[ August 2004 ]
دلم ميخواهد ـ اصلاً ـ به ساعت نگاه نكنم
عكسها بهتنهايي صاحب يك ويژگي منحصربهفردند، ويژگي اعجابانگيزي كه با ناباوري تمام فقط مال آنهاست، اينكه زمان در آنها متوقف است. عكسها سالها در يك لحظة درخشان از زندگي، زندگي ميكنند. لحظهاي عاشقانه، دمي بهيادماندني، آخرين بار كه كسي را ميبيني، يا اولين روزي كه خنديدهاي،... عكسها ميتوانند باب يك مكاشفه باشند، مكاشفهاي در زمان و مفهومش.
درهايي نيمهباز بر انبوهي نگاتيو و عكسِ انباشتهشده زمانِ محبوسشده در لحظه را به رخ ميكشد. سنگيني و قدمت با رايحة عجيبي از ميان درهاي نيمهباز مشامم را پر ميكند.
داخل آتليه اما تُردي شيشهها و رنگهاي درخشانشان سنگيني فضا را شكسته است، يكجور سبكي و بيوزني در آنهاست. و مريم زندي آنها را با نگاه سختگير يك عكاس روي يك چرخدستي چيده است. ميپرسم: «اينها را براي عكس گرفتن چيدهايد؟» ميگويد: «اينها را خودم ساختهام.» هركدام را با صرف وقت طولاني در كارگاه شيشهگري. فرايند شيشهگري برخلاف عكاسي طولاني و ذرهذره است و زمان در هريك از اين دو تعبير ويژهاي دارد.
و اينجا آتلية مريم زندي، محل تلاقي اين دوست، جايي كه او ساعتها و ساعتها وقتش را در آنجا ميگذراند. او هم راز عكسها را ميداند: «زمان در آنها متوقف است.» ميگويد كه دلش ميخواهد زمان را متوقف كند چراكه گذشت هر لحظهاي تلنگري به پايان زمان موعود است براي هر انساني. گذشت ساعتها را دوست ندارد: «دلم ميخواهد اصلاً به ساعت نگاه نكنم.»
چهارمين كتاب چهرههايش كه مختص ادبيات است بهتازگي منتشر شده. سه كتاب قبلي راجع به نقاشي، ادبيات و سينما بوده و اين يكي دومين جلد ادبيات است. تجربة ماندگار مريم زندي در اين كتابها آرامآرام آرشيوي تصويري از چهرههاي هنر ايران را بهوجود ميآورد.
عكس و چوب، شيشه و شعر در گفتوگو با مريم زندي
فرشته حبيبي ـ حسن سربخشيان
habibi@zanan.co.ir
عكس: حسن سربخشيان
www.hasanpix.com