«معصومه الف 15 ساله و اهل يكي از روستاهاي اطراف طبس است. پدر ندارد و با مادر و دو فرزند ديگر خانواده به تهران مهاجرت كرده است. مادر و معصومه در كارخانهاي به كارگري مشغولاند. معصومه با مرد جواني آشنا ميشود و او را همسر آيندة خود در نظر ميگيرد. عصر جمعهاي كه آن دو براي گردش بيرون ميروند، مرد جوان معصومه را به گاراژي در ميدان شوش ميبرد و او را مورد آزار و اذيت قرار ميدهد. معصومه به علت علاقهاش به او ابداً انتظار چنين رفتار خشني را ندارد. مرد جوان از بهت معصومه استفاده ميكند و به مردان متعددي (حدود 20 مرد ديگر) تلفن ميزند و آنها را به محل جرم و جنايت خود فرا ميخواند. همگي در آن عصر جمعة شوم به معصومة كوچك و بيدفاع تعرض ميكنند و او را با پرداخت مبلغي ناچيز (650 تومان) از گاراژ بيرون مياندازند. اما ماجراي معصومه در اينجا تمام نميشود. او كه توان راه رفتن ندارد، اين بار مورد تعرض سه سرنشين مرد اتومبيلي قرار ميگيرد. پليس اين صحنه را ميبيند و معصومه را به كانون اصلاح و تربيت ميفرستد.»
سخنراني پروانه قاسميان، مترجم و مربي بهداشت جنسي در كانون اصلاح و تربيت، در دومين نوبت از كارگاه سه نوبتة «خشونت جنسي خانگي» با شرح ماجراي معصومه شروع شد كه حاضران را متأثر كرد.
قاسميان در سخنان خود در اين كارگاه، كه بههمت مركز فرهنگي زنان و در سالن مشاركتهاي مردمي پارك نظامي گنجوي برگزار شد، به گزارشهاي جهاني از جمله گزارش كميسيون حقوق بشر در سال 1993 استناد كرد و گفت: «از 400 مورد خشونت خانگي گزارششده در پنجاب پاكستان، 200 مورد منجر به مرگ شده است.» به گفتة وي، آماري كه در گزارش افبيآي منتشر شده نشان ميدهد كه 102 هزار و 500 زن در امريكا قرباني تجاوز شدهاند، در حاليكه نشرية تجاوز در امريكا آمار واقعي اين گروه را 683 هزار نفر تخمين زده است.
قاسميان گفت: «در پرو، 70 درصد جرم و جنايتهاي گزارششده به پليس، پروندة زنان كتكخورده از همسرانشان است» و نتيجهگيري كرد: «با توجه به آمار و ارقام فوق است كه بيانية وين، خشونت با زنان را خشونت با بشر ميخواند و اعلام ميكند كه زنان از حيث آمار، در خارج از خانه امنيت بيشتري دارند تا در داخل خانه.»
وي در ادامه به انواع خشونتهاي جنسي خانگي در ايران اشاره كرد و گفت: «يكي از موارد اعمال خشونت با زنان سلطه بر روابط جنسي آنان است. مفهوم قانون تمكين به مرد حق ميدهد كه، بدون اعتنا به آمادگي جسماني و رواني همسر خود، با او همبستر شود كه اجبار بر همبستري در ديدگاههاي جديد حقوقي به تجاوز جنسي تعبير ميشود.»
پروانه قاسميان افزود: «ادعاي زن مبني بر ارضا نشدن، دليل قابل استماعي در محاكم نيست مگر اينكه زن بتواند وجود بيماريهاي خاصي را كه منشأ جسماني داشته باشد در مرد به اثبات برساند.»
وي يكي ديگر از خشونتهاي جنسي با زنان را برخوردهاي اجتماعي ناشي از فقدان بكارت دانست و گفت: «فقدان بكارت به قتل دختران به دست افراد ذكور خانواده (قتلهاي ناموسي) منجر ميشود. ضمن آنكه امروزه براي اثبات باكرگي، اشكال جديدي به چشم ميخورد مانند مراجعه به پزشك (با حضور مرد) و گرفتن برگة مهرشدة تأييد باكرگي از او كه اين عمل دختر در شرف ازدواج را به غايت تحقير ميكند.»
قاسميان، با تأكيد بر اينكه حقوق جنسي زنان به دست خودشان تعيين نميشود، گفت: «روشهاي پيشگيري از بارداري به دو نوع قابل برگشت و غيرقابل برگشت است كه زنان فقط در به كار گرفتن روشهاي قابل برگشت، مانند استفاده از قرصهاي ضد بارداري، تا حدودي آزادي عمل دارند و براي استفاده از روشهاي غيرقابل برگشت به اجازة كتبي شوهر نياز دارند.»
وي چندهمسري را نوعي خشونت جنسي دانست كه در ايران مجاز شمرده ميشود و در پايان سخنراني خود تأكيد كرد: «هر زمان خشونت بيشتر پذيرفته شده، شدت اعمال آن نيز بيشتر شده است. بنابراين ما زنان بايد به جايي برسيم كه هيچ خشونتي را تحمل نكنيم.»
نازنين كياييفرد، كارآموز وكالت، ديگر سخنران اين كارگاه بود كه به نقد قوانين خشونت پرداخت. وي در ابتداي سخنان خود تأكيد كرد كه ميخواهد ديدي مثبت به قوانين داشته باشد: «هر وقت صحبت از قوانين ميشود، ما زنان آنها را سد بزرگي بر سر راه خود ميدانيم و مأيوسانه با آنها برخورد ميكنيم. اما موارد مثبتي براي زنان در قانون وجود دارد كه بايد آنها را شناخت و به نحو احسن از آنها استفاده كرد.»
وي سپس به مادة 1103 قانون مدني اشاره كرد و گفت: «طبق اين ماده، زن و شوهر مكلف به حسن معاشرت با هم هستند. از طرفي، اموري كه در عرف اجتماعي توهين محسوب ميشود يا رفتاري كه با عشق و احترام و مهر ميان دو همسر منافات داشته باشد، از جمله خشونت جنسي، سوء معاشرت تعبير ميشود؛ و از طرف ديگر، رعايت تمايل جنسي همسر را هم ميتوان از لوازم حسن معاشرت دانست. بنابر اين ماده، زن ميتواند در صورت بروز خشونت جنسي، حتي تقاضاي طلاق كند.»
وي به مادة 1108 قانون مدني اشاره كرد و گفت: «در اين ماده آمده است كه اگر زن بدون عذر موجه حاضر نشود با همسر خود زندگي كند يا با او رابطة جنسي داشته باشد، حق گرفتن نفقه نخواهد داشت. عذر موجه يعني خوف بدني، مالي يا شرافتي. از سوي ديگر، خشونت جنسي با زن به معني وادار كردن و اجبار او به عمل جنسي، كتك زدن زن حين عمل جنسي و درخواست عمل جنسي به دفعات پيدرپي است كه همة اينها از مصاديق خوف بدني است كه خود عذر موجه است و ميتواند معافيت زن و خارج شدن از حالت نشوز را به دنبال داشته باشد و زن ميتواند محل زندگي خود را عوض كند.»
كياييفرد در ادامه، با اشاره به مادة 1122 قانون مدني، عيوبي را كه در مرد مانع از ايفاي وظيفة زناشويي ميشود برشمرد و گفت: «كشيده شدن بيضه (خصاء)، ناتواني جنسي مرد (عنن) به شرط اينكه ولو يكبار عمل زناشويي را انجام نداده باشد و مقطوع بودن آلت تناسلي مرد به شكلي كه قادر به عمل زناشويي نباشد عيوبي است كه موجب حق فسخ براي زن ميشود.»
وي افزود: «طبق مادة 1125 قانون مدني، جنون و عنن در مرد هرگاه بعد از عقد هم حادث شود موجب حق فسخ براي زن خواهد بود؛ ولي طبق مادة 1124، جنون زن اگر بعد از نكاح عارض شود، براي مرد حق فسخ ايجاد نميكند و اين نكتة مثبتي است براي زنان.»
كياييفرد سپس با اشاره به مادة 1123 قانون مدني گفت: «شش عيب در زن موجب حق فسخ براي مرد ميشود: وجود زايدة گوشتي در واژن كه مانع از عمل لقاح شود (قرن)، جذام، لك و پيس پوستي (برص)، بسته بودن مجاري ادرار و مجاري حيض (افضاء)، زمينگيري و نابينايي از هر دو چشم. عيوب زن در صورتي موجب حق فسخ براي مرد ميشود كه اين عيوب در حين عقد وجود داشته باشد.»
وي با مرور مادة 1127 قانون مدني اظهار داشت: «هرگاه شوهر بعد از عقد مبتلا به يكي از امراض مقاربتي شود، زن حق خواهد داشت كه از نزديكي با او امتناع كند و امتناع به علت مزبور مانع حق نفقه نخواهد بود. مادة 1130 نيز اشعار ميدارد در صورتي كه دوام زوجيت موجب عسر و حرج زوجه باشد، وي ميتواند به حاكم شرع مراجعه و تقاضاي طلاق كند. چنانچه عسر و حرج مذكور در محكمه ثابت شود، دادگاه ميتواند زوج را اجبار به طلاق نمايد و در صورتي كه اجبار ميسر نباشد، زوجه به اذن حاكم شرع طلاق داده ميشود. حال ميتوانيم خوف بدني ناشي از خشونت جنسي را كه بر بدن زن تحميل ميشود يا تكرار به دفعات عمل جنسي را از سوي زوج بهزور و اجبار از مصاديق بارز عسر و حرج بدانيم.»
نازنين كياييفرد در پايان سخنان خود اظهار داشت: «قانونگذار اجبار و خشونت جنسي را مذموم دانسته است و اين را ميشود از مجازات قتلي كه براي زناي به عنف اختصاص داده است تشخيص داد. مجازاتي كه در هيچ جاي دنيا به اين شدت وجود ندارد.»
سخنران بعدي اين كارگاه دكتر مريم شريعتپناهي، متخصص اعصاب و روان و عضو هيئت علمي دانشگاه آزاد اسلامي، بود كه در ابتداي سخنراني خود اعلام كرد كه فمينيست نيست، اما از اينكه در يك جمع زنانه از اختلالات و انحرافات جنسي سخن ميگويد احساس راحتي ميكند، و اشاره كرد كه شش سال است در كلينيك اختلالات جنسي زير نظر دكتر فريدون محرابي كار ميكند. وي سپس مراحل رابطة جنسي سالم را برشمرد: «تمايل جنسي، تحريك، ارگاسم و بازگشت.»
وي اعلام كرد: «20 درصد كساني كه به كلينيك مراجعه ميكنند در تمايلات جنسي خود دچار مشكل هستند كه اين موضوع به دليل ناهماهنگي در زندگي زناشويي است. كمبود ميل جنسي به دو صورت كم بودن تمايلات جنسي و تنفر از رابطة جنسي (در كساني كه سابقة سوء استفادة جنسي دارند) بروز ميكند و بيشتر جنبة رواني دارد.»
پس از سخنرانيها، زنان شركتكننده در كارگاه به چهار گروه كارگاهي كوچكتر تقسيم شدند و نظرهاي خود را در پاسخ به پرسشهايي دربارة خشونت جنسي خانگي مطرح كردند.
شركتكنندگان در پاسخ به اين پرسش كه «چه عواملي سبب ميشود كه زنان در زندگي خشونتآميز جنسي باقي بمانند؟» علاوه بر توجه به عوامل ذهني، بر عوامل اجتماعي و قانوني نيز تأكيد داشتند. ناآگاهي عميق مرد و زن نسبت به خشونت جنسي، بهطوريكه گاه مردان نميدانند برخي از رفتارهايشان نوعي خشونت است؛ ناآگاهي زنان از مسائل جنسي ـ پيش از ازدواج ـ و يادگيري از شوهر بهعنوان الگوي رابطة جنسي ـ پس از ازدواج؛ برخوردار نبودن زنان و مردان از تربيت جنسي؛ نگريختن زنان از چرخة خشونت به دليل فقدان ارگانهاي حمايتي مانند خانههاي امن؛ نداشتن استقلال اقتصادي و همچنين پشتوانههاي خانوادگي و قانوني كه زنان را واميدارد تا مرد را تكيهگاه خود ببينند و به دليل ترس از طلاق و نگراني از سرنوشت فرزندانشان در خانه بمانند؛ تأكيد بر «بردباري زنان» بهعنوان ارزشي فرهنگي (زني كه انواع خشونتها را در خانواده تحمل ميكند از جانب اطرافيان و جامعه ستايش ميشود)؛ ترس از انگ خوردن از سوي ديگران با اين نگرش كه قرباني مقصر است (مانند اين جمله كه مكرر از زبان مادران خطاب به دخترانشان شنيده ميشود كه: تو چه كردي كه شوهرت اين كار را كرد؟)؛ بيتوجهي به مسائل جنسي زنان؛ باورهاي سنتي مانند اينكه «بايد شوهر را ارضا كرد» يا «با لباس سفيد رفتهاي و بايد با كفن سفيد برگردي» و باورهاي اعتقادي مانند لزوم تمكين جنسي زن از مرد؛ شرم داشتن از بيان مشكل جنسي؛ تأثير و نقش اولين تجربة جنسي در زندگي زنان و پذيرش خشونت از ابتدا؛ احساس منفعل بودن و قدرتمند دانستن طرف مقابل در رابطة جنسي؛ عادت كردن به خشونت؛ علاقه داشتن به طرف مقابل و ترحم نسبت به وي و در نتيجه تحمل رابطة خشونتبار؛ و بالاخره برخوردار نبودن زنان از اعتمادبهنفس در مقابل خشونتكننده از جملة دلايلي بود كه زنان براي باقي ماندن در چرخة خشونت ذكر كردند. آنان بيش از هرچيز بر اهميت رفع موانع اجتماعي در بيرون آمدن از دايرة خشونت و لزوم آموزش رفتار جنسي به دختران، زنان و مردان تأكيد داشتند. كساني كه بر «عادت كردن به خشونت» تأكيد كرده بودند، در واقع «مقصر دانستن قرباني خشونت» را كه رفتاري شايع در بسياري از فرهنگهاست پذيرفته بودند.
«آيا مرداني كه از طرف همسرانشان ارضا نميشوند جلب زنان ديگر ميشوند؟» اين پرسشي است كه همواره زنان را براي توجيه رفتار مردان با آن روبهرو ميكنند. بيشتر شركتكنندگان در كارگاه به اين نگرش انتقاد داشتند و تنها تعداد معدودي از آنان يكي از علل داشتن روابط خارج از خانواده را در مردان ارضا نشدن جنسي آنان از جانب همسرشان دانستند. منتقدان اين نگرش معتقد بودند كه نگريستن به زن بهعنوان كالايي جنسي و وجود فرهنگ مردسالاري مرد را تنوعطلب تربيت ميكند. آنان اين پرسش را مطرح كردند كه چرا زناني كه ارضا نميشوند بهسراغ مردان ديگر نميروند؟ و اينكه مرداني هم هستند كه ارضا نميشوند، اما به طرف زنهاي ديگر نميروند. آنان معتقد بودند كه وفاداري امري تربيتي است. همانطور كه زن تربيت شده تا وفادار بماند، پس مرد هم ميتواند تربيت شود. در اين بحث همچنين اين انتقاد به زنان مطرح شد كه چشم خود را بر تنوعطلبي مردان ميبندند و به عمل مردان مشروعيت ميبخشند. شركتكنندگان معتقد بودند كه زن و شوهر بايد مشكلات جنسيشان را با يكديگر در ميان بگذارند و اين عقيده را دور بريزند كه روابط جنسي فقط مورد علاقة مردان است. با توجه به پاسخهاي دادهشده، بيشتر شركتكنندگان بر نقش تربيت در رفتار جنسي مردان و زنان تأكيد داشتند. آنان تنوعطلبي مردان را نتيجة تربيت فرهنگ مردسالارانه، و چشمپوشي زنان از رفتارهاي نادرست مردان را از عوامل تداوم اين نوع رفتارها ميدانستند.
آيا زني هست كه تاكنون آزار جنسي نديده باشد؟ هر زني لااقل يك تجربه در اين باره دارد، تجربهاي كه هيچگاه بيان نميشود. شركتكنندگان در پاسخ به اين پرسش كه «آيا تا به حال آزار جنسي را در خانه تجربه كردهايد؟» از تجربيات خود در كودكي و نوجواني سخن گفتند. اكثر آنان مورد آزار جنسي قرار گرفته بودند، اما برخي اين نوع آزار را در خانه تجربه نكرده بودند.
برخي از زنان هم از تجربة خشونت جنسي خانگي خود سخن گفتند. بسياري از زنان با اين مشكل روبهرو بودند كه شوهرانشان نيمهشب آنها را از خواب بيدار ميكنند و قصد برقراري رابطه دارند، در حاليكه ممكن است آنان آمادگي اين رابطه را نداشته باشند. برخي بيان ميكردند كه در چنين وضعيتي خواستة همسر را پاسخ ميگويند، اما پس از آن احساس خوبي ندارند. برخي هم از اين جهت خوشحال بودند كه پس از برقراري رابطه، چند روزي از دست شوهران خود آسوده ميشوند. زنان معتقد بودند كه مردان بهسختي ميپذيرند كه ممكن است در رابطة جنسي مشكل داشته باشند و به همين دليل كمتر به روانپزشك مراجعه ميكنند و، به تبع آن، زنان بيشتر آسيب ميبينند. برخي از زنان مسنتر از نيازهاي جنسي خود و بيتوجهي همسرانشان به اين مسئله سخن گفتند. آنان معتقد بودند كه برقراري رابطة جنسي فقط به منظور فرزندآوري نيست، اما بسياري از افراد فقط از همين منظر به زن نگاه ميكنند.
آگاهي از خشونت، روشهاي مقابله با آن را نيز پيش رو قرار ميدهد. «اگر مورد خشونت جنسي واقع شويد چه ميكنيد؟» خودكشي، تهديد به متاركه، كتك زدن متقابل، صحبت و مشاوره با روانكاو، تلاش براي طلاق، سكوت براي حفظ زندگي، دعوا، قهر و آشتي، واگذاردن رابطة جنسي به زمانهاي ديگر، از جملة پاسخهاي زنان شركتكننده بود. اقدام به خودكشي ـ در صورتي كه تجاوز از سوي فردي غير از شوهر باشد ـ از مواردي بود كه زنان مطرح كرده بودند.
گرچه زنان در مورد آزارهايي كه ديده بودند صحبت كردند، اما بيان همين تجربيات براي بسياري از آنان دشوار بود. اين امر بيانگر اين واقعيت است كه تابوي مسئلة جنسي و خشونت جنسي هنوز در جامعة ما پرقوت است و همچنان مسئلهاي خصوصي و شخصي شمرده ميشود. در حاليكه ذكر تجربياتي از اين دست نشان ميدهد كه خشونت جنسي مسئلهاي خصوصي نيست، مختص به قشر و طبقة خاصي نيست و زندگي بسياري از ما را تحت تأثير قرار ميدهد.
در سومين كارگاه «خشونت جنسي خانگي»، انجمن حمايت و ياري آسيبديدگان اجتماعي آماري از يكسال فعاليت خود ارائه داد. بر طبق اين آمار، 70 درصد تماسگيرندگان با اين انجمن زنان بودهاند و بيشترين زمان تماس آنها صبح بوده است كه همسرانشان در منزل نبودهاند. و اين گوياي نيازي است كه زنان براي حل مسائل خود دارند.
در اين كارگاه، دو تن از اعضاي مركز فرهنگي زنان در نقش «زن آسيبديده» و «دوست يا خويشاوند زن آسيبديده» و همچنين دو تن از زنان شركتكننده در كارگاه در نقش «مادر» و «دختر» مشكلات و مسائل زنان آسيبديده، مشكلات مادران و دختران را در حوزة آموزش مسائل جنسي و نقش زنان ديگر را كه شاهد اعمال خشونت بر زنان فاميل، دوست يا غريبه هستند به شكلي نمايشي و خلاق اجرا كردند و راهكارهاي برونرفت از چرخة خشونت را به بحث گذاشتند.
نتيجة كارگاه سه نوبتة «خشونت جنسي خانگي» فراخوان براي مبارزة زنان و مردان با خشونت تا 8 مارس بود و در اطلاعية آن از زنان و مردان دعوت شده بود تا براي مبارزهاي جمعي و سازماندهيشده با اين امر، در جلسات كميتة امضا به مجلس، قوة قضاييه و مراجع قانوني؛ كميتة جمعآوري مدارك و گزارشهاي مستند مربوط به خشونت با زنان؛ كميتة فعاليت هنري برضد خشونت؛ كميتة آموزش به مردان و زنان در مورد خشونت با زنان و كميتة پخش جزوههاي آموزشي براي دختران و پسران شركت كنند. در اين فراخوان آمده است: «خشونت عليه زنان امري انتزاعي نيست و همة ما زنان درگير آن هستيم. پس براي كاهش خشونت عليه زنان بايد مبارزه كرد، به خاطر خودمان، به خاطر دخترانمان و به خاطر كل جامعه.»
در كارگاه سه نوبتة «خشونت جنسي خانگي» همچنين گزارش كارگاهي كه پيشتر مركز فرهنگي زنان با عنوان «مسئوليت فردي و خشونت خانگي» برگزار كرده بود ارائه شد.
در كارگاه مذكور، حدود 80 نفر شركت داشتند كه 50 نفرشان (33 مجرد و 17 متأهل) پرسشنامهاي را دربارة ميزان اطلاعات جنسي خود پر كردند. 58 درصد مجردها و 53 درصد متأهلها اطلاعات جنسي خود را ناكافي ارزيابي كرده بودند. اكثر افراد شركتكننده در كارگاه (88 درصد مجردها و 81 درصد متأهلها) داراي مدرك تحصيلي ليسانس و بالاتر بودند و باقي نيز مدرك ديپلم داشتند. با آنكه اكثر آنان فعال در تشكلهاي زنان يا دانشجويان و همچنين علاقهمند به مسائل زنان بودند، براي نخستين بار از دوستان و همكلاسهايشان در مورد مسائل جنسي شنيده بودند (67 درصد) و تنها 2 درصد آنان اطلاعات خود را از كتاب و 6 درصد از خانوادة خود كسب كرده بودند. 67 درصد دختران مجرد گفته بودند كه در خانوادة آنها يا دربارة مسائل جنسي صحبتي نميشود يا صحبت دربارة آن بد و ناپسند تلقي ميشود. 60 درصد شركتكنندگان نيز اولين تجربهشان را از سن بلوغ غافلگيركننده و ناخوشايند عنوان كردند.
بررسي پرسشنامهها نشان داد كه تنها 53 درصد زنان متأهل شركتكننده در كارگاه از عملكرد اندامهاي جنسي خود اطلاع كافي داشتند و اطلاعات آنها بيشتر دربارة نحوة جلوگيري از بارداري بود (88 درصد) و تنها 24 درصد آنان دربارة استمنا اطلاعات كافي داشتند. جالب آنكه 29 درصد زنان متأهل نميدانستند كه اطلاعاتشان دربارة ارگاسم درست است يا نه و دربارة آن شنيده بودند و 18 درصد آنان هيچچيز دربارة ارگاسم نميدانستند!
تجربة برگزاري كارگاه «خشونت جنسي خانگي» نشان ميدهد كه ما زنان بسياري از مسائل را نميدانيم و زماني كه در برابر پرسشهاي مربوط به بدن خود و نيازهاي جنسي قرار ميگيريم و از تجربيات يكديگر باخبر ميشويم، به فكر ميافتيم كه از كليشهها فراتر رويم و وجود خود را بيشتر بشناسيم.
گزارشي از كارگاه سه نوبتة «خشونت جنسي خانگي»
4، 11، 18 شهريور ـ پارك نظامي گنجوي
پرستو دوكوهكي
dokouhaki@zanan.co.ir