چه كسي ميتواند بگويد جنگ در عراق به پايان رسيده است؟ بوش به پشتوانة ارتشي غولپيكر چنين ادعايي دارد. اما حوادث عراق نشان ميدهد كه براي مردم رسته از بندي 30 ساله، نبرد واقعي از همان لحظهاي كه اولين تانك امريكايي وارد بغداد شد و صدام ناپديد گشت آغاز شده است. نبرد براي تعيين سرنوشت، حق برخورداري از حكومتي مردمي، حق رأي دادن، حق برگزاري انتخابات و همهپرسي. نه براي آنكه جنايتكاري نظير صدام با رأي حيرتآور 99/99 درصد رئيسجمهور شود. احتمالاً رأي كبود 01/0 درصدي از آن خانوادة صدام بود كه فروتنانه نخواستهاند به خود رأي دهند. شايد هم آگاهانه رأي ندادهاند چرا كه خبر داشتهاند چه خونآشاميست اين ولگردِ خيابان خوابِ تكريتي.
ديكتاتورها خشن رفتار ميكنند، هولناك زندگي ميكنند، اما مثل بچهها زود گول ميخورند. زندگيشان در فريب و خودستايي سپري ميشود. به مردم ميخندند. حتي سعي ميكنند مردم را بخندانند. باورشان ميشود كه كسي هستند. نگاه و تحسين مردم را باور ميكنند در حاليكه ميدانند همه از اجبار است. از همين روست كه در دقيقة 90 و در هنگامة فروپاشي ميپرسند چرا كسي برايشان كف نميزند؟ هورا نميكشد؟ نميجنگد؟ اگر براي او نميجنگد، چرا وطنش را فراموش كرده است؟ وطني كه او به خون كشيده است! سكوت مردم رنجشان ميدهد و از همين رنج فرو ميريزند. جان ميسپارند يا گلوله در مغز خود شليك ميكنند. مردان و زناني كوچك و حقير كه هرگز نميكوشند راهي براي ورود به دل ملتها بيابند و حكومت سرنيزه بر مغزها را ترجيح ميدهند. اگر بتوانند يك وان بزرگ ميسازند و همة ملت را به صف ميكنند تا مغزشان را شستوشو دهند، هرچند راديو و تلويزيونها و انبوه مطبوعات حزبي و دولتي چنين وظيفه و نقشي را ايفا ميكنند. اما هرچه هست ديرپا نيست زيرا باوركردني نيست.
صدام آخرين حلقه نيست. توان بازتوليد دارد مگر آنكه مردم عراق به ارزش رأي و نقش خويش پي برده باشند. مشروط بر آنكه بدانند فقط و فقط دموكراسي ارزش جانفشاني دارد. و آنان در جايگاه يكي از ثروتمندترين ملتهاي جهان نبايد سرنوشت خويش را به هيچ حاكمي بسپارند. نه چشم سياه و نه چشم آبي. هر كه از رأي برآمده باشد ارزش دارد. در جهان عرب ميگويند: لبنانيها مينويسند، مصريها چاپ ميكنند و عراقيها ميخوانند. كاش بخوانند. كاش از فرصتي كه به دست آمده استفاده كنند تا كسي سوءاستفاده نكند. بهاي ناآگاهي يك نسل را چند نسل نبايد بپردازد.
سه زن در تاريخ عراق
زنان و كودكان همواره قرباني جنگ بودهاند. چه پدر و همسر از دست داده باشند و چه به اسارت رفته باشند. اين قانون نانوشتة رفتاري خشونتآميز است كه جنگ ناميده ميشود. زنان اما بيش از مردان در جنگها نقش ايفا ميكنند. اگر نباشند جنگ يك دعواي مردانه است. آنان در پشت جبهه يا در خانه يا در عكسي كه سربازي، افسري يا اسيري به سينه ميفشارد، اميد ميافشانند. اين نقش را كمتر مردي ميتواند در زندگي يك زن ايفا كند. اين زيست خاموش عاشقانه همواره بوده است. اما در سوي ديگر، زنان اگر به نبرد طلبيده شوند، نه براي اثبات توانايي بلكه براي دفاع، بيشتر ميجنگند و اگر به خشونت خو بگيرند خشنتر ميشوند. به همين دليل بيرحميشان بيشتر به چشم ميآيد.
از سه زن در تاريخ عراق نام برده خواهد شد، براي نقشي كه ايفا كردند و در دو سوي اين معادله هماورد طلبيدند. كانداليزا رايس، مشاور امنيت ملي بوش، دكتر هدي صالح مهدي امش، دانشمند بلندپاية عراقي كه يكي از آفرينشگران سلاحهاي ميكروبي ـ سياهزخم ـ رژيم صدام است و جسيكا لينچ، سرباز 19 سالة امريكايي كه اسارت هفت روزهاش بهزودي براي هاليوود دستماية دهها سناريو از جنگ 21 روزة عراق خواهد شد.
دكتر هدي، زني كه بانوي سياهزخم خوانده ميشود، در فهرست جنايتكاران جنگي امريكا يك تن از 55 عراقي است كه بايد پاسخگو باشند. او پس از بازداشت طارق عزيز بازداشت شده است. زني كه از دانشگاههاي امريكا فارغالتحصيل شده و رژيم بغداد را قادر كرده است به سلاحهايي دست يابد كه انسانها، پيش از مردن، جان بكنند. ذره ذره و بيهيچ رحمي. او ميتوانست پزشكي باشد كه در گوشهاي از عراق به داد زخميها برسد. مرهمي باشد بر زخمهاي بيشمار ملت عراق. اما ترجيح داد زخم بيافريند. حتماً او به اين نتيجه رسيده بود كه دهها ملت زخمي بهتر است از يك ملت آزاد و از بند رسته. نميتوان بهدرستي قضاوت كرد كه او صدام را كشف كرد يا صدام او را. در ماهيت آنچه آفريده شد و هزينهاش را ملت عراق ميپردازد تفاوتي ايجاد نميكند. داستانهاي دكتر هدي بايد شنيدني باشد. شايد وطنپرستي دوآتشه باشد. زني دانشآموخته كه وقتي در آزمايشگاه قدم ميزد و به قربانيانش فكر ميكرد، ميتوانست چهره و زجر آنان را مجسم كند. او سياهزخم را خلق كرد، همچنانكه پيش از او زني ديگر به نام رحاب رشيده طه العويظي گازهاي سمي را به زرادخانة صدام افزود و حلبچه را به شهر عروسكها تبديل كرد. اين دو زن نامشان پشت مردهاي بسياري را ميلرزاند. و اكنون خانوادههايشان بايد بلرزند زيرا در پاسخگويي آنان سهيم هستند. صورتحسابي كه بايد با اشغال يك كشور پرداخت ميشد.
اما دكتر هدي خبر نداشت كه خبردار واقعهاي خواهد شد كه 11 سپتامبر نامگذاري شد، روزي از روزهاي آغازين قرن بيستويكم كه بيترديد از حافظة قرن و قرنهاي آينده زدودني نخواهد بود. توان علمي او به صدام فرصت داد يك زرادخانة مرگبار بازدارندة استراتژيك در اختيار داشته باشد. از سياست چندان نميدانست. زندگياش در آزمايشگاه سپري شده بود. در حاليكه در اتاق بيضي كاخ سفيد زني دورگه حضور داشت كه هرگاه ميان جرج بوش، ديك چني، دونالد رامسفلد و كالين پاول اختلافنظر بروز ميكند، او حَكَم ميشود و رأي ميدهد. دكتر كانداليزا رايس، يكي از جوانترين دانشآموختگان رشتة علوم سياسي و تاريخ. هنگامي كه بوش پدر، فرزند كمسوادش را آمادة حضور در ليگ مردان برتر امريكا ميكرد، او را برگزيد كه به رئيسجمهور سالهاي بعد امريكا سياست بياموزد. اينان اكنون همه در كاخ سفيد گرد آمدهاند. محور شرارت زادة تفكر يكجانبهنگري و ابرقدرتزايي رايس است. اگر دكتر هدي سلاح مرگبار ساخت، دكتر رايس استراتژي مرگ صدام را تدوين كرد. او چنان بر اين استراتژي اشراف داشت كه در هنگامة جنگ به روسيه رفت تا قدرتمندترين حامي صدام را از حمايت او بازدارد. پوتين، حتي اگر هم ميخواست، نميتوانست اقتدار اين زن را ناديده بگيرد و نگرفت. جالب آنكه اين دو زن، بيآنكه يكديگر را ديده باشند، هرگاه خواستند از منافعشان دفاع كنند از يكديگر سخن گفتند و اكنون يكي برنده است و ديگري بازنده. هيچيك احساس ديگري را درك نميكند و هر دو بهنوعي براي بشريت و آموزههاي انساني خطرساز و دلهرهآورند.
اما دختري كه از او با روبانهاي زرد در زادگاهش استقبال شد سرباز 19 سالهاي است كه براي ادامة تحصيل به ارتش پيوسته بود. او پيش از اعزام به عراق، جز از روي نقشه چنين كشوري را نميشناخت و پس از حركت نيز ترجيح ميداد رودرروي يك جنگ جدي قرار نگيرد. او باور كرده بود كه رژيم صدام در آخرين لحظات تسليم خواهد شد. اما نشد و او از اولين نفراتي بود كه به اسارت درآمد و شكنجه شد. اما يك عراقي به يارياش شتافت و محل نگهدارياش را به كماندوهاي امريكايي اطلاع داد تا نجاتش دهند. شايد اگر اين كمك از او دريغ ميشد، اكنون نام جسيكا در شمار كشتهشدگان جنگ 21 روزه با صدام بود. اما او زنده مانده است. در سرزميني كه كشور او آن را اشغال كرده است. رفتار آن عراقي جز در معيارهاي انساني تعريف نميشود. نظريهپردازان عرصة سياست واژهاي براي توجيه اين رفتارها نساختهاند و اصولاً از اينگونه واژهها كمتر استفاده كردهاند.
جنگي كه در عرصة ديپلماسي آغاز شده است، تنها يكي از اين زنان را با خود همراه خواهد داشت. جسيكا به زادگاهش در امريكا بازگشته و دكتر هدي در انتظار محاكمه و زندان است. روزهايي كه ميتوانست چنين رقم نخورد. او ميتوانست پزشكي باشد كه روزهاي بازنشستگياش را در عراقِ رها از چنگال صدام با فرزندان و نوههايش سپري كند و از رژيم بعث داستانها بگويد. ولي نشد. و او اكنون بخشي از افسانههاست و نقش ديو را به خود اختصاص داده است و دردناكتر آنكه جسيكا بهزودي به مدد هاليوود در نقش دلبر ظاهر خواهد شد بيآنكه كسي توان پرسيدن دلايل حضور او را در عراق داشته باشد. بازندهها بايد پاسخگو باشند. برندهها پاسخ نميدهند. ضلع سوم مثلث، دكتر رايس، هنوز روزهاي طوفاني در پيش رو دارد. وقتي كرة شمالي ميگويد كه 100 موشك هستهاي به سوي امريكا نشانه رفته است او بايد پاسخي براي قانع كردن افكار عمومي امريكا آماده كند تا جرج بوش در نطقش بخواند. چگونه ميتوان 100 موشك را، نظير دنياي انيميشن كودكان، هنگام پرواز و پيش از رسيدن به زمين گرفت. تصور كنيد چگونه چنين هدفي را ميتوان به مقصود رساند. دكتر رايس بايد از بوش يك سوپرمن بسازد كه موشكها را خنثي ميكند، در هوا نابود ميكند و...
زنان كوشا هستند و پرانرژي و خلاق. و در هر عرصهاي كه وظيفهاي را بر عهده ميگيرند، آن را با مسئوليت به انجام ميرسانند. اينان برخلاف آنكه احساساتيتر از مردان به نظر ميرسند، هنگام كار كمتر احساساتي ميشوند. رايس و دكتر هدي نمونهاي از زنان بيشماري هستند كه در همين لحظات تاريخ را ميسازند.
مسعود سفيري