تصوير تحقيرآميز، نقش منفعل و توصيف غيرواقعيِ زن در بيشتر آثار ادبي نياز به بازخواني آثار هنري را در اين زمينه ضروريتر ميكند. نمودنِ چهرة واقعي و بينقاب زن، شفاف كردن هويت و حقايق زنانه و دريافتن بازتاب تجربهها و صداي زنانه در ادبيات از بنياديترين رويكردهاي نقد ادبي است كه ضرورت بررسي شاخصترين شعر زنانة فارسي را ايجاب ميكند.
ديد نو و نگاه زنانة فروغ در شعر امروز فارسي بهتازگيِ هويتي است كه او به زن داده است. زن يعني انسان؛ آفريدهاي كه جسم، روح، زبان، احساس، انديشه و در نتيجه استقلال فردي دارد. اين تصوير نقطة مقابل تصوير پيشين زن در فرهنگ اين سرزمين است؛ تصويري كه به رويا بيشتر ماننده بود تا به واقعيت، و در حجابي از خيال و عشق و تحقير قرنها رازگونه زيسته بود. حضور زن در بيشتر آثار ادبي انگيزة عشق، هوس، شهوت، نابكاري، مكر و بيوفايي است و حيات حقيقي او، نهان در دوردست انصاف و واقعيت، به بيداد آميخته است. اما در شعر امروز فارسي چهرة واقعي زن نخستين بار در شعر فروغ تصوير شد و، بيآنكه خود بخواهد، ادبيات زنانه را پيريخت و با، تكگويي دروني و ذهنيت و زبان زنانه، جهان فردي خود را در شعر معنا بخشيد.
اگرچه پيش از فروغ در شعرِ ژاله عالمتاج قائممقامي نيز چهرهاي متفاوت از زنِ ايراني تصوير شده بود، به سبب انتشار ديرهنگام اشعار او در 1345، نميتوان براي او سهم آغازگري را در پيريزي ادبيات زنانه منظور كرد. ولي بايد در نظر داشت كه مهمترين ويژگي اشعار او زنانه بودن آن است؛ زني شاعر كه براي نخستين بار تجربههاي اندوهبار يك زن، درددلها، اعتراضها و گلايههايش را به زبان شعر سرود، هويت واقعي و انساني يك زن را نشان داد، چهرة كليشهاي زنـ معشوق را از شعر امروز پاك كرد و به شخصيت طبيعي و معمولي زن جان بخشيد. شعرِ «چه ميشد» نمونهاي از سرودههاي اوست:
چه ميشد آخر اي مادر، اگر شوهر نميكردم
گرفتـار بلا خود را چه ميشـد گـر نميكـردم
گر از بدبختيم افسانـه خوانـدي داستان گفتي
به بدبختي قسم كـان قصه را بـاور نميكـردم
مگـر بـاري گـران بـوديم و مشت استخوان ما
پـدر را پشت خم ميكرد اگر شوهر نميكردم
(ديوان ژاله، ص 6)
فروغ اما در شعر فارسي نخستين زني است كه روش تازهاي براي بيانِ فرديت خود برگزيد. او در سه مجموعة نخست خود تمام مسائل را از چشمانداز زنانه و از موضع جنسي ديد و در دو مجموعة بعدي از موضع انساني به مسائل پيرامون خود نگريست. فروغ در دو دورة شعري خود، چه در دورة نخستين كه صرفاً احساس و چه در دورة پس از آن كه انديشه را سرود، تصويرگر هويت عمومي و حضور جمعي زنِ ايراني نبود. او، برخلاف موقعيت زن در جامعة سنتي ايران، نخست زني عاشق و سركش را تصوير كرد كه در جامعة اخلاقي با تكفير و تحقير روبهرو شد، و سپس تصويري از زنِ انديشمند ارائه داد كه هويت خويشتن را ميشناخت و پيرو الگوهاي متعارف نبود. پذيرش چنين زني در جامعة مردبرتر ايرانِ آن روز همانقدر سخت و از سويي خطرناك بود كه زنِ نخست!
براي روشن شدن جزئيات نگاه زنانة فروغ و چهرة زن در اشعار او اين موضوع را در پنج مجموعة شعر او بهتفكيك بررسي ميكنيم.
اسير، نخستين مجموعة شعر فروغ فرخزاد، در تابستان 1334 بهچاپ رسيد.1 اين كتاب شامل 44 قطعه شعر است. محور اشعار اين مجموعه زن و عشق است با موضوعهايي چون خواهشهاي هوسآلود زني عاشق، احساس گناه، خاطرات زني عاشق، اسارت و آرزوي فرار، حديث نفس زني عاشق، رازهاي دروني او، بيتابي او به هنگام ديدار معشوق، و عشق كه زن را ميخواند تا گناه كند. تمام موضوع اين كتاب حولِ محور عشق يك زن ميگردد و تنها دو قطعة آن به لحاظ موضوعي متفاوت است («بيمار» و «پاييز») كه عشقِ زن در آنها مطرح نيست اما با ديدي زنانه سروده شده است.
اين اشعار، كه به لحاظ كيفيت و كميت نخستين اشعار زنانة فارسي بهشمار ميآيند، از چند جنبه قابل بررسياند. نخست آنكه زني شاعر براي نخستين بار خواستها خود را براي همه بازميگويد و به شيوة بيسابقهاي عريان مينويسد. ديگر اينكه در آنها تصويري تازه از زن ارائه شده است كه با هويت واقعي زن در جامعه و فرهنگ ايران تفاوت دارد. اين تصوير، كه با اتكا به تجربة شاعر خلق شده است، تصويري ناآشنا و غريب از زني واقعي است سرشار از كششهاي جنسي، احساس و عاطفه؛ زني سخت عاشق و گاه خائن، با هويت فردي مشخص كه در شعر فروغ موجوديت يافته است. اما هدف فروغ از ارائة چنين تصويري از زن چيست؟ آيا مخالفت آشكار با نگاهي است كه در ادبيات كهن و در جامعه و فرهنگ ايران نسبت به زن وجود دارد؟ آيا آميختگي شعر و زندگي، ذهنيت و رازهاي دروني او را آشكار كرده و پرده از خصوصيترين لحظههاي زندگي و تجربههاي شخصياش برداشته است؟ آيا اين تصوير نمودي از شكلِ آرماني زن در منظر شاعر است؟ بهراستي چرا فروغ زنانگي خود را بهطور جنونآميزي در شعر بيان كرد؟ آيا اين موضوع به آزادانگاري ذاتي او بستگي داشت كه چون ديگر زنان در جامعة مردسالار به سليقة نيمة برتر زندگي نكرد و ننوشت؟ چرا خواستهاي خصوصي و كششهاي جنسي خود را در معرض ديد همگان گذاشت؟ در واقع، چه رابطهاي بين سرودن، بدن و زن بودن او وجود داشت كه در ديگران نبود و او چنين علاقهمند بود كه شعر را به زبان بدن خود تبديل كند؟
به هر ترتيب، زن در مجموعة اسير زني عاشق و سركش با رفتارهايي ضد اخلاقي و غريب چون سرخوشي، بيپروايي جنسي و بيملاحظهگي است، در جامعهاي كه قراردادهاي اخلاقي آن بسيار دشوار و سخت است. مجموعة اسير خاطرههاي منظوم و اعترافهاي زني عاشق است كه بيپرواي همگان براي خويشتن خويش مينويسد، گويي شاعرِ مجموعة اسير جز خود و نفسِ خويشتن هيچ حقيقتي را در جهان نميشناسد و سرودههايش تنها نمودي از احساسها و عاطفههاي مهارنشدة زني عاشق و جوان است كه در پيِ ثبت لحظههاي زندگي بر سفيدي كاغذ است و در ارائة آن نه به مخاطب توجهي دارد و نه به ساختار شعر؛ به همين سبب، در مجموعة اسير پارههاي عادي و گفتاري بسيار است.
روز اول پيش خود گفتم
ديگرش هرگز نخواهم ديد
روز دوم باز ميگفتم
ليك با اندوه و با ترديد
روز سوم هم گذشت اما
بر سر پيمان خود بودم
(اسير، ص 155-156)
شعرهاي مجموعة اسير تكصدايي و تكموضوعياند. از 44 قطعه شعر، 40 قطعه با زاوية ديد اولشخص سروده شده و فروغ در آنها حضور مستقيم دارد. شعرها شخصي است و به حيطة خصوصي زندگي شاعر مربوط است و چون درونيترين احساسها از زاوية ديد شاعر بيان شده، موضوعِ باورنكردنيِ گناه و خيانت و خواستهاي سركوبنشدة زن، باوركردني و پذيرفتني بهنظر ميآيد، حال آنكه اگر زاوية ديد شاعر در اين اشعار بيروني بود، آن احساسات و تجربههاي غريب باورپذير نمينمود.
شعر زير نمونهاي از اين نوع است:
قلب تو پاك و دامن من ناپاك
من شاهدم به خلوت بيگانه
تو از شراب بوسة من مستي
من سرخوش از شرابم و پيمانه
(اسير، ص 30)
اشعار اين كتاب بازتاب احساسها و دريافتها و به تعبيري، براساسِ ساختارِ شخصيت، انعكاس «نهادِ» سركش و مهارنشدة اوست كه خواهان بيچون و چراي لذت و كششهاي جنسي است2، آن هم در جامعهاي اخلاقي كه در فرهنگ آن، زنِ آرماني خوددار و مطيع است و هويت زنانهاش در نقش مادر و همسر تثبيت ميشود و جز آن به تكفير و تحريم و تحقير ميانجامد.
در شعر فارسي، فروغ نخستين زن شاعري بود كه در سال 1330 با ديد و نگاه و صدايي زنانه موضوعهاي مخفيانهاي را در شعر افشا كرد كه تا پيش از او امكان ورود به حوزة شعر را نداشت؛ و مهمتر اينكه 23 سال پيش از بيانية نوشتار زنان، كه حاصل مطالعات فمينيستي دهههاي اخير است، فروغ حجاب از نهانيترين احساس دروني خود برداشت و آنها را به ثبت رساند.3
ديوار، دومين مجموعة شعر فروغ، در تير 1335 با مجموع 25 قطعه شعر منتشر شد. برخلاف مجموعة اسير، كه تاريخ سرايش تمام شعرهاي آن مشخص است، شعرهاي مجموعة ديوار بدون تاريخ است اما با رويكردي زندگينامهاي مشخص ميشود كه اين اشعار در فاصلة سالهاي 1332تا 1335 سروده شده است. تاريخ سرايش «گناه»، نخستين شعر اين مجموعه، پيش از چاپ مجموعة اسير است و به سبب بعضي ملاحظات خانوادگي در نخستين مجموعة شعر فروغ بهچاپ نرسيده اما اين شعر پرسر و صدا پيش از چاپ در مجموعة ديوار، در زيباترين اشعار فروغ فرخزاد بهچاپ رسيد و داراي هفت چهارپاره بود كه در مجموعة ديوار يك چهارپارة آن حذف شده است. شعر «گناه» نخستين بار در 1331 در مجلة روشنفكر بهچاپ رسيد و اعتراضهاي زيادي به دنبال داشت.
مجموعة ديوار تكچهرهاي و تكموضوعي است و بيشتر شعرهاي آن در وصف عشق جسماني و جنبههاي جنسي عشق است. اين اشعار به تعبيري در شمار شعرهاي اروتيك فارسي است4 و فروغ فرخزاد شاخصترين شاعر اين نوع شعر است كه شعرهاي عاشقانة احساسيـ عاطفي خود را به كششهاي جنسي و وصف جزئيات عاشقانه آميخته است. اين مجموعه، كه دنبالة مجموعة اسير است، همه قصة عاشقي زن است و زن جز در نقش عاشق در هيچ نقشي ظاهر نشده؛ زني كه جزئيات همآغوشيِ بهگناهآلودة خود را توصيف كرده است، زني عاشق كه از معشوق خواهشي جز دوست داشتن ندارد، زني ناكام در عشق با آرزوهايي عاشقانه، زني كه تمام ذهنيت او از عشق پر است و هيچ مسئلهاي جز عشق نميشناسد. تمام عناصر پيرامون شاعر در اختيار شور و احساسِ دروني او قرار ميگيرند تا جايي كه زنِ عاشق وقتي در چشمهاي آبتني ميكند، به آب چشمه شخصيت ميدهد و با او همآغوش ميشود.
روي دو ساقم لبان مرتعش آب
بوسهزن و بيقرار و تشنه و تبدار
ناگه درهم خزيد راضي و سرمست
جسم من و روح چشمهسار گنهكار
(ديوار، ص 56)
ذهنيت عاشقانة او در شعر «آرزو» خواهان آن است كه به نسيم و عطر و نور تبديل شود تا آسان به معشوق برسد:
كاش بر ساحل رودي خاموش
عطر مرموز گياهي بودم
چو بر آنجا گذرت ميافتاد
به سراپاي تو لب ميسودم
كاش چون ناي شبان ميخواندم
به نواي دلِ ديوانة تو
خفته بر هودج مواج نسيم
ميگذشتم ز در خانة تو
كاش چون پرتو خورشيد بهار
سحر از پنجره ميتابيدم
از پس پردة لرزان حرير
رنگ چشمان ترا ميديدم
(ديوار، ص 49 و 50)
يا زنِ عاشق در شعر «موج» معشوق را چون موجي تصور ميكند و ميخواهد ساحل باشد و معشوق را در آغوش كشد.
چه ميشد خدايا...
چه ميشد اگر ساحلي دور بودم؟
شبي با دو بازوي بگشودة خود
ترا ميربودم... ترا ميربودم
(ديوار، ص 82)
در اين دوره است كه فروغ تمام عناصر و ابزارها را فرا ميخواند تا خواهشهاي جسماني و عاشقانهاش را توصيف كنند. او جز قلب عاشق خود هيچ زني را در پيرامون خويش حس نميكند. از اين رو شعرهاي اين مجموعه بيان حال زني عاشق است كه شور و هيجان عشق او گاه به اندوه از دست دادن معشوق آميخته است. جنجاليترين شعر اين مجموعه «گناه» است كه در گروه ادبيات اعترافي قرار ميگيرد و خوانندة شعرْ تجربه، احساس، حالتهاي روحي و رواني سرايندة شعر را از شعر درمييابد.5
در اين مجموعه، كه شامل 25 قطعه شعر است، تنها سه شعر غيرعاشقانهاند: «قرباني» خطابِ زني شاعر به شعر است كه خود را قرباني الهة خونآشام شعر كرده است (ديوار، ص 43ـ 45)؛ «پاسخ» بيان درددل يك زن گناهكارة رسواست به زاهداني كه فريبكارند و در نهانكارهاي خلاف انجام ميدهند (ديوار، ص 115ـ 117)؛ و «دنياي سايهها» كه شعري متفاوت در اين مجموعه است و اگرچه با طرح سايههاي عاشقانه آغاز شده، به پرسش رسيده است. زن در اين شعر ديگر عاشق نيست؛ پرسش، خود آغاز انديشه است و اين شايد نقطة آغازي است براي فروغ كه زن جز عاشقي و نظربازي، با چهرة ديگر و نقشي ديگر نيز ميتواند موجوديت داشته باشد. (ديوار، ص 151ـ154)
عصيان، سومين مجموعة شعر فروغ فرخزاد، در 1337 منتشر شد؛ او شعرهاي اين مجموعه را در فاصلة مرداد 35 تا بهار 37 سروده بود. هفده قطعه شعر در اين مجموعه بهچاپ رسيده كه مضمون هشت قطعه شعر عاشقانه و همچون شعرهاي پيشين اوست و مضمون چهار قطعة ديگر آن عصيان است و خطاب به خدا سروده شده، دو قطعه مرور خاطرات او با فرزندش و شعرهايي دربارة مرگ و زندگي است.
فروغ در اين مجموعه هنوز هم ذهنيت عاشقانة خود را حفظ كرده است اما آن زنِ عاشقِ احساساتي پيشين كه ذهنيتي پر از بوسه و گناه و شهوت داشت در او مرده است و بهجاي آن چراييِ وجود و «پرسشهاي بيپايان» ذهن او را به خود مشغول كرده است. او در اين اشعار با زباني عتابآلود از خداوند ميپرسد: براي چه او را بهدنيا آورده؟ چرا بايد خطا كند؟ چه خواهد شد؟ و چراهاي بسياري از اين دست كه محتواي عصيانيهاي او را ساخته است. شعرهاي عاشقانة او در اين دفتر، خاطرات اندوهناك زني عاشق است كه گاه به گذشتة خود بازميگردد. در دو قطعه شعرِ «بازگشت» و «شعري براي تو»، شاعر در نقشِ مادري است كه يادِ حسرتآلود گذشتههاي خود را با فرزندش مرور ميكند. «شعري براي تو»، كه شاعر آن را خطاب به تنها پسرش سروده است، چهرة واقعي و اندوهبار مادري حرمانزده را تصوير ميكند.
من تكيه دادهام به دري تاريك
پيشاني فشرده ز دردم را
ميسايم از اميد بر اين در باز
انگشتهاي نازك و سردم را
آن داغ ننگخورده كه ميخنديد
بر طعنههاي بيهده من بودم
گفتم كه بانگِ هستي خود باشم
اما دريغ و درد كه «زن» بودم
(عصيان، ص 58)
اين قطعه شعر نشان ميدهد كه فروغ در نخستين مجموعة خود متوقف نمانده و در پي شناخت خود و شناخت نقش و موقعيت زن است. تصويري كه از زن در مجموعة عصيان ارائه ميشود با زنِ مجموعة اسير و ديوار متفاوت است. زن شيدا و عاشقپيشة آن دو كتاب در حال دگرگوني است و چراييِ مرگ و زندگي و اجبار و سرنوشت و خطا را از خود و پروردگار خويش جويا ميشود و دغدغهها و سرگشتگيهاي خود را با طرح پرسشهايي چنين ژرف، در شعر منعكس ميكند. شاعر در اين مجموعه در جستوجوي خود و هويت زن است و در راه شناخت واقعي كندوكاو ميكند.
تولدي ديگر، چهارمين مجموعة شعر فروغ كه در 1342 منتشر شد، شعرهاي سرودهشدة او در فاصلة سالهاي 1338 تا 1342 است. مجموعهاي از 35 قطعه شعر كه سيزده شعر آن به لحاظ موضوع و مضمون كاملاً عاشقانه است، موضوع دوازده شعر آن بهنوعي به زن مربوط ميشود، و ده شعر ديگر موضوعهاي مختلفي دارد.
فروغ در تولدي ديگر شاعري است با ذهنيتي متفاوت، اما عمق ذهنيت عاشقانه را حفظ كرده است. در تصور او، همة عناصر و موجودات قادر به عشقبازياند. در شعر «ديوارهاي مرز»، تخيلات عاشقانة او چنين تصويري را در فضاي شعر او جاري كرده است:
اكنون ستارهها همه با هم
همخوابه ميشوند
(تولدي ديگر، ص 65)
و يا در همين شعر:
من ناتوانم از گفتن
بگذار در پناه شب، از ماه بار بردارم
بگذار پر شوم
(تولدي ديگر، ص 68)
و در شعر «به علي گفت مادرش روزي» از عناصري غيرعاشقانه تصاويري عاشقانه ميسازد:
رو بند رخت
پيرهنزيرا و عرقگيرا
دس ميكشيدن به تن همديگه و حالي به حالي ميشدن
انگار كه از فكراي بد
هي پر و خالي ميشدن
(تولدي ديگر، ص 136)
فروغ در اين مرحله از شاعري، يعني از 1338، سعي ميكند ارزشهاي قبلي، احساسها و كششهاي پرشور عاشقانه را كنار بگذارد و از آن عاشقانهسرايي فاصله بگيرد. هرچه عناصر زنانه در شعرهايش پررنگتر ميشود، خواستهاي عاشقانه بهتدريج رنگباختهتر بهنظر ميآيد. در شعر «دريافت» هم كه، به لحاظ حس و تخيل و تصاوير، شعري متفاوت و تازه است، باز هم نوشتن دربارة بدن براي او پركشش است، اما اين بار نه در هيئت قبلياش بلكه در حالتي كاملاً ديگرگونه:
آه، من پر بودم از شهوت، شهوت مرگ
هر دو پستانم از احساسي سرسامآور تير كشيد
آه
من به ياد آوردم
اولين روز بلوغم را
كه همه اندامم
باز ميشد در بهتي معصوم
تا بياميزد با آن مبهم، آن گنگ، آن نامعلوم
(تولدي ديگر، ص 49-50)
و در شعر عاشقانة «من از تو ميمُردم»، از مفاهيم و عناصر زنانه براي تصوير كردن رابطة عاشقانه كمك ميگيرد تا شعري زنانه بسرايد.
فضاي شعرهاي اين مجموعه ديگر آن فضاي شعرهاي شخصي با آن احساسهاي خروشان جسميِ زني شوخچشم و گستاخ نيست. جدايي دروني شاعر از حال و هواي عشقانگيز دورة پيشين، و دگرگوني شخصيتي او فضاي شعر او را هم متحول كرده است.
در تولدي ديگر، گذشته از زن عاشق كه تصوير پريدهرنگي از او هنوز هم در اين كتاب وجود دارد، چهرة واقعي مادر، مادربزرگ و زنان عادي ديگر با نقش طبيعي خود در فضاي شعرهاي اجتماعي شاعر حضور دارد. با دگرگون شدن نوع نگاه زنانة فروغ، شعر او نيز از غرايز جنسي فاصله گرفته و به واقعيتهاي اجتماعي و جهان فكري وسيعتري رسيده است كه ديگر جنسيت در آن مطرح نيست. احساسهاي پرشور عاشقانة زن جاي خود را به احساس تنهايي، تلخي، سياهي و پرسش داده است. مقايسة شعرهاي «عروسك كوكي» از مجموعة تولدي ديگر و «هرجايي» از مجموعة اسير تغيير ديدگاه فروغ را نسبت به نقش و موقعيت زن و تصويري كه او از زن ارائه داده است مشخص ميكند. از حوالي سال 1338 است كه دگرساني فكري و شخصيتي فروغ آغاز ميشود.
ايمان بياوريم به آغاز فصل سرد، پنجمين مجموعة شعر فروغ، در 1352 پس از گذشت هفت سال از مرگ او با مجموع هفت شعر و 648 مصراع منتشر شد.
و اين منم
زني تنها
در آستانة فصلي سرد
در ابتداي درك هستي آلودة زمين
و يأس ساده و غمناك آسمان
و ناتواني اين دستهاي سيماني
(ايمان بياوريم...، ص 11)
كتاب با تصوير زني آغاز شده است كه از محدودة جنسيت و جغرافيا گذشته است، زني مستقل و متكيبهخود با تجربههاي تازه، نقشي واقعي و چهرهاي حقيقي كه از زن عاشق شعرهاي نخستينش فاصلة زيادي گرفته است. موضوع پركشش عشق و خواستههاي جنسي جاي خود را به واقعيتهاي اجتماعي و آرمانهاي انساني داده است. حتي اگر اشارهاي به موضوع عشق وجود دارد، زني تصوير ميشود با زخمي از عشق:
من عريانم، عريانم، عريانم
مثل سكوتهاي ميان كلامهاي محبت عريانم
و زخمهاي من همه از عشق است
از عشق، عشق، عشق
(ايمان بياوريم...، ص 18)
در اين كتاب، زنْ تكچهره و تكبعدي نيست. تنوع تصاويري كه از زن ارائه شده نشاندهندة شناخت عميق او از نقش و حضور زن در جايگاه واقعي اوست. زناني كه در شعر او تصوير ميشوند زناني از گروههاي متفاوتاند كه در همان جامعة او زندگي ميكنند:
زني تنها
در آستانة فصلي سرد (ص 11)
مادري دلسوز و همدرد و زني رويايي:
چرا نگاه نكردم؟
انگار مادرم گريسته بود آن شب
آن شب كه من به درد رسيدم
و نطفه شكل گرفت
آن شب كه من عروس خوشههاي اقاقي شدم (ص 20)
زني كه روياي تازه و پرشكوه شاعر را به بستر شب ميبرد:
و من به آن زن كوچك برخوردم
كه چشمهايش مانند لانههاي خالي سيمرغان بودند (ص 21)
و زني كه:
تاج عشق به سر دارد
و در ميان جامههاي عروسي پوسيدهست (ص 28)
و مادربزرگ كه يادآور مرگ است:
و مرگ، زير چادرِ مادربزرگ نفس ميكشيد (ص 35)
و جواني و بينصيبي زن:
زني كه در كفن انتظار و عصمت خود خاك شد جواني من بود (ص 46)
زن مذهبي:
مادر تمام زندگيش سجادهايست گسترده
در آستان وحشت دوزخ (ص 54)
زن متجدد:
و خواهرم كه دوست گلها بود
...
و در پناه عشق همسر مصنوعيش
و زير شاخههاي درختان سيب مصنوعي
آوازهاي مصنوعي ميخواند
و بچههاي طبيعي ميسازد (ص 57)
زن كوتهبين:
و من چقدر دلم ميخواهد
كه گيس دختر سيدجواد را بكشم (ص 68)
زن پويا و توانا:
من خوشههاي نارس گندم را
به زير پستان ميگيرم
و شير ميدهم (ص 80)
در شعرهاي اين مجموعه، تنوع هويت زنانه و انعكاس صداي زنانة گروههاي مختلف اجتماعي نشاندهندة فرديت مستقل شاعر و بينش و رويكرد او به مسئلة استقلال و هويت زنانهاي است كه در فرهنگ و جامعة ما تازگي داشت و در تضاد با بُعد سنتي و باورها و ارزشهاي پيشين بود.
برآيند
1. در شعرهاي نخستين فروغ، زن تكچهره و تكبُعدي است. اشعار تكموضوعياند و بيشترين بسامدِ موضوعي عشق است و از مجموع 128 قطعه شعر، 83 قطعه در موضوع عشق است.
2. در شعرهاي واپسينِ فروغ، زن تنوع چهره، نقش و هويت دارد. اشعار تنوع موضوع دارند، زيرا بُعدهاي متفاوت و متنوعي از زندگي در آنها تصوير شده است. زن جايگاه و موقعيت واقعي خود را بهدست آورده و تصويري انساني يافته است، انساني كه آميزة انديشه و خرد و احساس و عاطفه است.■
پينوشتها
1) نخستين مجموعة شعر فروغ اسير است كه نوشتهاند در 1331 منتشر شد و در 1334 با مقدمة شجاعالدين شفا بهچاپ دوم رسيد! من نخستين چاپ را هرگز نديدهام، اما چاپ دوم شامل 44 قطعه شعر است. تاريخ سرايش همة آنها مشخص است و پس از سال 1331، يعني در فاصلة زمستان 1332 تا تير 1334، در اهواز يا تهران سروده شده.
نكتة قابل توجه اين است كه آيا شعرهاي چاپ نخست، كه طبيعتاً بايد در سالهاي 1329 تا 1331 سروده شده باشد، در چاپ دوم حذف شده، و يا تاريخ سرايش شعرها تغيير داده شده كه بهنظر من ناممكن است. و يا تاريخ انتشار كتاب سال 1331 نيست. با توجه به اين موضوع، به كتابشناسيها مراجعه كردم و در هيچ كتابشناسياي سال انتشار اسير را 1331 نيافتم. كتابهاي ايران و كتابشناسي ده ساله و فهرست كتابهاي چاپي همه 1334 را سال انتشار اسير ضبط كردهاند كه همين تاريخ بهيقين درست است زيرا با تاريخ سرايش شعرها نيز هماهنگ است. به هر ترتيب، منبع تحقيق من چاپ هفتم اسير است.
2) ساختار شخصيت را نهاد (Id)، من (ego) و فرامن (super ego) تشكيل ميدهد. «نهاد» تابع اصل لذتجويي است و بدون توجه به واقعيت در پي حداكثر لذت است اما «من» تابع اصل واقعيت است؛ كنترلكننده، و تصميمگيرندهاي از روي عقل است.
3) هلن سيكسو (Helen Cixous) در كتاب خندة مدوسا (The Laugh of Medusa)، كه بيانية معروف نوشتار زنان است و آن را در 1975 نوشته، از زنان ميخواهد تمناي خود را در نوشته بگذارند. او زنان را مخاطب قرار ميدهد و ميگويد: «خودت را بنويس، تمناي تو بايد شنيده شود. فقط در اين صورت است كه منابع پايانناپذير ناخودآگاه فوران خواهد كرد.» و همچنين: «زن بايد خود را از سانسور نجات دهد و شايستگيهاي خود، تمناي خود، قلمرو پهناور هستي خود را، كه مهر و موم و نگهداري شده است، بازيابد.»
به عقيدة هلن سيكسو، تنها راه چاره در مقابل حاكميت مردانه، ساختن زبان زنانه است كه نشاندهندة تفاوت و جنسيت است. او مينويسد: «زن بايد زباني براي خود بهوجود آورد كه درونش را نشان دهد. (بكري تميزي، «نقد فمينيستي فرانسوي»، جنس دوم، به كوشش نوشين احمديخراساني، تهران: 1379، ج 8، ص 104ـ 105).
4) در ادبيات اروتيك (erotic literature)، به عشق جسماني و جنبههاي جنسي عشق، شهوت و سكس پرداخته ميشود، درحاليكه شعر عاشقانه به مسائل عاطفيـ احساسي ميپردازد. براي اطلاعات بيشتر، به مدخل ادبيات اروتيك در منبع زير مراجعه كنيد: فرهنگنامة ادبي فارسي (جلد دوم دانشنامة ادب فارسي)، به سرپرستيِ حسن انوشه، تهران: سازمان چاپ و انتشارات، 1376، ص 34-37.
5) ادبيات اعترافي (confessional literature) بازگوكنندة زندگي خصوصي پديدآورندة اثر و احساس و تجربه و باور و حالتهاي شخصي و روحي و رواني خالق اثر است. اعترافات ژان ژاك روسو بهترين نمونة اين ادبيات است. براي اطلاعات بيشتر به منبع زير مراجعه كنيد: فرهنگنامة ادبي فارسي (جلد دوم دانشنامة ادب فارسي)، ص 37-38.
كتابنامه
1) جنس دوم، گردآوريِ نوشين احمديخراساني، تهران: نشر توسعه، 1379.
2) فرهنگنامة ادبي فارسي (جلد دوم دانشنامة ادب فارسي)، به سرپرستي حسن انوشه، تهران: سازمان چاپ و انتشارات، 1376
3) اسير، فروغ فرخزاد، تهران: اميركبير، چ 7، 1351.
4) ايمان بياوريم به آغاز فصل سرد، فروغ فرخزاد، تهران: مرواريد، چ 2، 1354.
5) تولدي ديگر، فروغ فرخزاد، تهران: مرواريد، چ 7، 1352.
6) ديوار، فروغ فرخزاد، تهران: اميركبير، چ 7، 1355.
7) عصيان، فروغ فرخزاد، تهران: اميركبير، چ 3، 1347.
8) ديوان ژاله، عالمتاج قائممقامي، تهران: ابنسينا، 1345.
دكتر روحانگيز كراچي