به خودم بمب ببندم و اسرائيلي‌هاي غاصب را نابود کنم. فقط کافي است اجازة آن صادر شود.» او همراه ساير زن‌هاي روستاي قانا هر روز بر سر مزار عزيزان خود مي‌رفت و براي آنها قرآن مي‌خواند. وقتي از او دربارة روز حادثه سؤال کردم، توضيح داد: «ما از ترس جانمان به اين خانه که فکر مي‌کرديم از بقيه امن‌تر است، آمديم. اسرائيلي‌ها از سر شب مدام به روستا حمله مي‌کردند. ساعت يك نيمه‌شب بود که به اين خانه حمله کردند. همه زن و بچه بودند. آوار رويشان ريخت و خفه شدند. بچه‌ها چون مقاومتشان کمتر بود زودتر از بقيه. اسرائيل خاک اينجا را مي‌خواهد، باشد، ما خاک اينجاييم. ما را بکشد تا اينجا را بگيرد. تک‌تک ما را نابود کند تا به هدفش برسد...»
در خانة ديگري سه زن بودند که هر سه شوهرانشان را از دست داده بودند. جوان‌ترين آنها 23 ساله بود و مسن‌ترينشان 28 ساله. زن 23 ساله مي‌گفت: «آخرين باري که به خانه آمد بچه‌ها نمي‌گذاشتند برود. اين‌قدر گريه کردند تا اشکش درآمد.» خودش هم گريه مي‌کرد: «خيلي دوستش داشتم. نمي‌دانم بدون او چه کنم؟ ديگر ازدواج نخواهم کرد. در 23 سالگي بيوه شدم و حالا فقط دلم به بچه‌هايم خوش است که يادگار او هستند و او را براي من تداعي مي‌کنند. او مي‌گفت که کار بيرون از خانه را دوست ندارد و ترجيح مي‌دهد در خانه به تربيت فرزندانش بپردازد.
در مجلس عزاداري که در روستاي بنت جبيل برپا شده بود، زنان جيغ مي‌کشيدند، خود را مي‌زدنند و درنهايت از حال مي‌رفتند. چون همة شهدا بسيار جوان بودند، تعداد زيادي زن جوان بيوه و بچه‌هاي خيلي کوچکي يتيم شده بودند. زنان و بچه‌ها در مجلس نشسته بودند. در همان حال، خواهرها و مادرهاي شهدا پشت تريبون رفتند و خوشحالي خود را از شهادت عزيزانشان ابراز کردند. يکي از مادران شهدا که، از شدت گريه، صدايش به‌سختي از گلو خارج مي‌شد، گفت: «خدايي‌اش همة اينها در مقابل سختي‌هاي حضرت زينب هيچ است، هيچ.»■

فاطمه، زني که خانه‌اش هدف موشک‌هاي اسرائيل قرار گرفت: «همه چيزم از بين رفت و نابود شد، ولي مهم نيست، دوباره مي‌سازيم.»

در جنوب لبنان، اغلب مردان در نبرد با اسرائيلي‌ها شهيد شده‌اند و اين زنان‌اند که بايد بار زندگي را به دوش بکشند.

زنان مسلمان شيعه معمولاً رابطة بسيار خوبي با خانوادة همسران خود دارند و بسياري از آنها پس از مرگ شوهرانشان با برادرشوهرانشان ازدواج مي‌کنند.

هانيه چهار فرزند داشت که همسر خود را در در نبرد با اسرائيل از دست داد. پس از آن با برادرشوهر خود ازدواج کرد و از او نيز صاحب چهار فرزند شد که او نيز در جنگ اخير حزب‌الله با اسرائيل به شهادت رسيد.

خديجه: «من همين الان هم روزشماري مي‌کنم تا به خودم بمب ببندم و اسرائيلي‌هاي غاصب را نابود کنم. فقط کافي است اجازة آن صادر شود.»

زني 23 ساله: «خيلي شوهرم را دوست داشتم. نمي‌دانم بدون او چه کنم؟ ديگر ازدواج نخواهم کرد. حالا فقط دلم به بچه‌هايم خوش است که يادگار او هستند.»































 

[ Movable Type ] + [ Persian Tools ]