از درون جامعه

در نشريات دانشجويي بیشتر دخترها غایب بودند!

الهه حبيبي




توي كوچه‌ پس‌كوچه‌هاي خيابان ظهيرالاسلام جايي براي پارك ماشين پيدا مي‌كنيم. خريد كاغذ از بازار عمده‌فروشي براي كم شدن هزينه‌ها ما را به اينجا كشانده است. فكر مي‌كنيم هرچه كمتر هزينه شود، به نفع ماست. سي ‌هزار تومان كمترين هزينة چاپ يك نشرية دانشجويي است. طبق آداب و رسوم و مرامنامة غيررسمي نشرية دانشجويي‌مان، هركدام سهمي از اين هزينه را تقبل كرده‌ايم. در هيچ‌يك از مغازه‌ها زني ديده نمي‌شود. فضا كاملاً مردانه است. سه نفري توي خيابان طولاني و يك‌طرفة ظهيرالاسلام دنبال كاغذ ارزان‌تر مي‌گرديم. مي‌دانيم كه نمي‌توانيم از نظر ظاهر با نشريات ديگر رقابت كنيم اما براي اينكه بتوانيم حرفمان را بزنيم به كمترين‌ها بسنده كرده‌ايم. نگاه فروشندگان تأييد مي‌كند كه حضور زنان در اينجا غريب است. فكرش را هم نمي‌كرديم كه ناچار شويم سه ساعت تمام وقت صرف خريد كاغذ، به قطع دلخواه درآوردن آن و بعد حملش تا صندوق‌عقب ماشين كنيم.
تنها مي‌روم توي كارگاهي كه يك اتاق پشتي محسوب مي‌شود. من و يكي از فروشنده‌ها از راهرو دالون‌مانندي مي‌گذريم تا مي‌رسيم به جايي كه يك دستگاه غول‌پيكر مشغول برش زدن كاغذهاست. تا چند دقيقة ديگر كاغذهاي ما را هم برش مي‌زند و به مرحلة بسته‌بندي مي‌رساند. همراهانم براي حساب و كتاب در مغازة ديگري مانده‌اند. مرد توي سروصداي آن هيولا با تعجب نگاهم مي‌كند. نگاهش پر از سؤال است اما هيچ نمي‌پرسد. دست‌هايم را كرده‌ام توي جيب‌هاي باراني و با دندان پوست لبم را مي‌كَنم. مي‌خواهم فضايي را كه اولين بار است مي‌بينم خوب ديد بزنم. دسته‌هاي بزرگ كاغذ به كام هيولا فرو مي‌روند و تكه‌تكه‌شده بيرون مي‌افتند. سؤال ذهن مرد را مي‌خوانم: «چرا هيچ مردي همراه اين دخترها نيست؟» نگاه مي‌كنم به خرده‌كاغذهاي رنگارنگ و باريك و دراز گوشة كارگاه. همه يك‌اندازه‌اند، شبيه پوشال‌هاي كادوي تولد. حتماً مرد دارد به اين فكر مي‌كند كه چقدر بي‌احتياطم كه تنها و نترس ايستاده‌ام توي مغازه‌اي كه در آن صدا به صدا نمي‌رسد و درش هم معلوم نيست كجاست. نگاهي به اطراف مي‌اندازم. مسير خروج را با چشم‌هايم دنبال مي‌كنم. خرده‌كاغذهاي رنگارنگ گوشة كارگاه شادم مي‌كند، مثل وقتي كه از كسي هديه مي‌گيرم.
كاغذ آماده است. مي‌توانيم پولي بدهيم به كارگر مغازه تا كاغذ را تا دم ماشينمان بياورد. اما هر سه لذت مي‌بريم از اينكه آن بار سنگين را بزنيم زير بغلمان. نمي‌دانم چرا اين‌قدر احساساتي شده‌ايم! كاغذها را كه مي‌گذارم توي ماشين، مهرة گردنم تير مي‌كشد. توي دلم مي‌گويم: «كاغذهاي خوشگلم، چيزي به تولدتان نمانده!»
اين‌همه عشق و لذت از همان روزهاي اول، يعني از آغاز تصميم به انتشار نشرية دانشجويي‌مان به‌وجود آمد. بدون هيچ دوستي و رابطة قبلي، زود همديگر را پيدا كرديم، براي كاري كه مي‌دانستيم چه سختي‌هايي دارد و بسياري از مراحلش، به‌قولي، مردانة مردانه است. حالا دوستان خوبي شده‌ايم براي همديگر. همفكر و همكار و هم‌صحبت. شده‌ايم رفيق گرمابه و گلستان. سختي‌هايي كه كشيديم ما را خيلي به هم نزديك كرد، قدر هم را مي‌دانيم. امروز ديگر سه نفر نيستيم. ما شروع‌كننده بوديم و حمايت دوستان و همكلاس‌ها مسير حركتمان را هموار كرد.
*
اول كارمان است. درآوردن نشرية به‌ظاهر كوچكِ داخلي‌مان به اندازة يك نشرية واقعي وقت و انرژي و مهارت مي‌خواهد. مطالب بايد حروفچيني، ويراستاري و صفحه‌بندي شود. بعد هم چاپ است و دست‌آخر هم فروش. حروفچيني و ويراستاري‌اش با من، صفحه‌بندي‌اش با تو. بردن براي چاپ با من، فروش با تو. اين بار از كامپيوتر من استفاده مي‌كنيم، دفعة بعد از مال تو. هر بار مي‌گوييم كاش حداقل يكي از كامپيوترهاي دانشگاه در اختيار نشريات بود. دانشگاه مجوز مي‌دهد، نظارت مي‌كند و بعد از چاپ هم پولي پرداخت مي‌كند كه البته از دانشگاهي به دانشگاه ديگر فرق مي‌كند. بعضي تمام هزينه را مي‌دهند و برخي هم هيچ پولي پرداخت نمي‌كنند. پانزده هزار تومان بعد از چاپ اولين شماره دريافت مي‌كنيم و با فروش نشريات، سهم‌ها را مي‌دهيم.
مي‌شود صفحه‌بندي نشريه را بدهيم به يك صفحه‌بند، اما پول مي‌خواهد. پس خودمان بايد صفحه‌بندي كنيم. از دوستان باسابقه‌تر كمك مي‌گيريم و بالاخره صفحه‌بندي هماني مي‌شود كه مي‌خواهيم.
حجم كاغذهاي به‌هم منگنه‌شده كه تبديل شده‌اند به نشريه، كم نيست. اگر بخواهيم هم نمي‌توانيم اين حجم سنگين را بياوريم داخل دانشكده. همة دوستان را به كمك مي‌خوانيم. من آن طرف ميز را مي‌گيرم و تو اين ‌طرفش را. مي‌بريمش وسط كريدور دانشكده. بين راه چند نفر مي‌آيند براي كمك. و بعد مي‌رويم و مي‌آييم تا نشريه‌ها را بچينيم رويش. يك كارتون هم مي‌گذاريم روي ميز كه رويش با ماژيك آبي نوشته‌ايم: 200 تومان.
يكي از زيباترين هيجان‌هايي است كه با هم تجربه‌اش مي‌كنيم. وقتي آرام نشريه را روي ميز ورق مي‌زنم، يك شادي عظيم، يك رضايت دلچسب دلم را پر مي‌كند و مي‌ريزد روي لب‌هايم. مي‌خندم. بايد ايستاد اينجا و 200 نشريه را تك‌تك فروخت، يك تجربة عالي! ساعت‌ها مي‌نشينم در مكاني ثابت و آدم‌هاي در حال رفت‌وآمد را نگاه مي‌كنم. برخوردها و حركات چشم و ابرو جالب‌تر است. نشريه‌مان را در دفاع از حقوق زنان درمي‌آوريم. اسمش را گذاشته‌ايم دور باطل چون فكر مي‌كنيم بايد اين دور باطل روابط را شكست. نگاه‌ها كمي سنگين است. ابروها زياد درهم مي‌روند. فمينيسم بين خيلي‌ها كلمة محبوبي نيست. در روزهاي فروش، شنيدن موافقت‌ها و مخالفت‌ها شيرين است. بحث‌هايي كه پاي ميز فروش نشريه پيش مي‌آيد هم شيرين است. گاهي جدل‌هايي شيرين، و گاهي برخوردهايي از نوع سوم.
بايد حواسمان به كميتة انظباطي هم باشد. قرعه به نام من افتاده و مديرمسئولي نشريه به گردنم. تمام شنيده‌ها و ديده‌ها، از كميتة انضباطي و لغو مجوز گرفته تا محروميت از درس و توصيه‌هاي دوستان و خانواده براي مراقب بودن، توي ذهنم رژه مي‌روند. توصيه‌ها شروع شده. كابوس توقيف روزبه‌روز بيشتر مي‌شود. خوشبختانه در دانشگاه تهران نشريات قبل از چاپ بازبيني نمي‌شوند، اما بعد شايد! ترديدها و گاهي حمايت‌هايي با ماست. يك كار ژورناليستي هم با هيجان‌ها و جذابيت‌هاي خاص خودش پيش رويمان است. زمزمه‌هايي مي‌شنويم، آيه‌هاي يأس. همه يك‌صدا موافق‌اند كه انتشار هيچ نشرية دانشجويي در دانشكدة حقوق دوام نداشته ـ جز تعداد اندكي!

انتشار عقايد، نه با آزادي كامل
سه دانشگاهِ به‌نظر خودم مطرح در امور فرهنگي و سياسي را انتخاب كرده‌ام براي مقايسه و گشت‌وگذار در آمارها. دانشگاه‌هاي دولتي تهران، اميركبير و علامه طباطبايي. مي‌خواهم بدانم در اين دانشگاه‌ها چه مي‌گذرد و مطبوعات در آنها چه جايگاهي دارند. اول خواستم بروم دنبال نشريات دانشجويي فمينيستي و با بعضي مديران مسئول آنها در دانشكده‌ها صحبت كنم. موضوع نشريات دانشجويي فمينيستي مرا كشاند به اينجا كه نگاهي كلي بيندازم به وضعيت عمومي نشريه‌هاي دانشجويي. سال‌هاست نهادي در دانشگاه‌هاي دولتي شروع به كار كرده با عنوان «امور فرهنگي و فوق ‌برنامه» كه رسيدگي به امور نشريات دانشجويي هم يكي از فعاليت‌هاي آن است. حدود هشت سال است كه به دانشجويان اجازه داده شده به‌طور رسمي در دانشگاه‌هاي خود، بر مبناي بودجة مشخصي كه وزارت علوم براي اين كار در نظر گرفته، نشريه منتشر كنند و آرا و عقايدشان را، هرچند نه با آزادي بيان كامل، مطرح كنند. اما طي اين سال‌ها پيشرفت كيفي و كمّي چنداني در وضعيت اين‌گونه نشريات ديده نمي‌شود. از آنجا كه نشريات دانشجويي هيچ‌وقت آن‌قدر كه بايد جدي گرفته نشده‌اند، بودجه‌اي كه براي انتشار آنها در نظر گرفته شده نيز به سليقة دانشگاه‌ها خرج مي‌شود. چند سالي جشنوارة مطبوعات دانشجويي برگزار شد كه انگيزة بسيار خوبي براي دانشجويان بود، اما مدتي است كه ديگر برگزار نمي‌شود. خبر لغو جشنوارة امسال براي همه عجيب اما باوركردني بود.
يكي از مسائل مهم در انتشار نشريات، مسائل مالي است. اكثر دانشگاه‌ها بودجه‌اي به اين كار اختصاص نمي‌دهند و همين امر انتشار نشريات و فعاليت‌هاي دانشجويي را دچار ركود كرده. تأمين مالي نكردن دانشجوياني كه وضع مالي چندان خوبي ندارند آنان را از فعاليت بازمي‌دارد. فضاي دانشگاه‌ها دچار خمودگي و بي‌تحركي شده و به‌نظر مي‌رسد فعاليت‌هاي دانشجويي، چون حمايت نمي‌شوند، سير قهقرايي طي مي‌كنند. نگاهي به وضعيت فعلي فعاليت‌هاي فوق ‌برنامه در دانشگاه‌هاي پايتخت و آمار نشريات دانشجويي شاهدي است بر اين مدعا.

دانشگاه اميركبير
«دانشگاه اميركبير، همان‌طور كه از نماي بيروني‌اش پيداست، فعاليت‌هاي فوق برنامة بيشتري دارد.» اين را مسئول امور فرهنگي دانشگاه مي‌گويد. سراغش كه مي‌روم، در كمال ناباوري، همكاري مي‌كند و به تمام سؤالات پاسخ مي‌دهد. همة اطلاعات مربوط به نشريات دانشجويي دانشگاه اميركبير را هم روي يك ديسكت در اختيارم مي‌گذارد و اجازه مي‌دهد آرشيو نشريات را زيرورو كنم، كاري كه در «خانة فرهنگ» دانشگاه علامه طباطبايي ممنوع است. آنجا همه‌چيز در خفاست. وقتي هم مي‌پرسم مگر آمار نشريات دانشجويي اطلاعات سرّي مملكتي است كه بايد پنهان بماند، جواب مي‌شنوم كه قانون اينجا همين است.
آرشيو دانشگاه اميركبير يك كمد آهني قديمي داخل يك اتاق انباري‌مانند است، از نوعي كه معمولاً در ادارات دولتي پيدا مي‌شود. در ديسكت اطلاعاتي كلي وجود دارد و مطلبي در مورد كيفيت نشريه‌ها نيست و همين مجبورم مي‌كند تمام نشريات را ورق بزنم. مي‌نشينم روي زمين. در آرشيو نشريات دانشگاه اميركبير به نشرياتي برمي‌خورم كه هيچ‌وقت نديده‌ام. كمتر نشريه‌اي مي‌تواند از دانشگاه يا حتي دانشكدة خود پا فراتر بگذارد. شصت نشرية فعال در اين دانشگاه به ثبت رسيده كه اكثر آنها سه يا چهار شماره منتشر شده‌اند و تقريباً همگي فضايي سياسي و اكثراً مردانه دارند. در بين مسئولان اين 60 نشريه، 5 يا 6 سردبير يا مديرمسئول زن وجود دارد و شناسنامة مابقي نشريات، همه مردانه است. دانشگاه اميركبير را به فضاي سياسي‌اش مي‌شناسند. انگار دانشجويان رشته‌هاي فني و رياضي علاقه‌اي به مسائل اجتماعي ندارند. اكثر زنان و دختران دانشجو نه اهل سياست‌اند، نه در نشريات علمي حرفي براي زدن دارند. وقتي در محوطة دانشگاه اميركبير قدم مي‌زنم از خودم مي‌پرسم نكند اشتباه آمده‌ام و ورودي دختران جاي ديگري است! تعداد پسران آن‌قدر زياد است كه دختران به چشم نمي‌آيند.

دانشگاه تهران
وقتي چيزي را بالفعل نمي‌بيني، به حداقل‌ها بسنده مي‌كني و مي‌روي دنبال بالقوه‌ها. در دانشگاه تهران، هيچ نشرية فمينيستي ـ جز يكي ـ نديده‌ام. روي ميز نشريات، كه هر روز پسرها با شور و شوق نشرياتشان را روي آن مي‌گذارند، كم ديده‌ام مجله‌اي كه در دفاع از حقوق زنان درآيد، يا نشريه‌اي كه دختر دانشجويي درآورد نه حتي در دفاع از حقوق زنان. با پرس‌وجو مي‌فهمم در دانشگاه‌هاي ديگر نيز وضع به همين منوال است. خبري از پرداختن به حقوق زنان نيست، جز در چند گاهنامه. مي‌خواهم ببينم در آمار دفتر امور فرهنگي و دانشجويي، كه نيمي از آن هم به فعل درنيامده، چند نشرية فمينيستي ثبت شده و مجوز گرفته‌اند، آن هم در ميان نزديك به چند صد مجوزي كه به نشريات دانشجويي دانشگاه تهران داده شده است. البته تعداد محدودي از اين نشريه‌ها منتشر مي‌شوند كه تعدادشان روي‌هم‌رفته شايد به 40 هم نرسد ـ آمار دقيقي از تعداد نشريات فعال وجود ندارد.
از ميان 305 نشرية دانشجويي كه مجوز گرفته‌اند، تنها چند نشريه به‌طور خاص به مسائل زنان مي‌پردازد. از اين تعداد، مديرمسئول يا صاحب‌امتياز 71 نشريه زن است، يعني يك‌چهارم اين نشريات نسبتي با زنان دارد. در عرصة مطبوعات تنها پسران هستند كه به چشم مي‌آيند. تعداد كمي از دختران آمادگي و علاقه‌مندي براي اين كار را دارند.

دانشگاه علامه طباطبايي
از ديوار پولادين معاونت فرهنگي دانشگاه علامه طباطبايي، كه «خانة فرهنگ» خوانده مي‌شود، خبر دارم اما فكر مي‌كنم مثل دانشگاه‌هاي تهران و اميركبير مي‌شود با نامة رئيس خانة فرهنگ به آرشيو دسترسي پيدا كرد اما چنين اتفاقي نمي‌افتد. هيچ آمار و اطلاعات مكتوبي در اختيارم گذاشته نمي‌شود و فقط اطلاعاتي شفاهي به من داده مي‌شود. شايد هم اسناد و آمار مكتوبي وجود ندارد يا هنوز فرصت جمع‌آوري آمار و اطلاعات دست نداده است. در دانشگاه علامه طباطبايي، حدود 70 نشريه منتشر مي‌شود كه مديرمسئول يا صاحب‌امتياز 20 تا 25 نشريه زنان هستند. «اغلب اين نشريات جهت‌گيري سياسي دارند.» اين را از مسئول مربوط مي‌شنوم اما تعداد زيادي نشرية سياسي نمي‌بينم. به‌نظر مي‌رسد در چند سال گذشته، سياست‌هاي دانشگاه و روند حاكم موجب كاهش تعداد نشريات سياسي و افزايش تعداد نشريات تخصصي و علمي شده است. تصوير ذهن كه مديرمسئول آن يك دختر دانشجوي رشتة روان‌شناسي است يكي از اين نشريات تخصصي است. تصوير ذهن در 8 صفحه و در قطع روزنامه‌اي به صورت رنگي چاپ مي‌شود و رويكردي علمي و روان‌شناسانه دارد. اين نشريه در اولين شمارة خود مطلبي دارد با عنوان «شناخت زنان از شناخت خدا هم مشكل‌تر است» كه در آن به بررسي روان‌شناسانة خصوصيات زنان پرداخته شده است.
يكي از ويژگي‌هاي نشريات دانشگاه علامه طباطبايي اين است كه، برخلاف نشريات دانشگاه‌هاي ديگر، قبل از انتشار بازبيني مي‌شوند. يكي از دختران فعال آنجا مي‌گويد: «ترجيح مي‌دهيم نشريه چاپ نكنيم چون تمام نوشته‌هاي ما قلع و قمع مي‌شود. هر جايي را كه لازم بدانند حذف مي‌كنند و سه نقطه جايش مي‌گذارند.» مي‌گويم پس ماية اميدواري است كه جاي مطلب حذف‌شده مشخص است. مي‌گويد: «بله. بچه‌ها جاهاي خالي را توي ذهنشان مي‌نويسند. اين‌جوري خيلي آزادي بيان داريم چون مي‌توانيم هرچيزي را در ذهنمان بنويسيم.»
«اغلب نشريات دانشجويان دانشگاه صنعتي شريف هم علمي است. در اين دانشگاه سخت مي‌شود نشرية اجتماعي پيدا كرد.» اين را يكي از فعالان سياسي دانشگاه صنعتي شريف مي‌گويد كه از محيط دانشگاه دلخور است اما افتخار مي‌كند كه در انجمن اسلامي دانشگاه هفته‌نامه‌اي سياسي‌ـ‌اجتماعي منتشر مي‌كند كه هر بار نيز مطلبي در مورد زنان دارد. مسئول اين صفحه يك پسر دانشجوست!
دو چيز در فضاي دانشگاه‌ها نمود بارز دارد: غيبت دختران دانشجو در امور فوق ‌برنامه مانند انتشار نشريات دانشجويي، و كمبود نشريات دانشجويي با موضوع مسائل زنان. هستند نشرياتي كه به مسائل زنان مي‌پردازند، اما تعداد آنها بسيار اندك است و اين سؤال مطرح مي‌شود كه چرا با وجود افزايش تعداد دختران در دانشگاه‌ها، هنوز تعداد دختران دانشجوي فعال در امور سياسي و اجتماعي اين‌قدر كم است، و چرا روي آوردن به چنين فعاليت‌هايي هنوز به خواسته‌هاي دختران دانشجو اضافه نشده است؟

دختران فعاليت فوق ‌برنامه ندارند
دانشجويان به‌عنوان حلقة اتصال جامعة مدني با نخبگان، و دانشگاه در حكم نهادي مستقل از حكومت، اهميت غيرقابل انكاري در گسترش گفتمان مدني دارند. نشريات دانشجويي، با ايجاد فضايي براي بيان ديدگاه‌هاي اين قشر جامعه، مي‌توانند عاملي مؤثر در پيشبرد گفتمان مستقل و علمي باشند.
تجربه نشان داده دانشجوياني كه وارد فعاليت‌هايي از قبيل انتشار نشريات دانشجويي يا برنامه‌هاي سياسي‌ـ‌اجتماعي مي‌شوند، فرآيند جامعه‌پذيري‌شان دستخوش تغيير مي‌شود و انسان‌هايي مي‌شوند با احساس مسئوليت اجتماعي عميق. در تحقيقي (محسن رومي‌پور، 1381) كه چند سال پيش انجام شد، كاركردهاي مختلفي براي نشريات دانشجويي مشخص شد، ازجمله: 1) فراهم ساختن زمينة تبادل نظر آزاد و در نتيجه توليد علم؛2) كشف استعدادهاي دانشجويان در زمينه‌هاي علمي و تخصصي؛ 3) آموزش نيروها براي فعاليت‌هاي مطبوعاتي و رسانه‌هاي جمعي؛ و 4) حضور پررنگ در عرصه‌هاي مختلف سياسي و اجتماعي.
به اين ترتيب، نشريات دانشجويي را مي‌توان كارگاه‌هايي مفيد براي موفقيت و پله‌هايي به سوي پيشرفت دانست. اما جايگاه دختران در اين فضا كجاست؟ آنان در كدام مرحله از فرآيند جامعه‌پذيري قرار دارند؟ شخصيت آنان در دانشگاه‌ها چگونه ساخته مي‌شود؟ دختران در همين معدود نشريات موجود فعاليت مؤثري ندارند و تعداد دختران فعال آن‌قدر كم است كه به چهره شناخته مي‌شوند. چرا دختران از مسائل سياسي و اجتماعي كناره مي‌گيرند؟
هر سال به تعداد دختراني كه به قصد ادامة تحصيل وارد دانشگاه مي‌شوند اضافه مي‌شود. آمارها نشان مي‌دهد كه تعداد دختران دانشجو نسبت به پسران بيشتر شده و به همين دليل چنين به‌نظر مي‌رسد كه دختران به اندازة پسران از فرصت‌هاي آموزشي برخوردارند. اما برخي جامعه‌شناسان تأكيد دارند كه دختران همچنان به سمت موضوعات «زنانه» هدايت مي‌شوند و استعدادهايي كه پيش از بلوغ نشان مي‌دهند امكان شكوفايي پيدا نمي‌كنند. تحقيقات جامعه‌شناسان و تجربيات عيني هريك از ما نشان مي‌دهد تعداد دختراني كه در مراحل بالاتر ادامة تحصيل مي‌دهند بسيار كمتر از پسران است. ريشه‌هاي اين مسئله در كجا بايد جست‌وجو شود؟ چرا دختران در مدرسه بسيار موفق‌تر از پسران‌اند اما در دانشگاه منزوي و كناره‌گير مي‌شوند و عرصه را به پسران مي‌سپارند؟ در واقع، مسائل سياسي پسرانه مي‌شود و انگار فعاليت در اين حوزه چندان به دختران مربوط نمي‌شود. دختران سر كلاس جزوه‌نويس مي‌شوند و پسران با صداي بلند بحث مي‌كنند. وظيفة دختران ضبط كردن حرف‌هاي استاد مي‌شود، اما در فعاليت‌هاي فوق‌برنامه اين پسران هستند كه حرفي براي زدن دارند. اگر از تعداد اندك دختراني كه دل به فعاليت‌هاي اجتماعي و سياسي مي‌دهند بگذريم، مابقي تنها نظاره‌گرند.
به اعتقاد كارشناسان، اين مسئله كه در دبستان و مقاطع پيش از آن بيشتر معلمان و مديران زن هستند اما تعداد زنان استاد دانشگاه به‌مراتب كمتر از مردان است تابع الگويي است كه دختران و پسران مدام با آن سروكار دارند. الگويي كه نشان مي‌دهد مناصب عالي در اختيار مردان است.
معلمان نيز نگرشي قالبي نسبت به پسرها و دخترها دارند و مدرسه، به‌جاي درافتادن با تقسيم‌بندي‌هاي رايج جنسيتي، به آنها دامن مي‌زند. دختران تشويق مي‌شوند زنانه رفتار كنند و معلمان وظيفة خود مي‌دانند كه معيارهاي رفتار زنانه را در دختران بپرورانند. اين نگرش قالبي از آنجا ناشي مي‌شود كه افراد فكر مي‌كنند غفلت از نقش‌هاي كليشه‌اي منجر به ازهم‌پاشيدن خانواده و در نهايت جامعه مي‌شود. هنوز درس‌هايي وجود دارد كه برچسب زنانه يا مردانه مي‌خورند. اختصاص واحدهايي مانند كودك‌ياري و امور خانگي و آشپزي و خياطي به دختران و نجاري و امور الكتريكي و مكانيكي به پسران نشان‌دهندة وجود چنين تقسيم‌بندي‌هايي است.
همچنين اغلب دختران علاقه‌اي به مشاركت و بحث در كلاس نشان نمي‌دهند و وارد بحث‌هاي شفاهي نمي‌شوند. كلاس درس، جهاني مردانه تلقي مي‌شود كه زنان چندان نقشي در آن ندارند. به تبع آن، در خارج از كلاس و در محيط دانشگاه و در امور فوق برنامه‌اي همچون انتشار نشريه نيز كه مستلزم بحث و اظهار نظر است، حضور زنان و دختران اندك است.
با اين شرايط، چطور مي‌توان از دختران و پسراني كه در اين نظام تربيتي رشد مي‌كنند و جامعه‌پذير مي‌شوند انتظار داشت جور ديگري برخورد كنند و با هنجارها درافتند؟ البته عدة كمي از دختران هم با ورود به دانشگاه به‌ نوعي آگاهي زنانه مي‌رسند و همگام با تغييري كه در روش‌ها و ديدگاه‌هاي خود مي‌دهند، به اين مسئله نيز مي‌انديشند كه براي گسترش آگاهي‌هاي زنانه چه بايد كرد.
آگاهي زنانه همان عاملي است كه نبودِ آن دختران دانشجو را به‌ نوعي سكوت و كناره‌گيري از مسائل اجتماعي مي‌كشاند و مانع همراهي آنان با يكديگر مي‌شود. آگاهي زنانه اين توانايي را به زنان مي‌دهد كه درك بهتري از نحوة شكل‌گيري هويت زنانه در جامعة خود داشته باشند و براي حل مشكلاتشان چاره‌جويي كنند.

به تعداد انگشتان دست
شمار نشريات دانشجويي كه مرتب به حقوق و مسائل زنان يا مسائل اجتماعي مي‌پردازند به تعداد انگشتان دو دست هم نمي‌رسد. اكثر نشريات دانشجويي علمي و سياسي هستند. اغلب نشرياتي هم كه به مسائل زنان و كودكان مي‌پردازند نشرياتي هستند با گرايشات چپ كه در كنار پرداختن به مسائل و حقوق كارگران، به مسائل زنان نيز مي‌پردازند.
از مسئول امور فرهنگي دانشگاه اميركبير دربارة توقيف برخي نشريات دانشجويي كه مي‌پرسم، پاسخي مي‌دهد كه تعجبم را برمي‌انگيزد: «به‌دليل طرح مسائل جنسي و بيان مسائلي كه نبايد مطرح مي‌شد.»
مي‌پرسم: «هر نشريه‌اي كه راجع به مسائل جنسي بنويسد توقيف مي‌شود؟» با دقت گوش مي‌كند و توضيح مي‌دهد: «راجع به مسائل جنسي نوشتن اشكالي ندارد، اما گويا در مطلب يكي از نشريات خيلي خلاف عفت عمل شده. مطلب را طوري نوشته‌اند كه در شأن يك دانشجو نيست.»
همان‌طور كه در ذهنم به شأن يك دانشجو فكر مي‌كنم، نشرية توقيف‌شده را در آرشيو نشريات پيدا مي‌كنم. وسوسه شده‌ام هرچه زودتر مطلب را بخوانم. نام‌هاي نويسندگان آشناست چون تعداد دانشجوياني كه در اين زمينه كار مي‌كنند آن‌قدر كم است كه زود مي‌شناسمشان. مطلبي هست با عنوان «تجاوز قانوني» كه در مورد مسئلة تمكين نوشته شده است. حدس مي‌زنم همين مطلب باشد. اين نوشته شامل ادله‌هاي قانوني است و پس از ذكر موارد قانوني، توصيف‌هايي از چند تجاوز قانوني آورده شده است.
همان‌طور كه آرشيو را نگاه مي‌كنم، چشمم مي‌افتد به ويژه‌نامة نشرية دختران بسيجي دانشگاه اميركبير در مورد 8 مارس در قطع كوچكي شبيه كتاب دعا كه در هر صفحه يك حديث دارد، احاديثي در باب روابط زن و مرد. اين نشريه در قسمت زنانة مسجد توزيع مي‌شود. هر دو نشريه را جلو چشمانم مي‌گذارم، يكي در اعتراض به تمكين و ديگري در توصيه به اين امر.

جامعه‌پذيري چندگانه
ما ساختة شرايط زندگي‌مان هستيم. جامعه ما را طبق چارچوب‌هاي خود مي‌پرورد و موم شخصيت ما را در دستان خود شكل مي‌دهد. هرچند به گفتة جامعه‌شناسان، در كشور ما، طبقات اجتماعي مشخص و جداگانه‌اي وجود نداشته و ندارند و به صورت ظاهري نمايان نيستند اما به‌هرحال طبقاتي در بطن جامعه جاري و ساري است. در جامعة رنگارنگ و فرهنگي ما، هيچ‌كس در شرايط برابر رشد نيافته است. ما به طرق مختلفي فرآيند جامعه‌پذيري را پشت‌سر گذاشته‌ايم. اين دسته‌بندي را شايد بتوان در محيط كوچك يك دانشگاه، كه نمونه‌اي از فضاي اجتماعي است، واضح‌تر مشاهده كرد. گرچه نمي‌توان دسته‌بندي دقيقي انجام داد، اما با يك نگاه كلي به اين فضا چند گروه و جمعيت مي‌بينيم كه هريك دسته‌اي از دانشجويان را دربرمي‌گيرد. عده‌اي كه بزرگ‌ترين گروه به‌حساب مي‌آيند مذهبي‌ها هستند. اما اين گروه خود به دو دستة جداگانه تقسيم مي‌شود: مذهبي‌هاي سنتي و روشنفكران مذهبي. گروه بعدي كساني هستند كه در مقابل گروه اول قرار مي‌گيرند، يعني افراد غيرمذهبي، و گروه سوم كساني كه بين اين دو گروه قرار گرفته‌اند.
در هر كدام از اين گروه‌ها، عده‌اي از دانشجويان دغدغه‌هاي سياسي، اجتماعي و فرهنگي دارند و به طرق مختلفي فعاليت مي‌كنند. اما در هيچ‌كدام از اين گروه‌هاي عمده، هويت جمعي چنداني بر محور مسئلة زنان شكل نگرفته، يعني مسئلة زنان در هيچ‌كدام از گروه‌ها دغدغة اصلي نبوده است. اين نكته هم قابل توجه است كه دغدغة اصلي دختران فعال دانشجو مباحث زنان و فمينيسم نبوده و نيست و آنها نيز بيشتر به جنبه‌هاي سياسي مسائل نگاه مي‌كنند. هرچند جسته‌وگريخته مطالبي در مورد مسائل زنان چاپ مي‌شود، اما افراد با قرار گرفتن در هريك از اين گروه‌ها، در ايدئولوژي كلي‌تري حل مي‌شوند كه به تفكر آنها جهت مي‌دهد.
اين دسته‌بندي‌ها به شكل ديگري با عناويني مثل چپ و راست، چپ سنتي و چپ مدرن درون احزاب سياسي نيز ديده مي‌شود، اما در هيچ‌كدام از اين گروه‌ها نيز از شكل‌گيري هويت جمعي حول محور زنان خبري نيست.
چنين به‌نظر مي‌رسد كه در نگاه سنتي، مسئله‌اي با عنوان مسئلة زنان وجود ندارد. يكي از دختران فعال اين طيف مسئلة زنان را به رسميت نمي‌شناسد و مي‌گويد: «من خيلي با كساني كه امروز حرف از حقوق زن مي‌زنند هم‌عقيده نيستم. مگر ما زن‌ها چي كم داريم؟»
وي كه دانشجوي كارشناسي ارشد ادبيات است مي‌افزايد: «من قبول دارم كه براي سالم‌تر بودن جامعه، زن‌ها كه زيبا هستند بايد خودشان را كنار بكشند. اين‌طور آرايش مي‌كنند و مي‌روند توي خيابان، آن‌وقت مي‌گويند امنيت نداريم.» وقتي از او مي‌پرسم: «چرا خودت را كنار نكشيدي؟» مي‌گويد: «در دانشگاه هيچ‌كس من را نمي‌شناسد. تمام اين پنج سال آسه رفتم آسه آمدم. حالا هم كه درسم تمام شده تصميم دارم در مدرسه‌اي تدريس كنم كه محيط زنانه‌اي است. من اين چند سال خيلي عذاب كشيده‌ام از اينكه مي‌بينم مدام آزادي‌هاي دخترها بيشتر مي‌شود. نمي‌دانم مي‌خواهيم به كجا برويم.»
حنا عنوان نشرية دختران بسيجي دانشگاه اميركبير است. سر راه دفتر امور فرهنگي اين دانشگاه، دفتر بسيج دانشجويي را هم مي‌بينم. ساختمان بزرگي است و نامش مثل نام دانشكده‌ها بزرگ بر سردر آن نوشته شده است. وارد كه مي‌شوم، هيچ دختري را نمي‌بينم و مي‌شنوم: «دخترها اين‌طور راحت‌ترند.»
مي‌پرسم: «پس دختران بسيجي كجايند؟ نشرية حنا را مي‌شناسيد؟» يكي از پسرها با تعجب مي‌گويد: «نه!» آن يكي مي‌گويد: «چرا مي‌شناسم. دخترها درمي‌آورند اما تابه‌حال آن را نديده‌ام.»
نشاني دفتر بسيج دانشجويي دختران را مي‌پرسم. اتاقي است در گوشه‌اي از دانشكده، آن سوي مسجد، پشت يك پردة برزنتي زردرنگ. سر ظهر دختران را در مسجد پيدا مي‌كنم.
 نشريه‌تان كجا پخش مي‌شود؟
○ در مسجد. ورودي دختران.
 مگر چه چيزهايي مي‌نويسيد كه پسرها نبايد بخوانند؟
○ در ويژه‌نامة 8 مارس احاديثي در مورد روابط زن و مرد منتشر كرديم.

در طيف موسوم به نوانديشان مذهبي و دموكراسي‌خواهان، افراد در چارچوب اعتقادات و تفكرات ديني خود تغييرها را مي‌پذيرند. يكي از دختران كه دانشجوي رشتة حقوق است در پاسخ به اين سؤال كه چرا در زمينة مسائل زنان فعاليتي ندارد مي‌گويد: «بيشتر زنان حقوقي براي خودشان قائل نمي‌شوند، بنابراين دليلي هم ندارد كه كسي اين حقوق را مطالبه كند... من به‌عنوان يك انسان، يك‌سري حقوق مسلم براي خودم قائل هستم و در رابطه با ديگران طوري رفتار مي‌كنم كه آنان متوجه حقوق من بشوند. آنها هم اغلب مقاومتي نمي‌كنند و به‌راحتي اين مسئله را مي‌پذيرند كه من با اينكه دختر هستم از حقوقي مانند آنها برخوردارم. به‌نظر من هر زني بايد خودش حق خودش را بگيرد.»
در گروه سوم يعني غيرمذهبي‌ها نيز وضع مشابه است. در اين گروه، گاهي فعاليت‌هايي اندك انجام مي‌شود اما آن هويت جمعي شكل نگرفته است. دختران اين گروه گاهي نگاهي به موضوع زنان مي‌اندازند اما گويا جنبه‌هاي سياسي جذابيت بيشتري براي آنها دارد. كمتر مشاهده شده كه اين گروه‌ها با يكديگر اتفاق نظري داشته باشند يا براي انجام كاري موقتاً با هم فعاليت كنند. دختراني كه با گرايش‌هاي مختلف فعاليت دانشجويي دارند، به‌جاي حمايت از هم براي رسيدن به هدف مشترك، بيشتر درگيري‌هاي تئوريك دارند و فرصتي براي اتفاق نظر حول مسائل مربوط به جنس خود نمي‌يابند.

بيگانة فمينيسم
بيگانگي مردم و دانشجويان با فمينيسم يكي از عوامل گريز از پرداختن به مسائل زنان است. عده‌اي از دانشجويان، به‌دليل نداشتن شناخت كامل از فمينيسم، آن را مخالف با شريعت و سنت مي‌دانند. دكتر فاطمه صادقي در كتاب جنسيت، ناسيوناليسم و تجدد در ايران مي‌نويسد: «مسئلة زن و جنسيت كه براي بسياري روشنفكران عرب چون قاسم امين، نويسندة تحريرالمراه، از همان ابتدا با اشاره به آموزه‌هاي اسلامي و تفسير آنها پيوند خورده است، براي روشنفكران ناسيوناليست ايراني كمتر اهميت يافته است. در ايران برقراري نسبت ميان آموزه‌هاي اسلامي و زنان صرفاً وظيفه‌اي است كه بر عهدة طلاب علوم ديني است.»
به باور وي «در بسياري از كشورهاي اسلامي، روشنفكران موفق شده‌اند بين خواست‌هاي زنان و آداب و سنن مذهبي جامعه پيوندي برقرار كنند.» اما چنين به‌نظر مي‌رسد كه در جامعة ما، هر وقت سخن از تبعيض جنسيتي و حقوق زنان به ميان مي‌آيد، اين تصور ايجاد مي‌شود كه عده‌اي پيدا شده‌اند كه سر ستيز با ارزش‌هاي ديني جامعه و نهاد مقدس خانواده را دارند.
اغلب دختران دانشجو نيز تبعيض‌هايي را كه به‌دليل جنسيتشان بر آنها تحميل مي‌شود مسئله‌اي فردي مي‌بينند و، به صورت فردي و به‌عنوان انسان و نه زن، درصدد حل مشكلات خود برمي‌آيند. چنين تفكري در بسياري از دختران دانشجو وجود دارد.
در چنين شرايطي، خبرهاي نگران‌كننده‌اي هم در مورد تعطيلي دفترهاي امور نشريات در دانشگاه‌ها شنيده مي‌شود. سختگيري‌ها شديدتر و امكانات كمتر شده است. در سال جديد تحصيلي، بودجه‌اي براي نشريات در نظر گرفته نشده است. خبرهايي مي‌رسد حاكي از اينكه دانشگاه‌ها قصد ندارند هزينة نشريات را تأمين كنند.
نشرية دانشجويي جايگاهي مناسب براي حرف‌هاي تازه است. حضور كمرنگ دختران در اين عرصه نگران‌كننده است زيرا نشان‌دهندة فقدان تحرك اجتماعي در ميان دختران و در نتيجه رشد نيافتن جامعه است.■

برخي از نشريات دانشجويي سه دانشگاه تهران، اميركبير و علامه طباطبايي به مسائل زنان مي‌پردازند كه در زير معرفي مي‌شوند. مقايسة وضعيت انتشار نشريات در اين سه دانشگاه نشان‌دهندة ميزان حمايت دانشگاه‌ها از آنهاست. كمتر بودن تعداد نشريات در دانشگاه علامه طباطبايي به ميزان حمايت مالي آن دانشگاه ارتباط دارد. اما گذشته از امكانات و شرايطي كه دانشگاه مي‌تواند براي دانشجويان فراهم كند، مسائل ديگري هم در انتشار نشريات دانشجويي تأثيرگذار است.

دانشگاه و مردم
دانشگاه و مردم نشريه‌اي است كه از بهمن 79 در دانشكدة حقوق و علوم سياسي دانشگاه تهران منتشر مي‌شود. و تاكنون انتشارش ادامه پيدا كرده است. اين نشريه گاهي به مسائل زنان مي‌پردازد و چند بار هم به مناسبت 8 مارس ويژه‌نامة روز جهاني زن منتشر كرده است.
آخرين شمارة آن ـ شمارة 36 كه مهر امسال چاپ شد ـ مطالبي دربارة ماركسيسم و فمينيسم دارد. اين نشريه با وجود انتشار مستمر، مخاطبان خاصي دارد.

تابوت
اين نشريه نيز در دانشكدة حقوق و علوم سياسي دانشگاه تهران منتشر مي‌شد. نشرية خوب و قابل تأملي بود اما بيش از چند شماره دوام نيافت و به‌دليل چاپ مطلبي با موضوع زنان و احكام اسلامي توقيف شد. مديرمسئول اين نشريه يكي از دختران فعال دانشجوي حقوق بود و در هر شماره مطالب زيادي در مورد مسائل زنان و كودكان داشت. علوم اجتماعي، فلسفة حقوق، حقوق، مطالعات زنان، و هنر از بخش‌هاي مختلف آن بود و به عنوان‌هايي همچون حقوق كودك، تعهد يا تظاهر؛ زن، آزادي، حجاب؛ علل بروز پديدة روسپيگري؛ و آزادي و مكتب آزادي‌خواهي مي‌پرداخت.
اين نشريه توانسته بود توجه دانشجويان را به خود جلب كند اما...

دور باطل
دور باطل از معدود نشرياتي است كه به‌طور اختصاصي به مسائل زنان مي‌پردازد. اين نشرية نوپا از مهر 84 در دانشكدة حقوق و علوم سياسي دانشگاه تهران منتشر مي‌شود. سه شمارة آن منتشر شده و مخاطباني نيز جذب كرده است. آخرين شماره‌اش در دانشگاه‌هاي علامه طباطبايي و شهيد بهشتي نيز توزيع شد.
برخي عناوين سه شمارة اول اين نشريه عبارت‌اند از: مادري نهادينه‌شده؛ كار خانگي؛ كودكان كار و خيابان؛ هنر فمينيسم؛ زنان خودسوخته؛ تاريخچة كنوانسيون رفع تبعيض؛ اجتماع بيمار، بيمار اجتماعي؛ و خشونتي كه بازخواست نمي‌شود. همچنين مطالب متعددي دربارة خشونت با زنان، تجاوز به كودكان، كودك‌آزاري و حقوق بشر در اين نشريه به چاپ رسيده است.

دوست
دوست را جامعة اسلامي دانشگاه تهران منتشر مي‌كند و در مورد مسائل زنان است. نشريه‌اي است تك‌برگي با ديدي انتقادي به وضعيت فعلي جامعة زنان. اين نشريه را دختران مذهبي دانشكدة حقوق و علوم سياسي از امسال منتشر مي‌كنند.

تلنگر
تلنگر نشريه‌اي است كه در دانشگاه تهران منتشر مي‌شود. مشخص نيست چند شماره از آن منتشر شده اما در هر شماره مطلبي با مضمون آزادي زنان دارد. شمارة آخر آن نيز مطالبي داشت در دفاع از كمپين يك ميليون امضا. اين نشريه بيشتر وجه سياسي دارد و به تبع آن مخاطبان خاص خودش را.

خواهان
تنها نشرية دانشجويي حقوقي است كه از سال 83 در دانشكدة حقوق دانشگاه تهران منتشر مي‌شود، نشريه‌اي كه به مسائل اجتماعي نيز مي‌پردازد. تعداد زيادي از دانشجويان رشتة حقوق با اين نشريه همكاري مي‌كنند. تاكنون پنج شمارة آن درآمده و به مسائل حقوقي زنان نيز پرداخته است. سازمان‌ملل و مسئلة زنان؛ تعدد زوجات در اسلام، تجويز يا تحديد؛ و دربارة جرم سياسي برخي از عناوين اين نشريه است.

پرنده
پرنده نام نشرية فمينيستي دانشكدة زبان‌هاي خارجي دانشگاه تهران است. اعضاي تحريرية آن را دختران فعال در امور زنان تشكيل مي‌دهند. قرار است اين نشريه ويژه‌نامه‌اي نيز با عنوان كبري در مخالفت با حكم اعدام كبري رحمانپور منتشر كند.

سحر
تنها نشريه‌اي است كه در حوزة مسائل زنان و به همت جمعي از دانشجويان رشتة مطالعات زنان از امسال در دانشگاه علامه طباطبايي منتشر مي‌شود. بجز مديرمسئول و صاحب‌امتياز، بقية دست‌اندركاران اين نشريه زن هستند. مطالب اين نشرية انتقادي بيشتر جنبة نظري دارد و مثلاً در آن مطالبي در مورد خويشتن زن و ديگربودگي يا به چالش كشيدن ذات زنانه به چشم مي‌خورد.

پويان
«زنده است باد» شعار اين نشريه است. پويان نيز از نشريات دانشجويي دانشگاه علامه طباطبايي است كه در دانشگاه‌هاي ديگر تهران نيز توزيع مي‌شود. يكي از دغدغه‌هاي اين نشريه، كه معروف‌ترين نشرية دانشگاه علامه است، مسائل زنان است.
در نگاهي به مطالب آن، اين عنوان‌ها را مي‌بينيم: آنجا كه قدرت نيست؛ هيچ‌كس زن زاده نمي‌شود؛ چگونه يك ديكتاتور كله‌پا مي‌شود و...

صداي فردا
اين نشرية نوپا هفته‌نامه است و انجمن اسلامي دانشگاه علامه طباطبايي آن را از امسال منتشر مي‌كند. مضموني سياسي‌ـ‌اجتماعي دارد و قرار است هر شماره مطلبي در مورد زنان داشته باشد. نشريه‌اي است تك‌برگي و رايگان كه بين دانشجويان توزيع مي‌شود. از آنجا كه گفته مي‌شود نشريات دانشجويي دانشگاه علامه هيچ پولي از «خانة فرهنگ» دريافت نمي‌كنند، بچه‌هاي صداي فردا هزينة نشريه را بين خودشان سرشكن مي‌كنند.

رستاك
رستاك (به معني نهال نورسيده) نام نشريه‌اي است كه جمعي از دانشجويان دختر دانشگاه اميركبير درمي‌آورند. رستاك يك گاهنامة فرهنگي، سياسي و اجتماعي است كه به مسائل زنان مي‌پردازد. پنجمين شمارة آن ارديبهشت 85 منتشر و به صورت تك‌برگ عرضه شد. رستاك به مسائلي از قبيل خشونت با زنان و تاريخچة جنبش زنان در ايران مي‌پردازد و گاهي نيز اشاراتي به بعضي قوانين ايران دارد. با اينكه مطالب رستاك بيشتر جنبة اجتماعي دارد، كمتر به وضعيت عيني زنان ايران اشارة مستقيم مي‌كند.

حنا
حنا را دختران بسيجي دانشگاه اميركبير از سال 84 با موضوع زنان درمي‌آورند. بيشتر مطالب اين نشريه يادداشت‌هاي كوتاه و شخصي است.

دامون
دامون از نشرياتي بود كه در دانشگاه اميركبير منتشر مي‌شد اما توقيف شد. انتشار مطلبي در مورد زنان و تمكين با عنوان «تجاوز قانوني» منجر به توقيف آن شد.

واژه
واژه نشرية سياسي و صنفي دانشگاه اميركبير است از سال 83 منتشر مي‌شود و به اخبار و مسائل زنان نيز توجه نشان مي‌دهد و چند بار تيتر اول خود را به يكي از رويدادهاي مربوط به زنان اختصاص داده است.

نگاه نو
نگاه نو نيز از ديگر نشريات دانشگاه اميركبير با گرايش اجتماعي است. در يكي از شماره‌هايش با عنوان ويژه‌نامة حقوق بشر به مسائل زنان نيز پرداخته بود.

هفته‌نامة انجمن اسلامي شريف
گويا در دانشگاه صنعتي شريف تنها يك نشريه با موضوعات اجتماعي‌ـ‌سياسي وجود دارد و آن هم هفته‌نامة انجمن اسلامي شريف است كه بارها به مسائل زنان و ديگر مسائل اجتماعي پرداخته است. ديگر نشريه‌ها يا علمي هستند يا سياسي يا جنجالي.































 

[ Movable Type ] + [ Persian Tools ]