ادب

روايت معصوميت زن ايراني




تابستان گذشته، سهم من موج كوچكي در فضاي راكد ادبيات داستاني معاصر ايجاد كرد و با اقبال خوانندگان روبه‌رو شد. اين كتاب به فاصلة كوتاهي به چاپ دوم رسيد و چاپ سوم آن نيز در راه است. شايد موفقيت آن را بتوان با موفقيت بامداد خمارِ فتانة حاج سيدجوادي مقايسه كرد؛ البته اين‌بار نويسنده تحولات جامعة معاصر را موضوع داستان خود قرار داده است. معصومه، قهرمان رمان،‌كه به گفتة نويسنده مظهر معصوميت زن ايراني است، زني است از خانواده‌اي سنتي كه به دوراني پرآشوب پرتاب مي‌شود و داستان شرح مواجهه او با مصائبي است كه پي‌درپي بر سرش مي‌آيد. آنچه بر او مي‌گذرد سرگذشت بسياري از زنان نسل ماست.
پري‌نوش صنيعي داستان‌نويس شناخته‌شده‌اي نبوده، البته تا پيش از انتشار سهم من. ولي حالا كه كتابش به چاپ سوم رسيده و رمان دومش هم در راه است، به داستان‌نويسي جدي‌تر فكر مي‌كند. گفت‌وگوي حاضر را در روزهاي پاياني سال 81 با او انجام داده‌ايم.


 خانم صنيعي، خواننده‌ها معمولاً نويسندة كتاب را به جاي شخصيت اصلي داستان مي‌گذارند. خيلي‌ها كنجكاوند شما را بيشتر بشناسند؛ اگر ممكن است شرحي از زندگي خودتان بدهيد.
 من در خانواده‌اي فرهنگي بزرگ شده‌ام. دوران كودكي خيلي خوبي داشتم. پدر و مادر، همسر، فرزندان، خواهر و برادرهاي نازنيني دارم. هرگز مشكل خاصي نداشتم. در زمان دانشجويي ازدواج كردم، و يك دختر و يك پسر دارم كه متأسفانه هيچ‌كدام اينجا نيستند. خدا را شكر، از آنچه بر من گذشته راضي‌ام.
ليسانسم روانشناسي بوده، فوق‌ليسانسم روانشناسي تربيتي و تخصصم مشاوره و راهنمايي. منتها چون كارم بيشتر در زمينة آموزش بود، دوره‌هاي تخصصي و آموزشي‌ام همه در اين جهت بوده. اولين كارم به‌عنوان مشاور رواني در سازمان‌هاي تربيتي شهرداري بود. بعد به مركز آموزش مديريت دولتي رفتم و سال‌ها آنجا كار كردم. بعد هم به شوراي عالي هماهنگي آموزش‌هاي فني و حرفه‌اي كشور منتقل شدم. كارم در آنجا تدريس و تحقيق بود. ده دوازده سال هم در اين شورا مدير پژوهش بودم بعد هم از طرح بازنشستگي بانوان استفاده كردم و زودتر از موعد بازنشسته شدم ولي شرط بازنشستگي‌ام اين بود كه به‌طور نيمه‌وقت همكاري كنم. در نتيجه، همچنان مشغول اجراي پروژه‌هاي تحقيقاتي هستم كه كار اصلي‌ام بوده و هست.
 چطور شد كه بعد از سال‌ها كار پژوهشي به فكر نوشتن، آن هم نوشتن داستان، افتاديد؟
 من مطلب زياد نوشته‌ام، ولي همة آنها فني و تحقيقاتي بوده. در واقع، اين كار هم ابتدا براي من يك كار تحقيقي بود. هميشه دوست داشتم دربارة مسائل و مشكلات زنان نسل خودم تحقيق كنم و ببينم در اين نسل بر اكثر زنان چه گذشته، ولي هيچ‌كس چنين كاري را سفارش نمي‌داد. خودم دوست داشتم آن را انجام بدهم. در فاصلة بين دو طرح تحقيقاتي كه مدتي بيكار بودم، جمع‌آوري اطلاعات در اين زمينه را شروع كردم. بعد از مدتي كه اين اطلاعات را جمع و طبقه‌بندي كردم، اين سؤال برايم مطرح شد كه چنين كاري اصلاً چه فايده‌اي دارد. مي‌توانستم مسائل اجتماعي، مسائل فرهنگي، تأثير مثلاً برادران در زندگي خواهران، يا تأثير تعصب‌هاي مذهبي در زندگي دختران را بنويسم و بگويم مثلاً اين‌قدر درصد مؤثر است. ولي اين عمق فاجعه را نشان نمي‌داد. آن را مثل همة گزارش‌هاي تحقيقي مي‌خواندند و هيچ تأثيري هم نداشت. مثلاً مي‌فهميدند كه 80 درصد دختران ما به‌زور ازدواج كرده‌اند، ولي كسي نمي‌فهميد آن‌كه به‌زور ازدواج كرده چه بر سرش آمده. در نتيجه، ديدم نمي‌توانم اين موضوع را به صورت گزارش يك طرح تحقيقي بنويسم، بايد آن را به صورت داستان مي‌نوشتم تا مي‌توانستم آثار و تبعاتش را نشان بدهم. وقتي اين داستان را نوشتم، ديدم كه در آن كار تحقيقاتي هم مي‌خواستم همين را بگويم، نه اين‌كه آمار و ارقام بدهم. بنابراين اين كار هم در واقع برايم يك كار تخصصي پژوهشي بود.
 اين اولين تجربة شما در زمينة نوشتن داستان بود؟
 بله.
 گويا سهم من به فاصلة كمي تجديد چاپ شد. بين دو چاپ آن چقدر فاصله بود؟
 واقعيتش را بخواهيد، كتاب مدتي در وزارت ارشاد در انتظار مجوز ماند و عاقبت ناشر با استفاده از شرايطي كه موجود بود و مي‌توانست كتاب را با مسئوليت خودش منتشر كند، آن را چاپ كرد. چون بيش از سه بار كتاب را خوانده بودند، با آگاهي كامل مسئوليت چاپ آن را پذيرفتند. اين چاپ به‌سرعت فروش رفت كه خيلي برايم عجيب بود. چاپ اول كتاب آخر تيرماه منتشر شد. شهريورماه ناشر به من گفت كه كتاب تمام شده و در صدد تجديد چاپ آن است. منتها در وزارت ارشاد باز هم تغييراتي در سيستم ارائة مجوز به‌وجود آمده بود كه در نتيجه كتاب مجدداً بررسي شد. بالاخره اواخر آبان اجازة چاپ دوم را به ما دادند و اواسط آذر كتاب تجديد چاپ شد. الان كه ماه اسفند است، اين چاپ هم تقريباً تمام شده و ناشر در تدارك چاپ سوم است.
 براي چاپ سوم هم باز با همان مشكلات روبه‌رو هستيد؟
 نه، چون براي چاپ دوم كتاب به ما مجوز داده‌اند.
 چاپ دوم كتاب با چاپ اول آن خيلي تفاوت دارد؟
 تفاوتش از اين نظر است كه غلط‌هاي تايپيِ چاپ اول در اين چاپ اصلاح شده است. در چاپ اول، به دليل مسائل و مشكلاتي كه داشتيم، و زبان محاوره‌اي كتاب و تعجيلي كه در حروفچيني شد، مشكلات زيادي پيش آمد، اشكالات تايپي و حتي گاهي اوقات جابه‌جايي‌هايي در آن ديده مي‌شد. در چاپ دوم، آن اشكالات را رفع كرديم.
 با اين‌كه شما داستان‌نويس شناخته‌شده‌اي نبوديد و سهم من اولين كتابتان بود، از اين رمان استقبال خيلي خوبي شد. فكر مي‌كنيد دليل اين استقبال چه بود؟
 راستش را بخواهيد، نمي‌دانم. البته من به دليل سال‌ها كار اداري، و به دليل رشته‌ام كه مشاوره و راهنمايي بوده، مراجعان زيادي داشته‌ام. آشنا و دوست و فاميل زياد دارم. هميشه فكر مي‌كردم چاپ اول كتاب را آشنايان خودم خريده‌اند. ولي اين كتاب به‌تدريج جاي خودش را باز كرد، برايم خيلي جالب است كه جامعة كتابخوان ما خيلي زود آن چيزي را كه مي‌خواهد پيدا مي‌كند. خبرها دهان به دهان مي‌گردد، حتي با سرعت. من پيش‌بيني مي‌كردم كه چنين اتفاقي بيفتد، اما با يك فاصلة زماني.
 غير از دوست و آشنا، از خواننده‌هاي عادي كتابتان چه واكنش‌هايي ديديد؟
 اولين چيزي كه برايم جالب بود اين بود كه خيلي‌ها به من گفتند سرگذشت ما را نوشته‌اي. هر كسي به‌نوعي اين كتاب را سرگذشت خودش مي‌دانست.
 ظاهراً اين داستانْ سرگذشتِ مكررِ زنان ماست!
 واقعاً. همين‌طور است. خيلي‌ها اين كتاب را حرف دل خود مي‌دانستند. ما نسلي هستيم كه هر كدام بخشي از اين كتاب را تجربه كرده‌ايم و اين روند تاريخي را پشت‌سر گذاشته‌ايم، بنابراين خيلي طبيعي است كه هر كسي گوشه‌اي از زندگي خودش را در اين كتاب ببيند. خواننده‌هاي عادي همه متوجه تيپ‌هاي كتاب من شده بودند، حتي بعضي‌ها مابه‌ازاي آنها را در جامعه پيدا كرده بودند.
 حالا كه صحبتش شد، شما تيپ‌هاي اجتماعي زيادي را در اين كتاب نشان داده‌ايد. اين تيپ‌ها در نتيجة تحقيق به دست آمده‌اند يا با آنها تماس داشته‌ايد؟
 شايد بتوانم بگويم از بين تيپ‌هاي اين كتاب سه تيپ را مي‌شناختم، آن هم نه به صورتي كه در كتاب مطرح كردم، با آنها برخورد داشته‌ام. بقيه هم در كتاب خلق شده‌اند؛ شايد با اين تيپ‌ها برخورد مستقيم نداشته‌ام، ولي آنها را در جامعه ديده‌ام.
 مثلاً آن دختر قُمي را كه در سال‌هاي دهة 40 به تهران آمد و در طول داستان آن همه تغيير كرد مي‌شناختيد؟
 نه، شخصيت او را خلق كردم. سعي كردم خصوصيات عمدة جامعة زنان ايراني را به او بدهم. آمار به ما مي‌گويد كه در دهة 40 حدود 80 درصد جامعه كشاورز است، ولي تحولي دارد اتفاق مي‌افتد و تمايل به مهاجرت شكل مي‌گيرد. جامعه دستخوش تغيير است؛ در فرهنگ و تمدن ايراني يك‌جور دوگانگي به‌وجود مي‌آيد. تمدن سنتي با تمدني كه در تهران رواج پيدا مي‌كند متفاوت است. آدم‌هايي كه به تهران مي‌آيند درگير اين دوگانگي مي‌شوند. اكثريت جامعه هنوز مذهبي است، و مذهبي‌ترين شهر از نظر من قم است. اين شهر خودش يك سمبل است، شهري است كه هم مذهب ما از آن مي‌آيد هم سياست ما. به نظر من، قم به‌مراتب از مشهد مذهبي‌تر و سنتي‌تر است. و جالب اين است كه بين شهرهاي مذهبي يكي از نزديك‌ترين شهرها به تهران است و مردمش با فرهنگ تهران كاملاً آشنا هستند. مردم قم آدم‌هاي باهوشي هستند. در عين حال كه به دليل رفت و آمدشان به تهران با فرهنگِ به‌اصطلاح غربي آشنا مي‌شوند، مي‌خواهند سنت‌هايشان را هم حفظ كنند و به‌شدت به آنها پايبندند. اين دختر بايد به تهران مي‌آمد. من قهرمان داستانم را متولد سال 26 فرض كرده‌ام. در اين تاريخ، دخترها به مدرسه مي‌روند، ولي اين موضوع هنوز آن‌طور كه بايد جا نيفتاده، بخصوص در شهرستان‌ها. هنوز دختري خوب است كه كلاس خياطي برود و شوهرداري‌اش خوب باشد. مسئلة تحصيل آن‌چنان كه امروزه براي دخترهاي ما مطرح است در آن زمان مطرح نبوده. اين دختر بايد مشكلات تحصيلي داشته باشد. من، در عين حال، معتقدم كه زن ايراني زن بسيار باهوش و توانايي است. با وجود تمام محدوديت‌ها، خودش همة امكانات را با چنگ و دندان به دست مي‌آورد. اين دختر هم خودش به‌تنهايي همه‌چيز را مي‌سازد، ياد مي‌گيرد و پيش مي‌رود. در ضمن، اين زن مظهر معصوميت زن ايراني است؛ به همين دليل اسمش معصومه است. بسياري از مسائل به زنان ما تحميل مي‌شود بدون آن‌كه خودشان گناهي داشته باشند. بايد جوُر ديگران را بكشند. اگر آبروي پدر مي‌رود، دختر است كه بايد خانه‌نشين شود. اگر ممكن است فلان اتفاق بيفتد، او را بايد شوهر داد و از دستش خلاص شد. اگر شوهر مي‌خواهد دنبال آرمان‌هاي پيشرفته‌اش برود، زن است كه بايد تاوانش را بپردازد. اگر پسر بايد به جنگ برود، مادر است كه بايد بنشيند و گريه و زاري كند. هر كسي هر كاري مي‌خواهد بكند، در نهايت فشار اصلي روي زن ايراني است كه ستون خانه است. هيچ‌وقت به او فرصت زندگي كردن داده نمي‌شود. جالب است كه خودش هم ديگر دنبال اين فرصت نيست؛ يعني ديگر توانش را ندارد. دچار افسردگي مي‌شود، شكست مي‌خورد، ياد مي‌گيرد كه براي بچه‌هايش و خانواده‌اش با چنگ و دندان بجنگد. ولي نوبت به خودش كه مي‌رسد، اين‌طور نيست.
 چرا؟
 چون مقدار زيادي از انرژي‌اش را از دست داده و مقابله با مسائل اجتماعي هم انرژي زيادي مي‌خواهد كه او ديگر ندارد. ضمن اين‌كه ياد نگرفته كه براي خودش هم به اندازة كافي حق قائل شود.
 گمان مي‌كنم اين سنت بر ذهن او هم حاكم است. نمي‌تواند جور ديگري فكر كند.
 دقيقاً.
 خواننده بعد از خواندن اين كتاب احتمالاً از خودش مي‌پرسد مگر ممكن است اين همه بلا سرِ يك نفر بيايد. براي كسي كه تحولات معاصر جامعة ما را شخصاً لمس نكرده باشد اين تسلسلِ مصيبت‌ها حيرت‌انگيز است. به نظر شما، بلاهايي كه سرِ اين زن مي‌آيد و حوادثي كه پي‌درپي برايش اتفاق مي‌افتد اغراق‌آميز نيست؟
 اين حوادثي بود كه براي نسل ما اتفاق افتاد. كدامِ آنها غيرواقعي بود؟
 هيچ‌كدام غيرواقعي نبود. ولي اين‌كه همة آنها براي يك نفر اتفاق بيفتد عجيب است.
 شايد اين‌طور باشد ولي من نمي‌توانستم در اين كتاب پنجاه تا شخصيت بياورم كه هر كدام با يكي از اين وقايع روبه‌رو شوند. اما واقعيت اين است كه اين اتفاق‌ها براي نسل ما افتاد و براي بسياري خيلي بيش از اينها پيش آمد.
يكي از دوستاني كه سهم من را خوانده بود مي‌گفت اين كتاب يك ميكروسوسيولوژي است؛ شرح وقايع انقلاب بعدها در كتاب‌هاي زيادي خواهد آمد ولي اين قبيل كتاب‌ها هستند كه نشان مي‌دهند آثار اين دوره چه بوده و مسائل سياسي و اجتماعي و فرهنگي چقدر در زندگي مردم تأثير گذاشته.
 ما در اين رمان سير زندگي زني را دنبال مي‌كنيم كه در دوران پرآشوبي زندگي مي‌كند و از آغاز تا پايان به‌نوعي تسليم تقدير و سرنوشت است. شخصيت اين زن در طول رمان چه تحولي پيدا مي‌كند؟
 به نظر من، اين زن به‌شدت متحول مي‌شود. سعي كرده‌ام اين تحول را حتي در نثر كتاب هم نشان بدهم. اگر توجه كرده باشيد، سبك نوشتن در ابتداي كتاب بسيار عاميانه است، چون به زبان يك بچة 13، 14 سالة شهرستاني صحبت مي‌كنم كه تازه به تهران آمده. او به‌تدريج رشد مي‌كند و زبانش هم به‌تدريج تغيير مي‌كند. در نتيجه، زبان انتهاي كتاب با زبان ابتداي كتاب متفاوت است. او شروع مي‌كند به كتاب خواندن، به مجله خواندن، به ارتباط برقرار كردن با مردم جامعه و فرهنگ‌هاي مختلفي كه در خانواده‌هاي مختلف وجود دارد. مرتب رشد مي‌كند و بزرگ مي‌شود، تواناتر مي‌شود. بحث‌هاي او با بچه‌هايش و رفتارش با آنها نشان‌دهندة يك زن كامل است. او زن بسيار توانا و آگاهي است. مي‌داند با آن بچة عصبي غيرقابل تحمل چطور بايد رفتار كند و با آن بچة آرام بامحبت چطور. هر يك از اين بچه‌ها در اين دوران پرآشوب در موقعيت‌هاي بحراني قرار مي‌گيرند و اوست كه به آنها آرامش مي‌دهد. حتي در دوراني كه شوهر اين زن افسرده است، او را از اين حالت بيرون مي‌آورد. اينها نكته‌هايي بود كه خيلي‌ها به آن اشاره كردند. من هم روي اين نكته‌ها خيلي حساس بودم و خوشحال شدم كه عدة زيادي متوجه آن شده بودند.
به نظر من، اين زن، چه از نظر عاطفي و چه از نظر علمي و تجربي، رشد مي‌كند، آگاهي پيدا مي‌كند و آثار اين رشد را در زندگي‌اش نشان مي‌دهد. وگرنه نمي‌توانست زندگي‌اش را تا اينجا برساند.
 بله، ممكن بود همان اول تسليم شود و يك گوشه بنشيند.
 همين‌طور است. يكي از مشكلات زنان نسل ما اين است كه نسل دوگانه‌اي است. ما نبايد مثل زنان گذشته در خانه بمانيم و مسئوليت اجتماعي برعهده نگيريم. از ما توقع دارند روي پاي خود بايستيم، با مشكلات روبه‌رو شويم و مثل يك زن پيشرفتة اروپايي بار زندگي را به دوش بكشيم، اما امكاناتي كه در اختيارمان مي‌گذارند هنوز امكانات همان زن سنتي است. هنوز بايد وظايف سنتي‌مان را انجام بدهيم. هنوز امكانات و شرايط براي زن و مرد بسيار متفاوت است. زنِ داستان من مظهر اين دوگانگي است؛ بدون آن‌كه هيچ امكاناتي در اختيارش بگذارند، بايد وظايفي را انجام بدهد و مسئوليت‌هايي را بپذيرد كه خيلي سنگين‌اند.
 ولي اين سؤال براي خواننده مطرح مي‌شود كه سهم اين زن از زندگي چه بوده. آيا بعد از آن همه تلاش به اين نتيجه رسيده كه هميشه بايد به تقديرش تن بدهد؟ آيا مي‌خواهد به زن‌ها پيام بدهد كه از اين تقدير گريزي ندارند و سرنوشت محتومشان اين است كه با اين مصائب مواجه شوند و هيچ حركتي براي به دست آوردن سهم خودشان نكنند؟
 من مطلقاً چنين پيامي براي زن‌ها ندارم.
 ولي پايان‌بندي كتاب اين را به خواننده القا مي‌كند.
 سرِ اين پايان‌بنديِ بحث و گفت‌وگو زياد بود. نظرهاي متفاوتي ابراز شد. هر كسي اين پايان‌بندي را به‌نوعي براي خودش تفسير كرد. اما من در پايان كتاب هم، مثل همة بخش‌هاي ديگر آن، به اكثريت زنان فكر كردم. از خودم پرسيدم: اكثر زنان ما در چنين موقعيتي چه كار مي‌كنند؟ به نظر من، همين كار را مي‌كنند.
 به دليل همان ذهنيت سنتي؟
 بله، به دليل همان ذهنيت كه به دست و پايشان پيچيده است. اين كاري است كه اكثر زنان ما مي‌كنند. حالا اگر ما نمي‌پسنديم، حواسمان باشد كه وقتي نوبت خودمان رسيد چقدر حق داريم كوتاه بياييم. من نمي‌خواهم به زن‌ها القا كنم كه بايد همين كار را بكنند؛ مي‌خواهم بگويم: اكثراً اين كار را مي‌كنند، شما چه كار مي‌كنيد؟
 جدا از شخصيت اين زن، كه شخصيت اصلي و جذاب‌ترين شخصيت داستان است، شما چندين تيپ اجتماعي را در اين كتاب نشان مي‌دهيد كه براي خواننده كاملاً ملموس‌اند. هر كدام از ما يكي از اين تيپ‌ها بوده‌ايم، يا آنها را جايي ديده‌ايم. ولي قهرمان زن داستان شما در مقابل هيچ‌كدام از اين تيپ‌ها موضع نمي‌گيرد، حتي در مقابل شوهر آرمان‌گرايش. در عين حال كه هيچ اشتراكي با آرمان‌هاي سياسي او احساس نمي‌كند و نمي‌فهمد چرا بايد زندگي‌اش را فداي اين آرمان‌ها كند، اين كار را انجام مي‌دهد. با نشان دادن اين تيپ‌ها مي‌خواستيد غيرمستقيم خواننده را به قضاوت وادار كنيد؟
 مي‌خواستم بگويم ما اينها هستيم. جامعة ما از اين گروه‌ها تشكيل شده و عكس‌العملي كه هر كدام در مقابل وقايع مختلف نشان مي‌دهد اين است. حرف‌هايي كه در اين رمان بيان مي‌شود حرف‌هايي نيست كه من از خودم درآورده باشم؛ اغلب آنها را شنيده‌ام. من نمي‌خواهم بگويم كي خوب است و كي بد. مطلقاً نمي‌خواهم موضع‌گيري كنم. مي‌خواهم فقط اين تيپ‌ها را به مردم نشان بدهم و بگويم شما با كدام‌يك از آنها مي‌توانيد سر كنيد و كدام‌يك بيشتر در زندگي‌مان تأثير گذاشته.
 اين اولين تجربة شما در زمينة نوشتن داستان بود. با تجربه‌هاي تحقيقاتي چه تفاوتي داشت؟
 خيلي متفاوت بود. مهم‌ترينش عكس‌العمل مردم بود. من ياد گرفته بودم كار تحقيقي بكنم، گزارش‌هاي مفصل و سنگين بنويسم، آن را چند نفر متخصص بخوانند، بعد هم در كتابخانة اداره‌ها خاك بخورد، و در دست‌اندازهاي اداري گم شود. اين موضوع گاهي آن‌قدر دلسردكننده است كه انگيزه‌اي براي ادامة كار باقي نمي‌ماند. اين تجربه خيلي فرق دارد با اين‌كه كتابي چاپ شود، آدم‌هاي واقعي آن را بخوانند و عكس‌العمل نشان بدهند. خيلي برايم جالب بود. قبل از چاپ اين كتاب، تصور مي‌كردم تأييد يا تكذيب مردم تأثيري روي من نمي‌گذارد، مهم اين است كه خودم به كاري كه كرده‌ام اعتقاد داشته باشم؛ مثل كار تحقيقي كه اگر نتايج به نفع دستگاهي نبود، هزار مشكل ايجاد مي‌كرد، و ما اهميتي نمي‌داديم و سعي مي‌كرديم تأثيري بر كارمان نگذارد. ولي در مورد اين كتاب فرق مي‌كرد. واقعيت اين است كه وقتي مردم از كتابم تعريف مي‌كنند، خيلي خوشحال مي‌شوم.
 چه انتقادهايي از اين كتاب شد؟
 يكي از دوستانم معتقد بود كه اين كتاب خيلي طولاني است. ولي به نظر خودم شرح جرياني پنجاه ساله را در حجمي كمتر از اين نمي‌توانستم بياورم. مهم‌ترين انتقادي كه كاملاً هم وارد بود اشكالات تايپي چاپ اول كتاب بود كه در چاپ دوم رفع شد. بعضي‌ها نثر كتاب را دوگانه دانسته‌اند و به حساب اين گذاشته‌اند كه رشتة كار از دستم در رفته، در حالي‌كه، همان‌طور كه گفتم، در اين كار عمد داشتم. در مورد پايان‌بندي كتاب هم كه گفتم انتقاد زياد بود و نظرهاي متضادي وجود داشت.
انتقاد ديگري كه در يكي از مجلات مطرح شد اين بود كه كتاب «زنانه» است. اين حرف برايم خيلي جالب و عجيب است. كتاب زنانه است چون دربارة زنان است و من هم زن هستم. اصلاً يعني چه كه به كاري برچسب «زنانه» بودن بزنيم و به آن ارزش منفي بدهيم؟ آيا «زنانه» يك درجه پايين‌تر از «مردانه» است؟ من در اين كتاب احساسات يك زن را مطرح مي‌كنم؛ طبعاً بايد آنها را طوري مطرح كنم كه به واقعيت نزديك باشد. نمي‌دانم چطور مي‌توانستم آنها را «مردانه» مطرح كنم؟ يا كتاب «زنانه»اي كه «مردانه» نوشته شود چه حُسني دارد؟
 سهم من اولين اثر داستاني شما بود. به ادامة اين كار به صورت يك كار حرفه‌اي نگاه مي‌كنيد؟
 به اين نتيجه رسيده‌ام كه اگر بخواهم براي مسائلي مخاطب داشته باشم، اين قالب به‌مراتب بهتر از كار تحقيقاتي است.
 فكر مي‌كنيد بايد تغييراتي را از نظر نگارش در كارتان بپذيريد؟ يا به نظرتان غريزي نوشتن و بدون مشاوره و ويرايش پيش رفتن بهتر جواب مي‌دهد؟
 من اين‌قدرها هم انعطاف‌ناپذير نيستم كه فكر كنم آنچه مي‌نويسم خيلي خوب است و نيازي به مشورت ندارم. يكي دو نفر از دوستان صاحب‌نظرم هم دربارة اين كتاب و هم دربارة كتابي كه در دست دارم نظر داده‌اند. در واقع، اگر تشويق اين دوستان نبود، من اصلاً جرئت چاپ اين كتاب را پيدا نمي‌كردم. ولي اين‌كه مثلاً در نوشته‌ام دست ببرم نه، براي اين‌كه در بعضي قسمت‌ها حرف‌هايي هست كه به نظرم بايد به همين صورت بيان شود. چون من آنها را به همين صورت شنيده‌ام. نمي‌دانم تا چه حد مي‌توان تغيير داد يا تغيير را قبول كرد. ولي اگر قرار باشد روزي اين كار را بكنم، بايد اول تجربه كنم و ببينم تا چه حد مي‌توانم آن را تحمل كنم.
 شخصيت اصلي كتاب بعدي‌تان هم زن است؟
 نه.
 پس اين بار كتابتان «زنانه» نيست؟
 گمان نمي‌كنم. شخصيت اصلي اين كتابم يك پسربچه است. لابد آن موقع كتابم مي‌شود «بچگانه»!
 اگر قرار باشد كتابتان را در يكي از تقسيم‌بندي‌هاي داستاني قرار بدهيد، آن را جزء كدام دسته مي‌دانيد؟
 كتاب اجتماعي. مي‌دانيد، مسائل ما خيلي به هم آميخته است. ولي شايد در همان بخش‌هاي رواني ـ اجتماعي قرار بگيرد.
 در ادبيات داستاني معاصر ما يك‌جور تقسيم‌بندي بين ادبيات روشنفكري و ادبيات عامه‌پسند وجود دارد كه البته هيچ‌كدام دليل بر استقبال خوانندگان از كتاب نيست. اگر به شما بگويند كتابتان يك رمان عامه‌پسند است، ناراحت مي‌شويد؟
 من براي نوشته‌هايم به اندازة كافي مخاطب خاص داشته‌ام و ديده‌ام كه به هيچ دردي نمي‌خورد. اگر منظور از عامه عموم مردم است كه اين نبايد ارزش منفي داشته باشد. اگر كتابي مورد توجه مردم قرار مي‌گيرد، لابد يك چيزي دارد كه به آن توجه مي‌شود.
 پس مخاطبان شما يك قشر خاص نخبه نيستند؟
 مخاطبان من خيلي متنوع‌اند. معمولاً مي‌گويند كتاب‌هاي عامه‌پسند را دخترهاي جوان و زن‌ها مي‌خوانند. ولي قشر بسيار باشعور جامعة ما هم الان زن‌ها هستند. من ناراحت نمي‌شوم كه بگويند كتاب مرا زن‌ها دوست دارند بخوانند؛ خيلي هم خوشحال مي‌شوم. من براي زن‌هاي خودمان خيلي ارزش قائلم. ولي ديده‌ام كه گروه‌هاي مختلف اجتماعي كتابم را خوانده‌اند و واكنش نشان داده‌اند. پس مي‌توانم بگويم خوانندگان اين كتاب به يك بخش يا قشر از جامعه محدود نبوده‌اند. 

گفت‌وگو با پري‌نوش صنيعي، نويسندة رمان سهم من

مژده دقيقي
daghighi@zanan.co.ir































 

[ Movable Type ] + [ Persian Tools ]