ده سالي است كه در اين جامعه بهطور متمركز دربارة اصلاحات و اصلاحطلبي نوشته و گفته ميشود. اين دهه اگر هيچ نصيبي براي جامعة ما نداشته باشد، ذهن ما را با دغدغة اين مفاهيم مشغول كرده و به حداقلتمريني در گفتار و رفتار دچارمان كرده است.
كمترين دستاورد اصلاحات اين بود كه امروز بخش قابل تأملي از مخالفان جدي آن نيز بر اين روال شدهاند و اين حاصل نشد مگر در بستر نرم مداراگري و مروتمداري. بحث دربارة اينكه اين دوستان اصلاح شدهاند يا به ادامة حيات در ميان مردمي با انبوه خواستههاي فزاينده به اين رفتار ناچارند، در اين مجال ممكن نيست. اين روش و رفتار اصلاحي اما تمايلات كنترلكننده و تأديبگر بعضي انقلابيون را اغنا نميكند. پس از ده سال هنوز هم خصلت خودخدابيني و اصرار و احساس تكليف براي رستگار كردن بندگان هم در بعضي از مردان و زنان ما مزمن و ماندگار شده و هم عادت مألوف قدرت است. به قول پوپر، خطرناكترين انديشة سياسي آن است كه بخواهد همه را به بهشت ببرد و اتفاقاً اين آرزو هميشه به ساختن دوزخ منتهي شده است. غافل نبايد بود كه اين كشانكشانبردن مردم به بهشت فقط خاص حاكميتها نيست. برخي گروههاي برخاسته از جامعه نيز كه در انديشه اصلاحگرند، در روش و رفتار گرايشهاي انقلابي دارند. اين تفاوت روشها نقطة عطف مباحثي بود كه ميان زنان فعال، در تصميمگيري براي برگزاري تجمع 22 خرداد امسال، مطرح شد.
واقعيت اين است كه ما اختلافنظر داشتيم؛ نه در بايدها، كه در شايدها، در آنچه شايستة جنبش زنان است و مهمتر از آن راه به مقصود ميبرد؛ در انتخاب روش مناسب و كارآمد براي دستيابي به مطالبات مشترك. گفتوشنودهاي دو گروهِ موافق و مخالف فضاي مناسبي بود براي تمرين دموكراسي و قوام يافتن آزادي بيان و تحمل آراي ديگري. آنچه بازي را گرم ميكرد هدف مشترك ما بود، يعني اصلاح قوانين تبعيضآميز مربوط به زنان. و آنچه سلامت اين بازي را تضمين ميكرد، رعايت قواعد از دو طرف بود.
همة ما سالهاست كه بر جنبش زنان تمركز داريم و گاه اين دغدغة اصلي زندگي ماست. سالهاست با خستگيناپذيري دردناكي دربارة اصلاح قوانين تبعيضآميز، كه يكي از مهمترين راهبردهاي گسترس جنبش زنان است، خواندهايم و گفتهايم و نوشتهايم. از راههاي مقدور و مقدرِ ديگر هم رفتهايم، اما هنوز هم «مرد هر وقت بخواهد ميتواند زنش را طلاق بدهد». و بدتر از آن، هر وقت دلش نخواهد ميتواند طلاق ندهد و اگر بخواهد ميتواند زن دوم و سوم و چهارم هم بگيرد. هنوز هم پدر معتاد و بيبندوبار و مرد بيكار يا بدكار ـ كه به ولايت و رياست ذاتي خانواده مسلح است ـ صاحب جان و مال و طراح سرنوشت زن و فرزند است، حتي اگر زنْ تحصيلكرده و شاغل و يگانه نانآور باشد. هنوز هم در بر همان پاشنه ميچرخد كه قرنهاست چرخيده. و اينجا همان نقطة افتراق روشهاست. در بنبست، هركسي براساس دانش و تجربة خود به يكي از شيوههاي خروج ميانديشد. دوستاني راه برونرفت از اين بنبست را طرح مسئله در متن جامعه ميدانستند، با اين استدلال كه اين روش ميتواند حواس خاموش زنان و مسئولان را بيدار و متوجه شبكة فراگير مرئي و نامرئي مشكلات حقوقي زنان كند و با اين روش، سطح مطالبات و سرعت عملكردها افزايش پيدا ميكند. گو اينكه روشهاي مسالمتآميز ديگري مانند شبكهسازي، رسانهايكردن، برگزاري كارگاههاي آموزشي، گسترش فعاليتهاي مدني نيز براي طرح اين مسائل در جامعه وجود دارد، مشروط بر آنكه از دايرة مخاطبان نخبه عبور كند.
ما مخالفان اين شيوه بيشتر بر حركت آهسته و پيوستة فرهنگي نظر داشتيم. اين اختلاف نظر در انتخاب روش البته بازميگردد به تشخيص اولويتها و ترتيببندي مهمترين مسائل زنان ايران. درست است كه مشكلات حقوقي مصاديق عينيتر و ملموستري در اين حوزه دارند و نقش قوانين عقبمانده از جامعه و تحولات جهاني در بههمخوردن موازنة قدرت در خانواده و جامعه و گسترش آسيبها و جرمها انكارناپذير است، اما تجربه نشان داده زيرساخت اين مشكلات، بيش از تأخر فرهنگي قوانين، استحالة زنان در آموزههاي محدودكنندة سنتي، تابعيت خودخواستة آنان از قوانين نانوشته و مسحور شدن با افسون تقديسهاي غلوشدهاي است كه بهنام حقيقت به آنها فروخته ميشود. بهنظر ميرسد اگر زنان ايراني فرهنگي خودباور داشتند و فرديت خود را قدر ميشناختند و از حداقل ظرفيتهاي حقوقي موجود بهره ميبردند، در جايگاه بهتري مينشستند.
گروهي از فعالان امور زنان به شعار اصلي فمينيستهاي موج دوم استناد ميكنند كه امرِ شخصي سياسي است. بدين معنا كه اجحافها و تبعيضهاي درون خانواده كه فرد فرد زنان به آن دچارند مسئلة فردي آنها نيست و بايد در عرصة عمومي مطرح و حل شود. پس ميتوان نتيجه گرفت كه، از اين ديدگاه، مسائل زنان نيز بهنوعي سياسي است اما با يك ترفند زباني ظريف بايد گفت در شرايط امروز جامعة ما امرِ سياسي شخصي است! توضيح ميدهم: چهبسا افرادي كه به سياسي قلمداد شدن فعاليتهايشان تمايل نداشته باشند و در اين صورت فضايي كه ما ميسازيم آنها را ناگزير ميكند كه با اين قطار ادامة راه ندهند، بهويژه در جامعهاي كه سرنخ بسياري از امتيازها و امكانات سياسي و اجتماعي شهروندان بهدست كساني است كه با جابهجايي آن ميتوانند شهروندان را تشويق و تنبيه كنند و اغلب زنان اين جامعه هنوز در خانواده استقلال تصميمگيري و اجازة عمل ندارند. بنابراين انتخابهايشان بر مبناي موازنة هزينهها و فايدههاست. بهطوركلي انسان ناامن امروز براي فرديت خود، آرامش و زندگي يكبار مصرف خود اهميتي بيش از نياكان خود قائل است. و در دستيابي به هدف براي صيانت از ثبات و امنيت خود از عرصههاي خشونتزا دوري و ترجيحاً از روشهاي ايجاد ارتباط و مذاكره استفاده ميكند. توفيق و كارآمدي اين راهبردهاي نوين رفتهرفته به منسوخ شدن شيوههاي انقلابي و جانشيني روشهاي اصلاحي منجر شده است.
ما معتقد بوديم احتمال بروز خشونت در تجمع خياباني زياد است. استدلال ما در برابر استناد دوستان به تجربههاي جنبش زنان در غرب، اين بود كه همة نسخههاي جنبش زنان غرب را كه در دورههاي ديگري با شرايطي متفاوت نوشته شده نميتوان براي زنان امروز ايران پيچيد. چرا كه فرهنگ و تربيت و سنتهاي ايراني در جامعهاي با مختصات سياسيـاجتماعي امروز ما با شرايط آن جوامع در قرون 18 و 19 ميلادي متفاوت است، ضمن آنكه ما از تجربهها و سازوكارهاي گرانبهاي جنبش جهاني زنان بههيچوجه بينياز نيستيم. اما از آنجا كه تفاوت و تنوع و تكثر اجزاي ذاتي دموكراسياند، اهميت وجوه تمايز ميان زنان، خواستها و افكار آنها اگر بيشتر از عوامل و بنيادهاي مشترك آنان نباشد، كمتر نيست. اگر تفاوتهاي موجود در ميان زنان را در تفكر و در عمل به رسميت نشناسيم، نهتنها به همگرايي زنان كمكي نكردهايم، بلكه ناخواسته در عميقتر شدن شكافها نيز فعال بودهايم. بيتوجهي به اين ملاحظات در كلانترين تصميمگيريها تا جزئيترين رفتارهاي ما بروز ميكند و باعث عميقتر شدن شكافها ميشود، چه در مقام اقليت جنبش زنان را نمايندگي كنيم و چه آنكه با صلاحديد و آراي جمع كوچك خود براي زنان روز ملي تعيين و سرودة خود را سرود ملي آنان اعلام كنيم. و البته اين به هدف ما بستگي دارد. آيا صرف انجام يك عمل مورد نظر است يا وصول به نتيجه. اگر اولي مورد نظر است ميتوان گفت اين حركت موفق بوده است، اما اگر منظورمان اصلاح قوانين تبعيضآميز نسبت به زنان است، واقعاً با ايجاد زمينه براي اعمال خشونت، آن هم به صورت علني، چقدر به هدف دست پيدا كردهايم.
بارها ديدهايم بسياري از رهگذران از رگبار تند باران ميگريزند و در گوشهاي پناه ميگيرند، اما نمنم ملايم باران همة عابران را دربرميگيرد بدون بيم و مقاومت.
آنچه در اينجا قابل اغماض نيست، عملكرد كساني است كه به اين اعتقاد و اعتمادبهنفس رسيدهاند كه ميتوانند در مقابل قدرتها بايستند و در منازعات هستهاي و بحرانهاي عظيم قرن مقاومت كنند، اما در برابر جمعي از زنان نافي خشونت، كه براي اعتراضي آرام به كاستيهاي حقوق مدني خود گردهم آمدهاند، نهتنها مروت نميورزند بلكه راهي به مدارا نيز نميگشايند. در اين ماجرا، نيروهاي موظف به حفظ نظم، بهجاي ايجاد فضايي امن براي خلع سلاح فرصتطلبان در يك حركت آرام مدني، برميآشوبند و عجولانه به سمت آنچه از آن هراس دارند، ميشتابند. چه آنجا كه براي صدور مجوز براي يك گردهمايي شفاف گروهها را ميفرسايند و چه آنجا كه در نقض غرضي آشكار پليس زن را كه صدها اميد به شكلگيري آن بسته شده بود در برابر زنان شهروند قرار ميدهند، خشونت و بحران ايجاد ميكنند و به تحليلهايي قوت ميبخشند كه بارها آن را ابطال كردهاند. پرسشي كه بعد از اين غائله براي دلسوزان اين عرصه باقي ميماند اين است كه گزارش آنچه در ميدان هفتتير رخ داد به حال ما سودمندتر بود يا اينكه رسانهها و شبكههاي خبري جهان از وجود آزادي و دموكراسي در ايران به جهان خبر ميدادند.
راستش حركت آخر زيدان را كه در ميدان ديدم، بهياد عملكرد نيروهاي حافظ نظم در تجمع زنان افتادم: وقتي با آن شدت سر به سينة حريف كوبيد، قلب همة ما درد گرفت و صداي خرد شدن استخوان سينة خود را شنيديم. مبهوت از آن خشكمغزي و خامدستي آه كشيديم و افسوس خورديم. همه دوستش داشتيم. در بحبوحة افول، دوباره مثل گل شكفته بود تا بگويد هيچوقت براي كسي كه ميخواهد دير نيست. محبت و تعصب اما هنوز بر خشممان چيره بود: بيترديد از ماتراتزي ناسزايي شنيده و طاقت از كف داده بود... حتماً حق داشته... احتمالا ً...
اما قهرمان محبوب بيهيچ عنايتي به توجيهها و تنزيههاي ما، كمتر از چشم برهمزدني، از بازي حذف ميشود و اين قانون زندگي است.
خشونت، فارغ از هر انگيزه و احساس تكليفي، در هر فرهنگ و هر قاموسي محكوم است و جامعه ـ كه عموماً بهترين داور بازيكنان خويش است ـ سر نجنباندهاي، كارت قرمز را بيهيچ ملاحظهاي برايت صادر ميكند.
... و حالا ديگر فقط تو نيستي كه از بازي حذف ميشوي، تيم تو هم از خطاي تو ميبازد؛ گرچه توجيه دوستدارانت براي رفتار تو توطئة دشمن است كه تو را به خشم آوَرَد و از ميدان بهدر كند.■