ادب




[ November 2007 ]
مادربزرگ فمينيست‌ها
دربارة دوريس لسينگ، برندة نوبل ادبيات ۲۰۰۷ دوريس لسينگ، فراتر از نوبل ادبيات ماه اکتبر براي بسياري از رسانه‌هاي جهان سرآغاز اهداي جوايز ادبي دنيا و حتي براي برخي مهم‌ترين ماه اعطاي جوايز ادبي است. جداي از نوبل ادبيات که...
سعيد کمالي‌دهقان






[ ]
ميان رزها
ريجنتس‌پارك‌، بعدازظهر گرم روز شنبه. مايرا، زن ميانسالي اهل هارو، همراه جماعتي در ميان گل‌هاي رز در گشت‌وگذار بود. كتابي تخصصي هم دربارة گل رز در كيفش داشت. دو سال پيش، از گردش در اين باغ‌ها به شوق آمده...
دوريس لسينگ ترجمة سيما سودخواه






[ ]
شعر
به همسرم شهناز حقايقي اين پيرزن خاكسترنشين و خوف‌انگيز مي‌گويد چشم‌هايت را فراموش كنم آخر، چگونه مي‌توانم پرده‌هاي جهان را بكشم و در تاريكي به چشم‌هايت بينديشم آيا، اين كوري نيست زنده‌به‌گوري نيست؟ نه، بر خاكستر و جادويت بنشين،...
عزيز تُرسه






[ October 2007 ]
يوزپلنگ فلوريدا
شنبه، دوم ارديبهشت امروز دوباره فرهاد تلفن كرد. اول خودشو لوس كرد و خواست گرم بگيره، وقتي ديد تحويلش نمي‌گيرم، گفت: «تكليف منو روشن کن.» گفتم: «تكليف سوم‌ تير دادگاه، طلاقم مي‌دي، چك رو هم پس مي‌دي، منم مداركي...
زهره حکيمي






[ ]
اين آخر خط كه مي‌گويند همين‌جاست
 خط تيره، آيلين  ماه‌منير كهباسي  انتشارات ققنوس  1385 رمان خط تيره، آيلين در نخستين دورة جايزة‌ ادبي روزي روزگاري در ارديبهشت گذشته تنديس بخش رمان را براي انتشارات ققنوس به ارمغان آورد. كتاب‌هاي ديگر نويسنده...
گيتي رجب‌زاده






[ ]
در سرزمين ما صداي شعر خاموش است
گفت‌وگو با ناهيد كبيري، شاعر از شعر معاصر ايران كمتر صدايي در جهان به گوش مي‌‌رسد. عده‌اي دشواري ترجمة شعر و عدم ارتباط را دليل اين امر مي‌دانند و برخي مهجور بودن ما را در اين گوشة دنيا. ناهيد...
مژده دقيقي






[ October 2007 ]
شايد برگردد به همان جايي كه گفت
 شايد برگردد نوشين غريب‌دوست  تهران: نشر ثالث  1384  131 ص مجموعه‌داستان شايد برگردد اولين كتاب مستقل نوشين غريب‌دوست و شامل هجده داستان كوتاه است. «نازبانو»، داستان اول اين مجموعه، در اولين دورة مسابقة داستان كوتاه...
علي مرادي






[ August 2007 ]
و من به جست‌وجوي جفت خويش خواهم رفت
تأملي بر جهان فكري جين آستين در رمان غرور و تعصب جين آستين به سال ۱۷۷۵ به دنيا آمد و در ۱۸۱۷ درگذشت. او در زماني مي‌زيسته که هنوز بخش عمده‌اي از بزرگان ادبيات و فلسفه که سرنوشت جهان...
مهدي فاتحی






[ ]
عروسك‌هاي جَلي
هر چهار تا عروسك را توي سبد بگذارم، سبد را بابام با شاخة بيد بافته باشد، هنوز سبز باشد. توي بي‌بي‌جون پر از رازيانه باشد، رازيانه‌هاي سفيد ـ مثل خود بي‌بي‌جون ـ بوي تند شير و پستان‌هاي آويخته و...
نفيسه نفيسي






[ ]
شعر
از گريوه‌هاي بدنامي نمي‌هراسم كه روزهايم هماره غروب دلتنگ جمعه، واژه‌هايم رعشه‌هاي سوزان حسي ملتهب و سايه‌ام طوفاني باژگون است. مرا از عقوبت سياهي نترسان پلك‌هايم را مي‌بندم و خاموشي چهارنعل بر من مي‌تازد آن‌گاه بال‌هاي نقره‌اي‌ات ظهور مي‌كند...
صبا واصفي






[ ]
مترجم، حضور غايب در متن
گفت‌وگو با مهستي بحرينی مهستي بحريني از معدود مترجم‌هايي است كه اين روزها از زبان فرانسه ترجمه مي‌كنند، مترجمي سختگير، گزيده‌كار و باسليقه كه از تكرار پرهيز مي‌كند و زبان ترجمه‌اش در هر كتاب با روح اثر هماهنگ است....
مژده دقيقي






[ July 2007 ]
چنين خورد زرتشت
رژيم غذايي فيلسوفان بزرگ هيچ‌چيز دلچسب‌تر از كشف اثري ناشناخته از متفكري بزرگ نيست كه در محافل روشنفكري بحث و گفت‌وگو راه بيندازد و باعث شود شخصيت‌هاي فرهنگي از شدت هيجان بالا و پايين بپرند، مثل وقتي كه آدم زير...
وودي آلن-ترجمة طناز تقي‌زاده






[ ]
جايي براي پريدن نيست
روز از پرنده آغاز مي‌شود مجموعة چهارده داستان كوتاه از مريم ابراهيمي است كه نشر ثالث در 1385 منتشر كرده است. مريم ابراهيمي سال‌هاست كه در روزنامه‌هاي كشور در شاخة اقتصاد فعاليت مي‌كند و اين مجموعه اولين كار وي در...
گيتي رجب‌زاده






[ ]
جايگاه زن در داستان سياوش
براي اثبات جايگاه والاي زن در عقايد ايرانيان باستان و اوستا مي‌توان به وجود ايزدبانوهاي متعددي چون آناهيتا، ميترا و اسپندارمند اشاره كرد كه هر كدام با روش و تدبيري خاص، ادارة بخشي از امور جهان را به عهده...
نسرين شكيبي ممتاز






[ July 2007 ]
حاشيه‌نشين
بي‌درنگ که ديدمش اين جمله افتاد روي زبانم که «جستي ملخک!» ولي درجا دهانم را بستم و طعم گوشت گل‌بهي ملخ در منخرينم منتشر شد. آن وقت، با نگاه نافذ زنم بود که تلخي ملخ به جريان معده‌ام پيوست...
بهناز علي پورگسکري






[ ]
هالة فراگيري از گند
 وقتي کلاغ هاعشق مي خورند  فهيمه محفوظ  نشر اختران  چاپ اول، 1385 نوشتن گاه همان آداب تخليه است... چيز دلچسبي براي ديگران نيست. (ص 227) رمانِ وقتي کلاغ¬ها عشق مي¬خورند به اندازة همين جمله عجيب...
زري نعيمي






[ ]
هالة فراگيري از گند
 وقتي کلاغ هاعشق مي خورند  فهيمه محفوظ  نشر اختران  چاپ اول، 1385 نوشتن گاه همان آداب تخليه است... چيز دلچسبي براي ديگران نيست. (ص 227) رمانِ وقتي کلاغ¬ها عشق مي¬خورند به اندازة همين جمله عجيب...
زري نعيمي






[ June 2007 ]
يك تكه از بهشت
«نياز به خانه‌پا در بِليز: ماه مِه، سال 2005. براي خانه‌اي بسيار دورافتاده با انرژي خورشيدي در كنار رودخانة كلمبيا، جنوب بليز. براي اطلاعات بيشتر لطفاً از طريق ايميل زير با رابرت تماس بگيريد.» از ميان چند آگهي‌اي كه...
سودابه اشرفي






[ ]

در باب ديدار با دختر 100 درصد ايده‌آل در يك صبح زيباي بهاري يك صبح زيباي بهاري، در يكي از خيابان‌هاي فرعي و باريك محلة شيك هاراجوكوي توكيو، از كنار دختر 100 درصد ايده‌آل مي‌گذرم. راستش را بخواهيد، خوش‌قيافه نيست....
هاروكي موراكامي ترجمة هما توسلي






[ ]
هويت جنسيتي دردو اثر معاصر
چه كسي باور مي‏كند رُستم و غريبه‏اي در اتاق من گروه علمي‌ـ‌تخصصي مطالعات زنان انجمن جامعه‌شناسي ايران، در آذر 84، به همت دکتر نيره توکلي، ميزگردي دربارة آثار زنان مهاجر ايراني برگزار کرد که در آن، رمان چه كسي...
نیره توکلی






[ May 2007 ]
حلواي زعفراني
مادرم مي‌گويد: «دست و پايتان را گم نکنيد. پول‌هايم را از جايخي برداريد. خانه را هم مرتب کنيد که نگويند شلخته بوده. ادکلن يادتان نرود. نمي‌خواهم بوي بدي بدهم. پتوي نو را هم يکي‌تان برداريد. حواستان باشد مبادا زودتر...
فريبا وفي






[ ]
شعر
1. «آزادي» چشم‌هاي من روشن است اندكي به لحظه‌هايي كه قرار است از راه برسند و تو در آنها از در باز اين خانة بزرگ تومي‌آيي با پياله‌هاي شير و جام‌هاي عسل؛ و بر فرش ارغواني سبزه‌ها پامي‌گذاري. چشم‌هاي من...
مريم اسماعيلي






[ ]
حضور بديهي ضلع سوم
شب‌هاي چهارشنبه آذردخت بهرامي نشر چشمه 1385 900 تومان واقعيت از داستان جلو زده است. اگر به داستان از همان زاويه‌اي نگاه كنيم كه بورخس به آن اشاره مي‌كند، داستان يعني ايجاد حيرت، چيزي كه از خواندنش دچار بهت...
زري نعيمي






[ March 2007 ]
شعر
قول بده سري به روياهايم بزني چند شعر از آنا آخماتوا در 1946 آنا آخماتوا شاعر پرآوازة روس و به اعتباري يكي از بزرگ‌ترين شاعران قرن بيستم روزهاي دشواري را مي‌گذراند. جنگ هولناك دوم جهاني به پايان رسيده بود. شوروي...
ترجمة احمد پوري






[ ]

راهنماي جامع خانه‌داري و مديريت منزل در صد سال پيش در حدود دهة سوم حكومت قاجار، در نتيجة آشنايي شماري از نخبگان جامعه با پيشرفت‌ها و نحوة زندگي كشورهاي اروپايي به ‌واسطة سفر برخي از اشراف و شاهزادگان به فرنگ...
فرخ اميرفريار






[ ]
معصوميت
دينِش هرگز نويسندة بنامي نشد، ولي نويسنده شد و چند رمان هم منتشر كرد. من يكي از آنها را از اصل هندي به انگليسي ترجمه كردم و كوشيدم اينجا در امريكا منتشر كنم، ولي به من گفتند زمينة داستان...
روت پراور جاب‌والا ترجمة گلي امامي






[ March 2007 ]
دفتر كار
ترجمه‌اي براي صفورا نوربخش به پاس همدلي‌هايش راه‌حل زندگي‌ام يك روز عصر، كه پيراهن مردانه‌اي را اتو مي‌كشيدم، به ذهنم رسيد. ساده بود و درعين‌حال جسورانه. رفتم توي اتاق نشيمن كه شوهرم آنجا مشغول تماشاي تلويزيون بود و گفتم: «من...
آليس مونرو ترجمة مژده دقيقي






[ ]
داستان‌نويسيِ زنان: گام‌هاي لرزان اوليه
از دورة قاجار تا 1320، كه دورة پيدايش ادبيات معاصر ايران است، عدة نويسندگان زن در حدي نيست كه بتوان از كار آنان به‌عنوان يك جريان ادبيِ قابل توجه ياد كرد. احتمالاً در آن دورة زماني، محدوديت‌هاي اجتماعي، خانوادگي،...
حسن ميرعابديني






[ February 2007 ]
صبح*
صبح، لطيف از نورهاست سايه‌اي كه مي‌گذرد رخشان از توست اي يار كه در كرانه‌ها گام برمي‌داري ظلمت را ياري آن نيست كه بر تو بگذرد لب مي‌گشايي، آب‌ها به ترنم‌اند زمزمه‌اي از پلك‌هايت جوشيد وقتي به چشمه‌سار از...
عزيز تُرسه






[ ]
مردم عادي زندگي معمولي
مدت‌هاست که ديگر کسي به من لبخند نزده، شايد چون خيلي تغيير کرده‌ام. وقتي قطار مترو توي ايستگاه آرام حرکت مي‌کند، واگني را انتخاب مي‌کنم که تعداد دخترها در آن بيشتر باشد. حاضرم تمام راه را در قطار بايستم...
مهدي فاتحي






[ ]
ميوة درخت كاج مي‌تواند گل سنبل باشد
 عطر سنبل، عطر كاج  فيروزه جزايري دوما  ترجمة محمد سليماني‌نيا  تهران: نشر قصه 1384 192 ص  2000 تومان شايد پيش آمده باشد كه در عصر ارتباطات و اختلاط فرهنگ‌ها يا همان كمرنگ شدن مرزها...
لادن نیکنام






[ February 2007 ]
پارك چيتگر
دكمة سبزرنگ سمت چپ تلفن همراهم را فشار دادم و به صفحه‌اش نگاه كردم. دوباره دكمه را فشار دادم و گوشي را چسباندم به گوشم. وقتي شروع كرد به بوق زدن، چشمم به پسربچه‌اي افتاد كه داشت مي‌آمد به...
سيامك گلشيري






[ ]
شعر
ويدا زني كه دور از مني و دغدغه‌هاي مرا داري نگراني مي‌دانم، دل‌نگراني دل‌نگران او دل‌نگران من دل‌نگران من و من و من و ما غزل‌هايت را مي‌خوانم بي‌قراري‌ات را مي‌شناسم رنگ موهايت را اين بار دوست ندارم و...
مهين خديوي






[ ]
جايش خالي نيست
● من دختر نيستم ● شيوا ارسطويي ●نشر:قطره ● چاپ اول 1384 ● 107 ص ● 1000 تومان ساده است. داستان‌هايش. خودش را نه مي‌دانم و نه مي‌شناسم. سادگي جنس نگاه داستان‌هايش شده است و جنس زبان او. به...
زري نعيمي






[ December 2006 ]
ويليام ديگه کيه
پرهام که قصه را به پايان برد، برگشت به الهام نگاه کرد، اما انگار او را نمي‌ديد، مثل کسي بود که با مسئله‌اي بغرنج دست‌به‌گريبان شده باشد يا کسي که ناگهان خبري تکان‌دهنده شنيده باشد. چشمانش که به رنگ...
مهري يلفاني






[ ]
انتظار
Poets don’t invent poems The poem is somewhere behind It’s been there for a long time The poet merely discovers it Jan Skacel گاهي نشسته‌اي جايي مثلاً اينجا در بيمارستان ساني‌بروک در سالن انتظار آنجا که بوي قهوه جاري است...
مهري يلفاني






[ ]
شعر بي‌تاريخ
دفترهايم را ورق مي‌زنم و کاغذپاره‌هايم را به دنبال شعري مي‌گردم با تاريخ روز و ماه و سال. چنان شعري بايد نوشته شده باشد و تاريخش بسيارمهم است روزش و ماهش و سالش. اما هرچه هست شعرهايي است پراکنده...
مهري يلفاني






[ ]
مرا پناه دهيد اي زنان سادة كامل*
 و ديگران  محبوبه ميرقديري  انتشارات روشنگران و مطالعات زنان  1384  216 ص  2800 تومان شايد يكي از دستاوردهاي مهم و اساسي ادبيات كمرنگ كردن خطوطي باشد كه در گذر زمان چنان پررنگ شده‌اند...
لادن نيكنام






[ December 2006 ]
شعر
از دنيا چه مي‌خواهم! چيز زيادي نمي‌خواهم از دنيا. اگر بالشي از تافتة آبيِ درياچه، ميسر باشد و زيراَندازي از كتانِ سبزِ جنگل و شَمَدي از والِ ابرهاي نازكِ بهاري و ذهني غوطه‌ور در سكوتِ سوسنيِ كوهستان؛ براي انديشيدنت، شبي...
صفورا نيري






[ ]
گفت‌وگو با گلي امامي
زمانه ای که زمینه بود کتاب بودو ...... چهار پنج سالي است كه مشتري‌هاي كتابفروشي زمينه در چهارراه حسابي، نزديك ميدان تجريش، ديگر گلي امامي را پشت دخل اين كتابفروشي نمي‌بينند. گلي و كريم امامي اين كتابفروشي را در...
فرخ اميرفريار، مژده دقيقي عكس: شكوفه هاشميان






[ ]
واقعيت= متن
چيزهايي كه تازه برايت اتفاق افتاده، همين امروز، خوب مي‌داني چه هستند، اما براي خودت مي‌نويسي تا حفظشان كني، هرچند خوشايند نباشند. شايد فقط براي اينكه كمي آرام بگيري؛ شايد هم يك روز خودت بار ديگر آنها را خواندي...
ناتاشا اميري






[ ]
آواز گمشده
نمي‌دانم كي به تجريش رسيدم. سرما را حس نمي‌كردم. با وجود اينكه باراني‌ام نازك بود و دستكش‌هايم را هم در مهدكودك جا گذاشته بودم. مثل جادوشده‌ها راه مي‌رفتم. حسابي كيف مي‌كردم. اولين بار بود كه يك قطعه موسيقي اين‌طور...
ترانه صادقيان






[ November 2006 ]
تهران 2006
اين همان خيابان است؟ همان خيابان كه نامش مصدق بود؟ و اين مغازه‌ها با ويترين‌هاي تزئين‌شده و كف‌پوش‌هاي سرخ، همان مغازه‌هايي است كه تو هر روز صبح با يك دسته اعلاميه از روبه‌رويشان مي‌گذشتي و به سرعت باد و...
منيرو رواني‌پور






[ ]
زنان، زمان، مكان:
 سرخي تو از من  سپيده شاملو  نشر مركز  1385 «اينجا تهران است.» رمان سرخي تو از من با اين جملة كوتاهِ خبري آغاز مي‌شود. «سه‌شنبه‌ي آخر سال است و هوا بوي دود مي‌دهد.» روند و...






[ October 2006 ]
دويست متر مانده به خروجي همت
اگر برود ما هم مي‌توانيم برويم؛ دويست ‌متر مانده به خروجي بزرگراه همت، جايي که ماشين‌ها سرگردانِ رفتن به يوسف آباد و ماندن در بزرگراه کردستان‌اند، ايستاده روبه‌روي ما و راه را بسته با پرايد نقره‌اي‌اش. هر بار که پايش...
 پدرام رضايي‌زاده






[ ]
يادي از باغبان جوانه‌هاي
چشمه بود، جوشان و حيات‌بخش. دلِ سنگ خارايِ كوردلي و جهل را مي‌شكافت. بر زمين تفتة ذهن‌ها جاري مي‌شد. با قطره‌قطره‌هاي شفافِ مهرورزي و دانايي سيراب و سبز مي‌كرد، و مي‌روياند جوانه‌هاي انديشه را در ذهن‌هاي جوان. امروز جوانه‌ها آهنين‌ساقه‌اند...






[ ]
بازي آخر بانو
 بازي آخر بانو  بلقيس سليماني  انتشارات ققنوس  چاپ اول: 1384  292 ص  2500 تومان 1. بازي موفق رمان كلاسيك خميازه‌اي در كار نيست. اين بزرگ‌ترين امتياز رمان بازي آخر بانو است. اين بازي...
 زري نعيمي






[ October 2006 ]

1 از آن عرشة شكسته تنها دو سه خط برجا ماند نبشته بر گوشة دستمالي نمناك نشسته در بطري تنگي كه مست نمي‌كند جز مرا اينك كه منتظرم در سواحل دلتنگ هر كجا. 2 ـ چه صيد كرده‌اي در ترانة...
 آسيه اميني






[ ]
آنا
 استانيسلاو ماتسكه‌ويچ1 نويسنده، حقوقدان، روزنامه‌نويس و سياستمدار لهستاني (1896ـ1966) متولد سن‌پترزبورگ است. در سال‌هاي ميان دو جنگ جهاني در عرصة مطبوعات فعاليت مي‌كرد، در پارلمان نمايندة جناح محافظه‌كار شد، در 41ـ1940 به عضويت شوراي ملي در تبعيد لهستان...
 استانيسلاو ماتسكه‌ويچ  ترجمة دكتر روشن وزيري






[ ]
بو
مدام‌ گرمم‌ مي‌شود و خيس‌ عرق‌ مي‌شوم‌، و باز سردم‌ مي‌شود. به‌‌نظرم‌ بين‌ حالت بارداري‌ و يائسگي‌ هستم‌. وقتي به دكترم گفتم، از اين‌ حرف‌ خنده‌اش‌ گرفت‌. گفت‌ بچه‌ شكل‌ گرفته‌! ـ اين سياهي رو ببين‌! توي مانيتور سياهي...
ميترا داور






[ ]
نمودهاي مردسالاري در ادبيات داستاني زن‌گِرا
تاريخ ادبيات جهان تا يكي دو سدة پيش مذكر و مــــردسالارانه، و نخستين كوشش ادبيات فمينيستي در غرب، و به تبع آن در ايران، اعتراض به اين نمود ادبي بوده است. براي اينكه تصويري شفاف و ملموس از اين...
جواد اسحاقيان






[ August 2006 ]
شعر
عيدانة ميهني براي پسرم سهراب خاكستري خاكستري تمامِ خاكستري‌ها به ‌تنهاييِ سه كلة سرخ شكلِ ماهي مي‌داد و عيدانة دست‌هايم لبخندت را دنبال مي‌كرد بازي‌هاي كودكانه با دست‌هاي كوتاه و گردن‌هاي كشيده و درخت‌هاي سيب‌نديده به پشت ابرهاي خاكستري كشيده...
مريم حسين‌زاده






[ ]
كاش‌ همون‌جا دور زده‌ بوديم‌
به ياد جان‌باختگان حادثة سقوط هواپيماي سي يكصدوسي پشت‌ چراغ‌ قرمز كه‌ ايستاد، دوباره‌ صداي‌ تلفن‌ بلند شد. به‌ تلفن ‌همراهش‌، كه‌ روي‌ داشبورد گذاشته‌ بود، نگاه‌ كرد. نور سفيدرنگ ‌صفحه ‌نمايشش‌ پيدا بود. وقتي‌ چراغ‌ سبز شد، هنوز آهنگ‌...
سيامك گلشيري






[ ]
شي‌ء مقدس نهان در حريم خانه
نگاهي به چهرة مستورِ زنان در زنان مستور مصطفي مستور نويسنده‌اي است با دغدغه‌هاي عميق مذهبي. اين از عنوان رمانش، روي ماه خداوند را ببوس، آغاز مي‌شود، بي‌آنكه در جايي به نقطة پايان خود برسد. حتي در آخرين مجموعة داستاني...
زري نعيمي






[ June 2006 ]
يك روز از زندگي نويسندة پركار يا داستان زن خوشبخت و باقي قضايا
صبح در تختخواب امروز خوشبختانه كارم خيلي كمه. حتماً بايد يكي از داستان‌هايي رو كه مدت‌هاست توي سرم رديف شدن بنويسم. شايد هم دو تا داستان نوشتم. اول داستان زني رو مي‌نويسم كه همه فكر مي‌كنن خيلي خوشبخته. خودش...
زهره حكيمي






[ ]
جايزه‌اي براي زنان
روياي كنج آرامش روايتي از مشكلات زنان در عرصة داستان‌نويسي  مريم ميرزا  تا وقتي با کاغذ سفيد مواجه نشده‌ام، نمي‌توانم مطمئن باشم که چيزي مي‌نويسم. جملاتي که براي شروع گزارشم در ذهن انتخاب مي‌كنم، لحظه‌اي از حياتشان نگذشته،...






[ ]
شعر
عنايت سميعي






[ ]
تصويري از خودم منهاي نوشتن ندارم
گفت‌وگو با سودابه اشرفي ماهي‌ها در شب مي‌خوابند، نوشتة سودابه اشرفي، سال گذشته دو جايزة ادبي را براي بهترين رمان سال 1384 از آن خود كرد: جايزة مهرگان ادب (پكا) و جايزة بنياد گلشيري. سودابه اشرفي تقريباً 22 سال است...
مژده دقيقي
عكس: حسن سربخشيان






[ ]
تغذيه در دوران شيردهي
تغذيه در دوران شيردهي ý نيازهاي تغذيه‌اي زنان در دوران شيردهي بسيار شبيه دوران بارداري است. كمبودهاي تغذيه‌اي مادر در اين دوران، اگرچه آثار جانبي واضحي بر شروع شيردهي يا طول مدت آن ندارد و مادر در تأمين نيازهاي تغذيه‌اي...
رضا حسيني






[ April 2006 ]
با چشم‌هاي آبي‌ِ قديمي
در را باز مي‌كنم. تو هستي با چشم‌هاي آبي‌ِ قديمي گيسوان تابدار بلوطي لبخند و نگاه غصه‌دارِ زني كه از آفاقِ دور مي‌آيد... به حياط پا مي‌گذاري بر آجرفرشِ آب‌خورده در بعدازظهرِ مرداد. شمعداني‌ها قَرَنفُل‌ها شاه‌پسندها در ريشه ‌كِش مي‌آيند...
صفورا نيري






[ ]
بوم
اگر گسترده‌تر گرفته بودي چشم‌انداز را مجبور نبودي حالا پاك كني قلم‌مو را و كنار اين نقطه اتاقي بگذاري و آن زني كه غمش را چون بغچه بغل گرفته به اين نقطه نمي‌پيوست از اين منظر رودخانه خط باريكي...
فرشته ساري






[ ]
شهرزاد نقاش
تحليل و تفسيري بر رمان بي‌بي شهرزاد اين بار شهرزاد قصه‌گوي هزار و يك شب در قالب زني روشنفكر و نقاشي از اهالي امروز حلول مي‌كند تا تصوير و نقاشي را به بهانة روايت قصه‌اش تبديل كند. چرا شهرزاد...
بهناز علي‌پور گسكري






[ ]
تماس تلفني
خدايا، خواهش مي‌كنم! يك كاري كن همين الان زنگ بزند! خدا جان، يك كاري كن زنگ بزند! آن‌وقت ديگر چيزي از تو نمي‌خواهم. واقعاً نمي‌خواهم. اين چيزي هم كه مي‌خواهم، درخواست خيلي بزرگي نيست. براي تو كه خواهش به اين...
دوروتي پاركِر ترجمة سميرا نيك‌نامي






[ ]
سايبان
خانة مادرش كه مي‌رويم، او مي‌شود دكتر. نه اينكه دكتر باشد، نه. ولي مادرش اين‌طور صدايش مي‌زند، خواهرهايش هم. عنواني است كه خانواده‌اش به او مي‌دهد. دكتر بودن يعني مهم بودن، عزيز بودن، خوش ‌قدوقامت بودن. از نظر آنها، دكترهاي...






[ ]
روايت تكه‌هاي زندگي
نگاهي به رمان ماهي‌ها در شب مي‌خوابند در شب مي‌خوابند روايت زندگي دختري است كه به اصرار مادرش، براي دور ماندن از تلاطمات سياسي بعد از انقلاب، به امريكا مهاجرت كرده است. رمان سيري دوراني دارد: نقطة شروع آن...
نوشين غريب‌دوست






[ March 2006 ]
شعر
حشرات خفتة شب را بيدار مي‌كني و درهاي بي‌صداي بهشت دور را باز. ركاب مي‌كشي، خيس و خسته، از يك آخرين چراغ بي‌نور به آخرين چراغ بي‌نور ديگر. درخت‌ها را بيدار مي‌كني، سنگ‌هاي سيل‌ آوردة رودخانه را، حشرات خفتة شب...
مريم اسماعيلي






[ ]
جمعه
كاري نداشت. بيكار نشسته بود جلو تلويزيون. تلويزيون مسابقة فوتبال داشت و رنگش خراب بود. سبزي تند زمين چشم را مي‌زد و سرخي و زردي لباس بازيكن‌ها زننده بود. بازيكن‌ها دنبال توپ مي‌دويدند، لگد مي‌زدند و تماشاچي‌ها هورا مي‌كشيدند، دست...
محبوبه ميرقديري






[ ]
سه داستان خوب
عاشقيت در پاورقي مجموعه‌اي سبك، راحت و بي‌دغدغه است. مي‌توان به نرمي و سبكي آن را خواند و لذتكي برد و كنارش گذاشت. غبار سنگيني و آزردگي بر ذهن نمي‌نشاند. فراخواني ندارد به خود و تأملات دروني و كندوكاوهاي جانفرسا....
زري نعيمي






[ ]
فانفار
مي‌گفتند روبه‌روي خانه‌اش ايستاده بوده و توي كيف كوچكش دنبال كليد در ورودي مي‌گشته كه موج انفجار سرش را پرت مي‌كند وسط خيابان. شايد آژير خطر را نشنيده بود، يا در همان چند ثانية آخر با خودش زمزمه كرده بود...
پدرام رضايي‌زاده






[ August 2005 ]
در جامعة ايران زنان هرگز چنين تحركي نداشته‌اند
در جامعة ايران زنان هرگز چنين تحركي نداشته‌اند
گفت‌وگو با فرزانه ميلاني
فرزانه ميلاني را بيشتر با مقالاتش در زمينة نقش و جايگاه زن در ادبيات ايران مي‌شناسيم. حدود بيست سال است در دانشگاه ويرجينيا ادبيات فارسي و مطالعات زنان تدريس مي‌كند و درحال‌حاضر رئيس بخش مطالعات زنان اين دانشگاه است.
مژده دقيقي
daghighi@zanan.co.ir
عكس: حسن سربخشيان
www.hasanpix.com






[ March 2005 ]
جهان داستانِ زنانه جهان آزادتري است
گفت‌وگو با حورا ياوري حورا ياوري نامي آشنا در نقد ادبي است و مقاله‌هاي نقدش به‌طور مستمر در نشريات ايران و نشريات فارسي‌زبان خارج از كشور منتشر مي‌شود. نخستين كتابش در اين زمينه در 1374 چاپ شد: روانكاوي و ادبيات:...
مژده دقيقي
daghighi@zanan.co.ir
عكس: حسن سربخشيان
www.hasanpix.com






[ March 2005 ]
ذهنيت اخلاقي و فرهنگ ‌اندرزي
هميت كم‌نظير پروين اعتصامي از آن‌ روست كه منحصربه‌فردترينِ اندرزنامة زنانة فارسي سرودة اوست، آن هم در جامعه‌اي كه مرد هميشه از موضعِ قدرت حكم كرده و زن به‌ناخواه اجرا كرده است. اگرچه مي‌دانيم كه اشعارِ پروين، به‌عنوان تنها پندنامة...
روح‌انگيز كراچي






[ ]
ورق‌هاي بي‌نقش
ورق‌هاي بي‌نقش
امروز بدري مرد. وقتي روي برانكارد گذاشتنش، انگار تازه مي‌ديدمش. اندام بلند و تراشيده‌اش تبديل شده بود به قوزي بزرگ با چارپاره استخوان گره در گره. انگار نه انگار همان بدري كه آن‌ همه حسرت به‌ دل شوهرم يونس انداخته بود. وقتي ماشين قبرستان راه افتاد، دست و پايم لمس شد و توي درگاهي خانه افتادم.
بهناز علي پور گسكري






[ January 2005 ]
مي‌خوام برم كافي‌شاپ
مي‌خوام برم كافي‌شاپ
روي نيمكتي توي پارك مي‌نشينم و رژ لب‌هايم را تازه مي‌كنم و مي‌گويم گور پدر همه‌شان. هوشنگ و مامانم را مي‌گويم. بچه‌ها از بالاي سرسره‌اي كه رنگش رفته و فلزش پيداست، سُر مي‌خورند و مي‌افتند روي شن‌ها و صبر مي‌كنند مامان‌ها بلندشان كنند. مامان‌ها هم گوشه‌اي جمع شده‌اند و سرهايشان را مثل يك دسته كلاغ توي هم كرده‌اند و حرف مي‌زنند...
فريبا وفي






[ ]
شعر
حتي شما در نشيب پاها شكسته شكسته‌تر از خارها كوفته‌تر از سنگ‌هاي مرده‌تر. در فراز جسم‌ها، آويختة دست دست‌ها، بريده‌تر از قله‌ها. درياچه‌اي افتاده نرم، نازك سخت باور مي‌شود. در انتهاي كفش اجرت عرق‌هاي تلخ شيرين، نقد نمي‌شود ورود شما...
سيدمهرداد ضيايي






[ ]
داستان‌نويسي زنان: راه‌هاي رفته و دستاوردها
داستان‌نويسي زنان از نظر كمي و كيفي به‌ مرحله‌اي رسيده است كه كتابي در توصيف سنت نوشتاري نويسندگان زن ايراني تأليف شود. اين مقاله طرح اولية پژوهشي است كه ضرورت دارد در مورد داستان‌هاي زنان انجام شود.
حسن ميرعابديني






[ December 2004 ]
شعر
سلوك سلام غريبه! سفري نوپا! مي‌شنوي هوا پر از گرد مرموز عشق است ـ كه شب وصال پروانه‌هاست ـ و تو تازه آغاز كرده‌اي با اين‌همه خسته نباشي اين را گفتم تا راه پيش رو نفس‌گيرترت بنمايد! راستي گوش‌ها، چشم‌هايت...
محمدحسين صبوري






[ ]
درجة صفر نوشتار*
 ويران مي‌آيي  حسين سناپور  تهران: چشمه  1382  180 ص 1. از همين عنوان آهنگين روي جلد آغاز مي‌كنيم: تركيب قيد «ويران» با فعل مضارع «مي‌آيي». عنواني كه بيشتر يك كتاب شعر را تداعي مي‌كند تا...
زري نعيمي






[ ]
طوري نيست
عادت نداشت اين‌همه وقت روي مبل بنشيند و نشسته بود. عادت نداشت با استكان پايه‌دار چاي بخورد و خورده بود و حالا هم اين كيك و اين كارد و چنگالي كه توي بشقاب بلور جلوش بود، روي ميز عسلي، و...
محبوبه ميرقديري






[ September 2004 ]
از اين خبر خوشحال نيستي؟
از اين خبر خوشحال نيستي؟
مِلاني بالينگر از تلفن راه دور به پدرش گفت: «ويليام كومب. "بِ" آخرش خوانده نمي‌شود، كوم، همان كه موها را شانه مي‌كند. تكرارش كن!» بالينگر اسم را تكرار كرد. «اسم كاملش را بگو!» «فهميدم عزيزم. چرا دوباره بگويم؟» «بابا، دارم با خودم مي‌آورمش خانه. ما مي‌خواهيم ازدواج كنيم.»






[ August 2004 ]
وقتي از پشت شيشه نگاهم نمي‌كني
حالا هميشه تو را دارم. هيچ‌وقت بزرگ نمي‌شوي و از پيشم نمي‌روي. از وقتي آمدي، از همان روز كه پدرت در اتاق را باز كرد و تو توي دستش بودي. آرنج‌هايم ستون تنم شد تا نيم‌خيز خيره شوم به صندلي...
منيژه عارفي






[ ]
در جست‌وجوي نقد و نظر گمشده
در شمارة 108 زنان مطلبي با عنوان «در جست‌وجوي فرديت گمشده» به قلم زري نعيمي در نقد كتاب شال بامو نوشتة فريده لاشايي چاپ شده بود. مطلب حاضر را خانم زهرا صادقي در انتقاد از مقالة خانم زري نعيمي نوشته‌اند....
زهرا صادقي






[ ]
در آشپزخانه
صدايم كه مي‌زند: پري دريايي! مويم گيسو مي‌خوابد روي آرامش آب كه دورادورم را مي‌گيرد نمي‌خواهم بوي زُخم بگيرد بوسه‌اي كه در آشپزخانه مي‌دزدد بايد از ماهيتابه عروس برگردم جُرمي نكرده مرا هميشه بهار مي‌خواهد كاش سرعت دستكش‌هايم خيلي مي‌شد...
حميد احمدي






[ ]
اتاقي از آن خود: بيانية نقد فمينيستي
 اتاقي از آن خود  ويرجينيا وولف  ترجمة صفورا نوربخش  ويراستار: مژده دقيقي  انتشارات نيلوفر 1383 «چرا زنان در عصر اليزابت شعر نمي‏سرودند، درحالي‌كه نمي‏دانم چه تحصيلاتي داشتند؛ آيا نوشتن مي‏دانستند؛ آيا اتاق نشيمني از آنِ...
دكتر نيره توكلي






[ ]
اتاق وولف: يك ذهنيت مستقل
 چه شد كه از ميان متون فمينيستي اين كتاب را براي ترجمه انتخاب كرديد؟  اتاقي از آنِ خود نقطة عطفي در زندگي من بود. قبل از خواندن اين كتاب هميشه سؤال‌هايي دربارة نابرابري جنسيتي و مشكلات زن بودن،...
گفت‌وگو با صفورا نوربخش، مترجم كتابِ اتاقي از آن خود
مژده دقيقي
daghighi [at] zanan.co.ir






[ July 2004 ]
فريب ‌دادن خواننده برايم جذابيت دارد
shivaarastooyi.jpg فريب ‌دادن خواننده برايم جذابيت دارد
گفت‌وگو با شيوا ارسطويي
شيوا ارسطويي در ميان زنان داستان‌نويس و شاعر معاصر كارنامة پرباري دارد. از سال 1370 تاكنون دو مجموعه داستان، سه رمان، يك داستان بلند، و دو مجموعه شعر از او منتشر شده است. ارسطويي در مقدمة نسخة اول مي‌نويسد: «از اينكه خوانندگانم تصور كنند راوي قصه‌هايم خودم هستم هيچ ابايي ندارم. درعين‌حال عاشق شخصيت‌هاي كتابم هستم و براي تك‌تك آنها احترامي خارج از تصورات خوانندگانم قائلم، درست به اين دليل كه خيالي هستند و ارتباط آنها با واقعيت به يك مو بند است... در اين دوره‌ي ادبي، پيدا كردن مابه‌ازاهاي بيروني براي شخصيت‌هاي درون داستان جز آنكه طعم و بوي كتاب را از بين ببرد و ترديدي بي‌مورد به "غيرواقعيت" كتاب تحميل كند، خاصيتي ندارد.» در آثار او، مرز ميان واقعيت و خيال چندان مشخص نيست و خواننده‌ها در داستان‌هايش غالباً شخصيت‌ها و حوادث واقعي را مي‌يابند.






[ ]
چه كسي شب را به خانه مي‌بَرَد
همين‌كه از دوزخ خاطره‌هايي هميشه به ‌سمت آخرين ايستگاه يك عشق بي‌سامان عبور مي‌كند تازه مي‌رسد به عمق آوازهاي زني كه ديگر از كجاوة ليلي و مرگ مجنون هيچ ‌چيز روشني را هرگز به‌ياد نمي‌آرد انبوه شاعران و عاشقان بي‌شك...






[ ]
كافة پري دريايي
كافه‌هاي بندر كوچكمان را يكي‌يكي بستند، مانده بود كافة پري دريايي. اهل محل جمع شده بودند جلوش. من و سهراب جلو جمعيت ايستاده بوديم. منتظر بوديم كه تا خواستند به آن حمله كنند، تيز و بز بدويم تو، پري دريايي...






[ ]
ادبيات خنثي‌كنندة بمب است
 دريا پري كاكل‌زري  گلي ترقي  فرزان روز  چاپ دوم: 1382  93 صفحه قصة منظوم دريا پري، كاكل‌زري آمده بود تا چوب لاي چرخ خشونت بگذارد و زماني هرچند اندك خللي در حركتش ايجاد كند تا...






[ June 2004 ]
ساية سر
ساية سر
يا علي، يا شاه مردان. خودت فردا به‌دادم برس. يعني چطور مي‌شه؟ هيچي، چطور داره بشه. ايشالاّ مي‌رم. كار خيره. در كار خير حاجت هيچ استخاره نيست. بچه‌م بهم احترام گذاشته، اگه تكِ تنها پا مي‌شد مي‌رفت خوب بود؟ منم كه همين يه آرزو رو دارم. اما بايد حواسمو خوب جمع كنم، ببينم دختره عيب و ايرادي نداشته باشه بخوان بندازنش به بچه‌م. كاشكي مادرم زنده بود. خدا رحمتش كنه، چشمش كيميا بود. يه نيگا كه مي‌كرد، مي‌فهميد طرف چند مرده حلاجه.






[ May 2004 ]
جاي خالي چشمها
جاي خالي چشمها
دستهايت را چه آرام و چه نرم روي پوست خشكيدة من مي كشي، مي دانم نمي خواهي آسيبي به من برساني اما من هنوز هم از دستهاي غريبه اي كه مرا لمس مي كنند مي ترسم. اما راضي ام كه مرا از اين دخمة تاريك و سرد بيرون بكشي. نكند پشيمان شوي و دوباره تنها بمانم با دردهايي كه هنوز فرصت نكرده ام براي كسي بگويم. مي ترسم وقتي مرا ببيني كه سرم شكاف برداشته و موهاي سرم زبر و شكننده شده، رهايم كني و بروي.






[ ]
من و او
بعد از اينكه همسرم كه از سكوت من خسته شده بود تركم كرد، شروع كردم به حرف زدن. حقيقت داشت، با او در سكوت بودم همان‌طور كه با ديگران؛ ولي ساكت بودم چون خيلي دوستش داشتم. وقتي آدم عاشق باشد،...






[ ]
در جست‌وجوي فرديت گمشده
شال بامو  فريده لاشايي  نشر بازتاب‌نگار بورخس مي‌گويد رمان بايد بتواند انبساط‌ خاطر ايجاد كند. اين انبساط خاطر به پيچيدگي يا سادگي متن و سنگين يا سبك بودن آن ربطي ندارد. دست‌كم در مورد خوانندة حرفه‌اي نمي‌تواند ربط...






[ March 2004 ]
کسی که مثل هيچ کس نيست
«نقد فمينيستي به‌طوركلي به مسائل زنان در معناي وسيعش توجه دارد. عقايدي كه در متن در مورد زنان يا مردسالاري اظهار شده است، زبان زنانه و اين‌كه آيا اساساً بين نوشتن مرد و زن اختلاف هست؟ نويسندة زن، افكار و...






[ ]
فروغ: بيان جنون‌آميز زنانگي
فروغ: بيان جنون‌آميز زنانگي
در شعر امروز فارسي چهرة واقعي زن نخستين بار در شعر فروغ تصوير شد و، بي‌آنكه خود بخواهد، ادبيات زنانه را پي‌ريخت و با، تك‌گويي دروني و ذهنيت و زبان زنانه، جهان فردي خود را در شعر معنا بخشيد.






[ ]
عنكبوت
براي علي عبداللهي ايستاده بودم كنار اجاق‌گاز. داشتم گوشت سينة مرغ را توي ماهي‌تابه با قاشق چوبي نوك‌تيز ريز‌ريز مي‌كردم كه تلفن زنگ زد. گذاشتم پنج شش‌تا زنگ بخورد. شعلة گاز را پايين كشيدم و رفتم توي هال. منتظر بودم...






[ ]
چهار رويا
چِسلاو ميلوش، شاعر و نويسندة لهستاني، در 1911 در ليتواني به‌دنيا آمد. او از رهبران نهضت شعر آوانگارد لهستان در دهة 1930 بود. در طول جنگ جهاني دوم به نهضت مقاومت پيوست و برگزيده‌اي از اشعار ضد فاشيستي منتشر كرد....






[ February 2004 ]
نوشتن بدون اتاقي از ‌آنِ ‌خود
vafi.jpg نامش بيشتر از ساير نويسنده‌ها در جوايز ادبي امسال تكرار شده؛ بعضي از رمانش، پرندة من، تقدير كرده‌اند و برخي چون بنيادگلشيري و جايزة ادبي يلدا آن را بهترين رمان سال 81 شناخته‌اند. پرندة من اولين رمان فريبا وفي است كه به چاپ سوم رسيده؛ نثري ساده و صميمي و در عين حال هوشمندانه، و طنزي ظريف و خودجوش دارد، و محور آن، مانند اغلب داستان‌هاي وفي، دنياي دروني زنان است. پيش از اين رمان، دو مجموعه داستان در عمق صحنه (1375) و حتي وقتي مي‌خنديم (1378) از او منتشر شده است.






[ ]
در مرز داستان و خاطره
 دو دنيا  گلي ترقي  انتشارات نيلوفر 1381 ، 215 صفحه دو دنيا ادامه يا جلد دوم خاطره‌هاي پراكنده است و به‌نظر مي‌رسد با نوشتن آن، چرخة داستان‌هاي خاطره‌اي‌ـ‌نوستالژيك نويسنده كامل شده باشد؛ چرخه‌اي آكنده از حادثه‌ها و...






[ ]
درياپري و داستان‌هايش
گامبرويچ اعتقاد دارد نوشتن دربارة ادبيات آسان‌تر از نوشتنِ ادبيات است، البته وقتي كه نقد صرفاً مُثله مي‌كند. اعتقاد دارد نقد ادبي مجلس «ديدار» نويسنده و منتقد است به شرطي كه مناسبات به‌تمامي مساوي باقي بمانند. و در ادامه مي‌گويد:...






[ ]
سكوت تلفني
تلفن همچنان داشت زنگ مي‌خورد. زنگِ چندم بود؟ اقدس خانم كليد را به‌سرعت در قفل در چرخاند. در كه باز شد، كيسه‌ها را همان‌جا كنار در به زمين انداخت و خودش را به تلفن رساند. اما نوارِ ضبط‌شده به‌كار افتاده...






[ February 2004 ]
خوابيد شهر بم در درو زمستان
چشم‌ها بيدارند گوش‌ها هشيارند دست‌ها تب‌دارند زيرخروارها خاك خاك كر، كور، جوانة مردگان. البرز، الوند دنا، زاگرس سهند و سبلان درفش‌هاي پرشكوه فلات ايران كجا بوديد شما روز جمعه در ساعت ويران كه پگاه تب‌دار بود و مي‌گريست بر شكستن...






[ ]
ارگ
بي‌نام مي‌ميريم بي‌نام، بي‌نشان. اجسادمان، پشتِ وانِت‌ها انبار مي‌شوند. كسي ـ كه نيست ـ اگر بدرقه مي‌كرد ما را تا گورستان، نمي‌توانست بداند، كدام پا ـ همه پوشيده در جورابِ يكرنگِ خاك ـ جفتِ كدام پاي ديگر است... شبيه شاخ‌هاي...






[ January 2004 ]
زنان بيشترِ جايزه‌هاي ادبي را ربودند
پاييز فصل جوايز ادبي است و پاييز گذشته نام فريبا وفي بيش از ساير نويسندگان در مراسم اهداي جوايز ادبي تكرار شد. بعد از داوران جايزة ادبي مهرگان، كه از رمان پرنده‌ي من و دو رمان ديگر تقدير كردند ولي...






[ ]
قطره‌اشكي در غربت
روشنك داريوش دهم آبان‌ماه گذشته در آلمان درگذشت. او از آغاز سال2000 با بورس انجمن قلم آلمان در مونيخ‌به‌سر مي‌برد و پس از كنفرانس برلين و غائله‌هاي پس از آن ديگر نتوانست به ايران بازگردد. تومور مغزي روشنك داريوش، كه...






[ ]
كشتي نوح
دلتنگي‌هاي درة ممنوع آنها كه مرا به‌نام مي‌خوانند بسيارند. و چه خواب‌ها كه من نديده‌ام و شما تعبير كرده‌ايد. بگذاريد به‌نام خودم بميرم طرف صحبت من خورشيد است من آوازهايم را در عسل مي‌خوابانم. (خوشبيني جرم بزرگي‌ست كه خودي‌ها از...






[ ]
راهي به‌سوي يافتن خويش
 مهتاب‌شبي (داستان زندگي پرشور شميلا)  اصغر كيهان‌نيا  انتشارات مادر 1382 378ص اصغر كيهان‌نيا را سال‌هاست از دور و نزديك مي‌شناسم. وكيل دادگستري است، اما چند سالي است كه ترجيحاً به مشاوره در امور خانواده مي‌پردازد. چند كتاب...






[ October 2003 ]
غريبه و زن
غريبه گفت: «براي كسِ ديگه نمي‌شه. فقط يه آرزو، اونم براي خودت.» صدايش سرد و بي‌زير و بم بود. زن زير لب گفت: «فكر كردم اگه بشه براي بچه‌هام يا شوهرم...» غريبه حرفش را بريد و بي‌حوصله گفت: «گفتم...






[ October 2003 ]
دغدغه‌هاي فمينيستي و دانش‌پژوهي
 فرهنگ نظريه‌هاي فمينيستي  مگي هام، سارا گمبل  ترجمة فيروزه مهاجر، نوشين احمدي‌خراساني، فرخ قره‌داغي  نشر توسعه «هر كلام ذره‌اي است كه از تقدير ربوده‌ايم.» پتي دولاكروا1 گويا تقدير اين بوده كه زنان همواره براي دستيابي به...






[ ]
در هزارتوي فرهنگي طلسم‌شده
ماجراي داستان‌هاي شهلا پروين‌روح (متولد 1335) در مجموعة حناي سوخته (1378) و رمان طلسم (1380) در فضايي سنتي رخ مي‌دهد تا زمينة مناسبي براي نقد سنت فراهم آيد. مواجهة سنتِ سنگواره‌شده و تجدد در ساختار اين داستان‌ها به‌صورت توصيف...






[ September 2003 ]
ديوار
چند سالي است همسر مردي هستم سر به‌زير، وفادار، جدي و آرام؛ روياي بسياري از زنان كه از شوهران مردسالار، دروغگو، حسود يا سبك‌سر خود شاكي‌اند. حالا مي‌خواهم بيست و چهار ساعت از زندگي‌ام را در كنار اين موجود...






[ ]
آبي روشن
موتورسوارها آمده بودند و رفته بودند و بعضي كه تركشان كسي نشسته بود پرچم و عكس‌هايي را كه دستشان بود تكان مي‌دادند و فريادشان در ميان صدا و دود موتورهايشان گم مي‌شد. عابراني كه مي‌رفتند نگاهشان مي‌كردند و آنها رو...






[ ]
يك داستانِ متفاوط!!
 نفرين خاكستري  مهسا محب‌علي  انتشارات افق  چاپ اول، 1381 مادربزرگِ من يه افريتِ، مادرم هم يه جنِّ... من خودم يه آدميزادم، يه انسان كاملاً معمولي... خيلي هم دل‌ام مي‌خواست همين‌طور معمولي مثل همه‌ي آدم‌ها زندگي كنم،...






[ August 2003 ]
فروغِ بي‌دروغ، فروغِ بي‌نقاب
Forough.jpg فروغِ بي‌دروغ، فروغِ بي‌نقاب
اولين تپش‌هاي عاشقانة قلبم مجموعه‌اي از نامه‌هاي عاشقانة فروغ فرخزاد است به پرويز شاپور. اين نامه‌ها، كه خصوصي‌ترين حالات فروغ را در تنهايي‌هايش برملا ساخته، به خواننده امكان مي‌دهد تا از نماي نزديك‌تري به فروغ نگاه كند و او را مستقيم و بي‌واسطه به شانزده سالگي فروغ مي‌برد؛ به تنهايي‌هاي مضاعف خاص او كه هيچ‌كس از آنها خبر نداشته؛ به تب و تاب‌هاي عاشقانة دختري پراحساس و شلوغ؛ به قلمرو خصوصيِ وجودي سراپا زنانه، با غم‌ها، شورها، تجربه‌ها و دشواري‌هاي روزمرة زنِ ايراني.






[ August 2003 ]
مريم
قطره‌قطره مي‌چكد و روي خط گچي خانه‌هايي مي‌دود كه تا ديروز لِي‌لِي بازي مي‌كردم، با كوثر و فاضل. بابا نفسش را بيرون مي‌دهد و دود سيگار ابر مي‌شود بالاي سرمان و نباريده گم مي‌شود. سيگارش را مي‌تكاند روي خط سرخي...






[ ]
دختران زمين*
دختران زمين شعری براي دختران افغان و تمامي دختراني كه ميخكوبشان كرده‌اند و چشم از چشمشان برنمي‌دارند.






[ May 2003 ]
ميراث
ـ وضع ما خيلي بي‌ريخت بود. سماور ما سوخته بود... الو الو شما كي هستين؟ از كجا زنگ مي‌زنين؟ ـ باباجون، من شهنازم. ـ كي؟ ـ شهناز. ـ اِ، شهناز... خوبي بابا؟ ـ خوبم، تو خوبي؟ ـ الو... ساعت شما...






[ ]
حركت در متن زندگي
 مادمازل كتي  ميترا الياتي  چشمه  چاپ اول، 1380 1 دغدغة اصلي ميترا الياتي در اولين مجموعه داستانش، مادمازل كتي، مسئلة مهاجران و مهاجرت است. از اين رو، داستان‌هايش از لحاظ مضمون از زنان نويسندة معاصر فاصله...






[ April 2003 ]
لاجرم، فوق ثريا مي‌رويم!
من و پروين و زهره بنا بود بخش مهم و انكارناپذيري از منظومة شمسي را تشكيل دهيم. نشد! پروين، كه اولين خواهر ما بود، دوازده سالي پيش از به دنيا آمدن من، بر اثر بيماري «نظر»، كه اسم علمي آن...






[ ]
روايت معصوميت زن ايراني
تابستان گذشته، سهم من موج كوچكي در فضاي راكد ادبيات داستاني معاصر ايجاد كرد و با اقبال خوانندگان روبه‌رو شد. اين كتاب به فاصلة كوتاهي به چاپ دوم رسيد و چاپ سوم آن نيز در راه است. شايد موفقيت آن...






[ March 2003 ]
آدم‌هاي مشهور
زندگي ملال‌آور است اگر داستاني نباشد كه به آن گوش بدهي يا چيزي كه تماشا كني. بچه كه بودم, اگر از پنجره خيابان و رهگذرها, يا آپارتمان‌هاي ساختمان رو‌به‌رو را تماشا نمي‌كرديم, به راديو گوش مي‌داديم كه سگ چينيِ كوچكي...






[ ]
رويايي كه كابوس مي‌شود
بهمن، ماه تولد غزاله عليزاده (1325-1375) است. او در مشهد به دنيا آمد، از دانشگاه تهران ليسانس علوم سياسي گرفت و در دانشگاه سوربن پاريس در رشته‌هاي فلسفه و سينما درس خواند. از نسل اول زنان داستان‌نويس است. او، گلي...






[ ]
غول چشم‌آبي، زن ريزاندام و ياس سفيد
او غولي بود چشم‌آبي دل به زني ريزاندام سپرد. روياي زن خانه‌اي بود كوچك با ياس سفيد در باغچه‌اش. ديو، ديوانه‌وار عاشق بود. دستانش براي كارهاي بزرگ ساخته شده بود. نمي‌توانست خانه‌اي كوچك بسازد كوبة دري را بزند با ياس...






[ February 2003 ]
چراغ شعر در كلام شاعرانه
يكي از شاعران معاصر در مجموعه‌اي كه پس از دو دهه سكوت از سروده‌هايش به نشر سپرد، بر اهميت «شعر» در ذهنيت شاعرانة خود تأكيد مي‌ورزد. او از جمله مي‌گويد: «گر چراغِ شعر روشن در شبِ تارم نبود رايِ رفتن،...






[ ]
بدون تقليدهاي ناشيانه و خواننده كش
 زندگي من در سه‌شنبه‌ها اتفاق مي‌افتد  طاهره علوي  قصيده‌سرا، چاپ اول، 1380 بحران شاخصة دوران گذار است. گذار از مرحلة سالخوردة تاريخي كه دوران خود را سپري كرده است و پاي گذاشتن به دوران جديدي كه هنوز...






[ ]
پدر، مرا ببخش
خم شد توي آشغالِ گل‌ها، چند شاخه را جدا كرد و گلبرگ‌هاي خشكيده و پلاسيده‌اش را كند و دور انداخت. دسته‌گل كوچكي درست كرد و توي دست گرفت. ايستاد و به گورهايي كه تازه كنده بودند نگاه كرد. خاك روي...






[ ]
موچين
خانم قرباني امروز خوشگل شده است ولي خودش توجهي به آن ندارد. موهايش زير شال نخي سفيد، مشكي يكدست و ابروهاي كماني‌اش مرتب است. مثل هميشه جدي و پاكيزه است. تعارف و مقدمه و زمينه‌چي نمي‌شناسد. رو به ما مي‌كند...






[ January 2003 ]
بار ديگر… فروغ
 پَري كوچك  به خوانش يغما گلرويي  چاپ اول، 1381  انتشارات دارينوش  157 صفحه، 1600 تومان داستان از آنجا شروع شد كه چند وقت پيش در تفرجگاه نزديك خانه (كتابفروشي محل!)، چشمم به كتابي افتاد كه...






[ ]
واگنِ سياه
بكير يلديز (Bekir Yildiz) داستان‌نويس واقع‌گرا و مطرحِ دهة هفتاد ادبيات تركيه است. او تصويرگر آلام و فجايع انسانيِ سرزمين خود است. از آثار او مي‌توان كتاب‌هاي زير را برشمرد: بي‌صاحب‌ها، ترانة سفيد، نان، آلمان، شاهان قاچاقچي، سواري از دنيا...






[ ]
گذر از ميان رنگ وشعر
 خال گل سرخ  قدسي قاضي‌نور  انتشارات نگاه، 1381، 1000 تومان خال گل سرخ، نوشتة قدسي قاضي‌نور، مجموعة 23 داستان كوتاه است كه نود درصد آنها در مهاجرت نوشته شده است. اين داستان‌ها ساختماني ساده و خطي دارند...






[ ]
غلطك
... ببخشين داداش، اگه اشكال نداره اين پنجره رو يه خورده باز كن. مي‌خوام با اجازت يه سيگار بكشم. آهان دستت درد نكنه. نمي‌كشي شما؟... اگه دود اذيتتون مي‌كنه... من نوكرتم... كجا مي‌ره اين اتوبوس داداش؟... نه نمي‌دونم. همين‌جوري سوار...





























 

[Movable Type] + [Persian Tools]